«زخمی ماندگار بنام ٢١ آذر»

مصاحبه با آقای احد واحدی به مناسبت 21 آذر

سئوال١- نهضت ملی  آذر، حرکتی در جهت طرح و احقاق خواسته ها و مطالبات ملی-فرهنگی آذربایجان بود. زمینه های اجتماعی و سیاسی شکل گیری نهضت ملی آذربایجان به رهبری فرقه دمکرات آذربایجان و پیشه وری از نظر شما چی بود؟.

احد واحدی: قبل از هرچیز، سالگرد نهضت 21آذر را به دوستان و هموطنان عزیز تبریک گفته و به خاطره تابناک شهدای این نهضت و دیگر قربانیان آن درود می فرستم. بنظر من نهضت دموکراتیک 21 آذر ادامه طبیعی دو حرکت انقلابی ناموفق پیش از خود یعنی انقلاب مشروطیت و قیام شیخ محمد خیابانی بود. حتی بعضا" عناصر شکل دهنده و شرکت کننده نهضت 21 آذر، بازماندگان حرکتهای دموکراتیک پیشین بودند. دیکتاتوری رضاشاه که بر بستر رشد نامتناسب تضادهای جامعه پیش رفته بود، قبل از هر چیز نقطه پایانی بود بر قانون مداری و مدرنیته ای که با پاهای لرزان میخواست جا پای سنت بگذارد. پایمال کردن حقوق اولیه دموکراتیک مردم، مجالس فرمایشی، غصب زمینهای خوب و حاصل خیز توسط رضاشاه و اعوان وانصار وی، سیستم خان خانی رایج در کشور که عرصه را به تمامی برای طبقه دهقان تنگ کرده بود، سانترالیسم مطلق حکومت و عدم توجه به خواستهای ایالات و ولایات دور از مرکز،  عنان گسیخته گی مأموران دولت و دسته های مسلح خوانین و فئودالها و... همه زمینه ایجاد تغییر در جامعه بسته دوران رضاشاه را ایجاب می کرد. افزون بر اینها آذربایجان از یک ناحقی و ستم دیگری نیز رنج می برد و آن عبارت از توهین و تبعیض سردمداران حکومت طی 20 سال گذشته در حق مردم زحمتکش آن ناحیه بود. تلاش بی وقفه دست اندرکاران حکومت در نابودی زبان و فرهنگ آذربایجانی و سیاست آسیمیلاسیون حکومت در قبال جان سختی این زبان و فرهنگ، جامعه را به حال انفجار درآورده بود. باید یادآوری کرد که پایه تئوریک حکومت رضاشاه عظمت طلبی و ابقاء شکوه دوران ساسانی بود که بیش از هرچیز از کانال ضدیت با عربها و ترکها می گذشت از این منظر آذربایجان از نظر ملی ـ  فرهنگی تحت شدیدترین ستم ها، ناحقی ها و تبعیض ها قرار داشت. البته تمامی اینها در شرایط پایان جنگ جهانی دوم و برچیده شدن بساط دیکتاتوری رضاشاه، در یک آن مانند دمل چرکین در جامعه سر باز کرد. بنظر من برعکس ادعای مخالفان و دشمنان این حرکت بزرگ اجتماعی، که خوش دارند آنرا به عوامل خارجی پیوند دهند، این حرکت زمینه های خیلی گسترده اجتماعی داشت و سبب استقبال مردمی ازآن هم دقیقا" در این ویژه گی نهفته است. بعبارتی  نهضت آذربایجان در آن سالها بخشی از مبارزات آزادیخواهانه سراسری علیه ارتجاعی بود که میخواست با چنگ و دندان مانع تحقق این مطالبات دموکراتیک شود.

سئوال٢- از نظر شما اهداف و برنامه فرقه دمکرات آذربایجان به رهبری سید جعفر پیشه وری چی بود؟ آیا نهضت ٢١ آذر علاوه بر اهداف وبرنامه هایی که برای آذربایجان ایران داشت، حل مسئله ملی-قومی را در چارچوب ایرانی دمکراتیک مد نظر داشت یا سمت و سوی جدائی طلبانه داشت؟

احد واحدی: اگر منبع ما نه شایعات و دروغ پردازیهای دشمنان قسم خورده مردم آذربایجان، بلکه اسناد فرقه باشد، جواب این سئوال بسیار روشن خواهد بود. در بند اول بیانیه ای که به "بیانیه دوازده شهریور" موسوم است  و در دوازدهم شهریور ماه 1324، به دو زبان فارسی و ترکی و با یک مقدمه و در 12 ماده منتشر شده است، چنین گفته می شود: "توأم با حفظ استقلال و تمامیت ایران، لازمست به مردم آذربایجان آزادی داخلی و مختاریت مدنی داده شود تا بتوانند در پیشبرد فرهنگ خود و ترقی و آبادی آذربایجان با مرعی داشتن قوانین عادلانه کشور، سرنوشت خود را تعیین نمایند."(1)

 در ادامه همان بیانیه، به ضرورت ایجاد انجمن های ایالتی و ولایتی، تدریس در مدارس تا کلاس سوم به زبان آذربایجانی و از آن به بعد به زبانهای آذربایجانی و فارسی، تشکیل دانشگاه، توسعه صنایع و کارخانجات و تجارت، عمران و آبادی شهر و روستا، اصلاحات اجتماعی و در رأس آن اصلاحات ارضی و تنظیم روابط عادلانه بین دهقان و مالک و تأمین وسائل کشت و زرع دهقانان، مبارزه با بیکاری، اصلاح قانون انتخاباتی به نفع آذربایجان و اختصاص نمایندگان بیشتر به تناسب جمعیت آن، برخورد با افراد فاسد، اصلاح قوانین مالیاتی و اختصاص نصف مالیاتهای اخذ شده در آذربایجان برای برطرف کردن احتیاجات خود آذربایجان، تبلیغ دوستی با کلیه دولتهای دموکرات و مخصوصا" متفقین. در بند پایانی همین بیانیه، فرقه دموکرات آذربایجان اعلام می داردکه: "...اگر انسان خانه خود را اصلاح نکند، نمی تواند برای اصلاح محله، شهر و یا مملکت خود بکوشد. ما ابتدا از آذربایجان که خانه ماست، شروع می کنیم و ایمان داریم که اصلاح و ترقی آذربایجان موجب ترقی ایران خواهد شد و بدین وسیله میهن از دست قلدرها و مرتجعین نجات خواهد یافت." بطوریکه ملاحظه می کنید فرقه، برنامه توسعه جدی برای آذربایجان و به پیرو آن برای تمام ایران را در نظر داشت. تمامی دلیل دشمنی حاکمیت و ارتجاع ایران با فرقه را باید در همین اقدامات ترقی خواهانه فرقه ارزیابی کرد. چرا که برای ارتجاع سنگین بود که برخلاف رای آنها در نقطه ای از ایران جریانی فارغ بال از حاکمیت و قوانین ارتجاعی موجود، تنها با اتکاء به خود، موجد چنین تغییرات مهمی باشد. در اسناد فرقه و سخنرانیهای رهبران آن هرگز ما سخنی از جدایی طلبی نمی شنویم، برعکس همیشه ضمن احقاق حقوق مردم آذربایجان از دموکراسی در سراسر ایران دفاع شده است. بعنوان نمونه در بخشی از قطعنامه پایانی کنفرانس فرقه با شرکت 1500 نفر از اقشار و طبقات گوناگون مردم آذربایجان در تبریزدر 29 شهریور 1324 در خطاب به "انجمن وزرای خارجه دولتهای متفق در لندن" چنین می خوانیم: "ما آذربایجانیان با جلب نظر شورای وزیران به منشور آتلانتیک که آزادی ملتها را در تعیین سرنوشت خود اعلام نموده است، می خواهیم که ضمن برقراری اصول دموکراسی در سراسر ایران، به مردم آذربایجان آزادی داخلی و خودمختاری ملی داده شود تا بتوانند سرنوشت خود را به دست خود تعیین نمایند."(2) پس معلوم می شود هدف فرقه ایجاد منطقه ای بود که خود راسا" بتواند اصلاحات اجتماعی لازم را تحقق بخشد و بموازات آن با ایجاد پشت جبهه نیرومندی در خارج از مرزهای آذربایجان، ضمن حفظ و اعتلای نهضت، شرایط تحقق اصول مشروطیت، انجمنهای ایالتی ـ ولایتی، اجرای اصول فراموش شده دیگر دموکراتیک، سبب اشاعه این اندیشه ها در سایر نقاط ایران گردد. "تجزیه طلبی" بیشتر بعنوان بهانه و چماق برای تخطئه این اقدامات دموکراتیک، از طرف حاکمیت مرتجع و مستبد بکار می رود. چرا که رژیم نمی توانست عصبیت خود را از این اصلاحات و اقدامات، صادقانه بیان کند و برای کتمان دروغ پردازیهای خود و تحریک احساسات وطن پرستانه توده مردم،  احتیاج به بهانه های عامیانه دیگری داشت. والا اظهر من الشمس بود که زنده کردن چند اصل فراموش شده قانون مشروطیت مثل قانون انجمنهای مزبور و یا رفع ستم از ساکنین غیرفارسی زبان کشور و ارزش گذاشتن برای زبانها و فرهنگهای دیگر، به معنی تجزیه طلبی نیست؟  

سئوال٣- رابطه این نهضت با جنبش سراسری دمکراتیک مردم ایران را چگونه ارزیابی میکنید؟ آیا این نهضت صرفا جنبشی برای خود بود یا تلاشش در همپیوندی با جنبش سراسری کشور بود؟

احد واحدی: با وجود اینکه ارتجاع و رژیم دیکتاتوری شاه همواره بشکل کین توزانه ای سعی در نشان دادن چهره ای تیره و کدر از جنبش 21 آذر داشته اند، ولی  این جنبش یکی از مردمی ترین حرکتهای قرن بیستم در جامعه ما بوده است. همه ما می دانیم در آن شرایط بعد از جنگ و خصوصا" در سالهای 25 ـ 24 جنبش دموکراتیک 21 آذر چه امیدهایی را در دل نیروهای سیاسی جامعه نه تنها آذربایجان بلکه  سراسر ایران بوجود آورده بود. هنوز پیامهای تهنیت آمیزی که از طرف احزاب و سازمانها و اشخاص مختلف از سراسر ایران در پشتیبانی از این نهضت و با تقاضاهای متعدد مبنی بر پاسخگویی به نیازهای آنها در راستای منافع عموم مردم ایران فرستاده می شد، زبانزد نسلی است که شاهد آن وقایع بوده است. تورقی در اسناد و کتابهای آن دوره اثباتی بر این مدعا می تواند باشد. تمام سعی س. ج. پیشه وری و سایر رهبران فرقه تفهیم این مسئله بود که براساس شرایط ویژه ای، جنبش دموکراتیکی در جامعه آذربایجان شروع شده که هدفش بهبود وضعیت اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی در وحله اول آذربایجان و در مرحله بعد تمامی ایران هست. با توجه با سابقه ذهنی مردم نقاط دیگر ایران مثلا" ازدوره انقلاب مشروطیت، این پروسه یک امر طبیعی بود، تا جائیکه حتی در پاره ای موارد از پیشه وری با عنوان "ستارخان زمانه" اسم برده شده است. رهبران فرقه اصول رایج در بیانیه 12 شهریور و سایر مصوبات فرقه و حکومت ملی را جزئی از حقوق دموکراتیک مردم می دانستند که به تدریج می بایستی سراسر ایران را در برگیرد. تنها فرقی که نهضت 21 آذر با انقلاب مشروطیت داشت این بود که در نهضت 21 آذر عنصر ملی و یا رگیونال (منطقه ای، استانی، ایالتی) نه تنها بشکل برجسته ای مطرح شده بود، بلکه عنصر اصلی تشکیل دهنده آن بود. علت آنهم قبل از هرچیز، تجربه اندوهبار شکستهای قبلی بود و اینکه این نهضت نیز به چنان سرنوشتهایی دچار نشود. علیرغم تمامی اینها، نیروهای مترقی ایران، خصوصا" در تهران بشکل گسترده و پیگیرانه ای از اقدامات فرقه دفاع می کردند. پس جنبش 21 آذر در عین حال که حرکتی برای خود یعنی برای مردم آذربایجان بود، غیر مستقیم حرکتی بود سراسری و می خواست درپیوند با سایر خلقهای ساکن ایران سیستمی دموکراتیک و فدرالیستی را برای تمام ایران به وجود آورد. متاسفانه ارتجاع همیشه سعی کرده است این نهضت دموکراتیک و مردمی را با اتهامات واهی در انظار بد جلوه دهد و باز با تاسف می توان گفت که تبلیغات بی وقفه 65 ساله توانسته است در این چهارچوپ تا اندازه زیادی موفق باشد.

سئوال٤- یکی از مسایلی که در این سالها همواره بین فعالین و نحله های سیاسی مختلف مورد مناقشه واختلاف بوده، شرایط و تحولات بین المللی و بویژه نقش نیروهای خارجی در شکل گیری این نهضت بوده و هست. آیا واقعا این نهضت بر بستر شرایط مناسب بین المللی و شرایط خود ویژه ایران در آن شرایط که متفقین بر آن تسلط داشتند، شکل گرفت یا آنطور که بعضیها معتقد هستند، نهضتی بود که دست ساز و دست نشانده اتحاد شوروی بود؟ آیا فکر میکنید، یک نهضت و جنبش مجاز به استفاده از شرایط بوجود آمده ملی و بین المللی به نفع خود هست؟

احد واحدی: قبل از وارد شدن به بحث نکته ای می خواهم همینجا متذکر شوم و آن اینست که سابق بر این، تنها طرفداران رژیم شاه، نیروها و روشنفکران دست راستی جامعه بودند که بیشترین انتقاد را به سیاستهای فرقه و حکومت ملی داشتند و آنها را وابسته به شوروی می دانستند، ولی امروزه برخی از روشنفکران سابقا" چپ هم به این جنگ صلیبی پیوسته اند. آنها تحت تأثیر تبلیغات شووینیستی و ناسیونالیسم افراطی آریایی و با تکرار همان سخنان و همان اتهامات سعی در بد جلوه دادن چهره نهضت دموکراتیک 21 آذر دارند. بنظر من هیچ پدیده اجتماعی را نمی توان بشکل مجرد و بدون در نظر گرفتن شرایط زمانی و مکانی وقوع آن بررسی کرد. نهضت دموکراتیک 21 آذر هم مثل هر پدیده دیگر متاثر از ویژه گیهای روزگار خود بود. این نهضت متناسب با ویژه گی های جامعه آن روز آذربایجان بیش از هرچیز، اجرای اصلاحات اساسی را طلب می کرد. آذربایجان که بعد از سرنگونی دیکتاتوری رضاشاه مانند هر جای دیگری، با باز شدن فضای سیاسی خود مواجه شده بود، به تدریج آماده می گردید که در راستای عدالت اجتماعی و ترقی و رفع تبعیض و ستم حرکتی جدی نماید. همانجور که گفته شد، بر بستر ظلم و ستم خوانین و فئودالها، جنبش های دهقانی در اینجا و آنجا بوقوع می پیوست. حرکتهای کارگری، جنبش برای صلح، طلب آموزش به زبان مادری، رفع تبعیض از هر نوع آن در دستور روز بود. در جامعه پتانسیل بزرگی برای تغییر بوجود آمده بود. به جز اینها پایان جنگ جهانی دوم، شکست فاشیسم، پراکنده شدن ابرهای سیاه جنگ، شکست پیاپی هواداران کوچک و بزرگ فاشیسم در اروپا همگی سبب شده بود که آفتاب بهاری صلح خنده برلب، البته با جذابیتهای سوسیالیسم عملا" موجود که جنگ را فاتحانه پشت سر گذاشته بود، در آسمان خودنمایی بکند. تمامی این عوامل کوچک و بزرگ، دست به دست هم داده و شرایطی را بوجود آورده بود که به ظهور دموکراتها در آذربایجان انجامید. س. ج. پیشه وری که خود یکی از کمونیستهای مبارز و صاحب نام کشور بود و در تمامی حوادث انقلابی عصر خود سهم بسزایی را ایفا کرده بود، بر بستر زمینه های عینی نارضایتی در جامعه و در شرایطی که به این نتیجه رسیده بود که در جامعه عقب مانده آنروزی نمی شود یک نیروی فعال سیاسی دلش را به شعارهای زیبا و دهن پرکن ولی بی ثمر سوسیالیستی و کمونیستی خوش کند، با ایجاد حزبی در آذربایجان که بیشتر نقش یک جبهه را داشت، خواست شرایط لازم را برای تغییر و دگرگونی جامعه فراهم سازد. البته طبیعی بود که در این عرصه مشخص می شد از همفکری دیگر صاحبان اندیشه و سیاستمداران روز بهره گرفت؛ اما این نه نشانه  وابستگی و یا هم آواز شدن با بیگانگان، نه نشانه هماهنگی با سیاستهای سایر دولتها می باشد. چه آنهایی که این ایرادهای بنی اسرائیلی را می گیرند، خود با هزار علقه با نیروهای امپریالیستی در پیوند بوده و هستند که همه می دانیم. اگر فرض را بر این بگیریم که این نهضت براساس سئوال شما،بقول عده ای "نهضتی بود دست ساز و دست نشانده اتحاد شوروی"، آن وقت این چنین حمایت مردمی از بدو تولد آن در چه کاتگوری می گنجد. بیاد داشته باشیم که درست در فردای سقوط رضاشاه، آزادیخواهان تبریز "جمعیت آذربایجان" را تشکیل دادند. این جمعیت در مهرماه 1320 روزنامه "آذربایجان" را به مدیریت علی شبستری و اسماعیل شمس به دو زبان آذربایجانی و فارسی منتشر کرد. این روزنامه با وجود اینکه بیش از 6 ماه عمر نکرد وعمال ارتجاع، جمعیت را متلاشی و ارگان آن را تعطیل کردند، بجهت اینکه دردهای مردم را منعکس می کرد و بعبارتی زبان حقگوی مردم آذربایجان بود  سنگ بنای آن "آذربایجان دوستی" را گذاشت که در آینده نه چندان دور به حکومت ملی فراروئید. واقعیت این است که در آن روزگار آذربایجان بسیار متشنج بود، بر بستر نابسامانیهای اجتماعی ـ اقتصادی،  ظلم و ستم عریان ماموران دولت و خوانین و فئودالها، جنبشهای دهقانی در مناطق روستایی و متینگهای بی سابقه ای توسط زحمتکشان و آزادیخواهان در شهرها برپا شده بود. همه اینها بالا بودن سطح آگاهی و شعور مردم آذربایجان را در سالهای بعد از جنگ و منتهی به روی کار آمدن حکومت ملی نشان می دهد. آیا اینهمه حمایتهای داخلی از فرقه و حکومت ملی که از سراسر ایران می شد، نشانه وابستگی آن افراد به اتحاد شوروی بود؟ کسانیکه حتی چپ نیزنبودند، از اقدامات مردمی حکومت آذربایجان دفاع می کردند. گزارشهای "اسماعیل پوروالی"، "عبدالرحمن فرامرزی" و... فقط مشتی نمونه وار از خروارها چنین حمایتهایی بودند که ثبت شده اند. حمایت جانانه مردم آذربایجان از فرقه  در چه مقوله ای می گنجد؟ مرحوم "حمید ملازاده" از روزنامه نگاران تبریز در کتاب "سیری در کوچه های خاطرات" می نویسد: «بعد از شکست دموکراتها، غنی زاده نشریه ای با عنوان "بازیگران 21 آذر" هفتگی منتشر کرد...... روی جلد اولین شماره این نشریه عکس سید جعفر پیشه وری چاپ شده بود و زیر گراور نوشته بود: "دیدی که خون ناحق پروانه شمع را      چندان امان نداد که شب را سحر کند". بعد از ماجرای آذربایجان مجله بازیگران 21 آذر اولین نشریه ای بود که عکس پیشه وری را روی جلد چاپ کرد و مردم آن شماره مجله را به چندین برابر قیمت روی جلد خریدند.(3)  لازم به یادآوریست که آقای ملازاده که این سخنان از قلم وی تراوش کرده است، خود جزء منتقدین حکومت ملی بود و نه مدافعین آن! و یا ویلیام داگلاس  قاضی آمریکایی که در آن ایام در تبریز اقامت داشت در کتاب "سرزمینهای آشنا و مردمانی مهربان"، چنین می نویسد: "برنامه‌های پيشه‌وری به قدری مردم پسند و توده گير بود ـ به ويژه اصلاحات ارضی و نيز تنبيه شديد مامورانی که رشوه خواری کنند و نيز برنامه کنترل قيمت آذوقه ـ اگر روزی در آذربايجان انتخابات واقعا آزادی به وقوع می‌پيوست، در تابستان ۱۹۵۰ پيشه وری بار ديگر با ۹۰ درصد آرای مردم به قدرت بازگردانده می‌شد. و اين درحالی است که از سه ميليون آذربايجانی شايد فقط حدود هزار نفر کمونيست در اين استان باشد."(4) 

این سخنان برای اثبات مردمی بودن نهضت 21 آذر و حکومت ملی منتج از آن کافیست. واقعیت اینست که هر جنبش اجتماعی می تواند بسته به شرایطی که در آن قرار  دارد، برای گسترش حیطه نفوذ خود، برای ارتقاء به مرحله ای بهتر، از تمامی امکانات خود استفاده نماید. استفاده از تضادهای دشمنان و از حمایتهای بی دریغ دوستان هیچ عمل قبیحی نیست. خود آقایانی که چنین اتهاماتی به دیگران می چسبانند، حتی برای پیش برد اعمال جنایتکارانه خود، صدها مرتبه بدتر، از امکانات کشورهای  امپریالیستی استفاده کرده اند. البته که بر آنها قبحی وارد نیست!     

سئوال٥- یکی از مهمترین مسائلی که علیه نهضت آذربایجان مطرح می شود، وابسته بودن آن به شوروی است، رابطه جنبش و سران آن با شوروی چگونه بوده است. آیا  تشکیل فرقه دمکرات و انحلال سریع کمیته ایالتی حزب توده ایران در آن و مسلح شدن فرقه و قدرت گیری آن با کمک و یا به دستور شوروی صورت گرفت؟ اصولا رابطه بین فرقه دمکرات با شوروی چگونه بود؟

احد واحدی: اساسا" جنبش زحمتکشان یک امر ملی و در عین حال بین المللی است، در شرایطی که تمامی کشورهای امپریالیست با کینه حیوانی در صدد ضربه زدن به موجودیت جنبشهای اجتماعی زنده و یا کشورهای نواستقلال هستند،  بسیار طبیعی هست که این جنبشها و همچنین کشورهای نوپا هم برای حفظ خود از حمایتهای بی دریغ دوستان خود بهره مند شوند. حوادث آنروز آذربایجان هم در این مقوله قابل بررسی هست. خود مقوله شوروی باید آنالیز شود. نیروهایی که با ورود ارتش سرخ وارد جامعه ایران شده بودند، بیشتر یا افرادی بودند که با ادبیات و  بویژه با ادبیات آذربایجان طرف ما مرتبط بودند و یا افرادی که ریشه در آذربایجان ایران داشتند یعنی خود و یا نیاکانشان جزء مهاجرین از این طرف به آن طرف آذربایجان بودند. کجا دیده شده است که نیروی متجاوز و اشغالگر هنگام خروج خود از منطقه اشغالی، هق هق گریه راه بیندازد؟ (حال آنکه سربازان آذربایجانی ارتش سرخ هنگام بازگشت به کشور خود، تحت غلیان شدید احساسات و در حال گریه اهالی را بغل کرده و با آرزوی آینده ای بهتر، با آنها وداع می نمودند.) این و همه اینها سبب شده بود که از آن یگانگی و یکدلی که در رابطه با  آذربایجان وجود داشت، سوءتعبیرهایی بعمل بیاید. سران نهضت نیز خارج از این مقوله نبودند و بسیار طبیعی بود که در چهارچوب روابط انترناسیونالیستی آن موقع مشورتهایی نیز با آذربایجانیهای آنور مرز انجام بدهند. ولی هیچ کدام اینها نشانه وابستگی به شورویها نمی تواند باشد. زیرا عملکرد مجموعه رهبری فرقه عدم تمایل آنها را به جدا شدن از ایران نشان می دهد، خود پیشه وری بارها و با صراحت بیان کرده است که هدف ما جداشدن از ایران نیست و این یاوه گوئیها بیشتر از دهان دشمنان نهضت بیان می شوند. البته وجود منافع ویژه شوروی در مسائل مربوط به آذربایجان در آن برهه تاریخی امری بدیهی است. و اینکه شرایطی پیش آمد که اتحاد شوروی پشت حکومت آذربایجان را خالی کرد. اگر بشود گفت، درواقع آذربایجان اولین قربانی جنگ سرد شد. و این شاید بزرگترین اشتباه سران فرقه بود که برای چنین روزی پیش بینی های لازم را انجام نداده بودند. زیرا وقایعی که اتفاق افتاد، می توانست بهتر از این باشد.

 زمانیکه فرقه روی کار آمد، حزب توده دارای یک تشکیلات مرتب بود ولی سیاستهای حزب در آن مقطع جوابگوی نیازهای جامعه آذربایجان نبود و حتی قبل از روی کار آمدن فرقه از طرف توده تشکیلاتی آذربایجان اعتراضاتی به مرکزیت حزب شده بود. یرواند ابراهامیان می نویسد: «...برنامه حزب توده در تبریز و اتحادیه کارگران آن حزب همانند برنامه ای بود که کمیته مرکزی در تهران منتشر کرده بود. در هر دو برنامه محو آثار به جامانده از دیکتاتوری شاه، هشت ساعت کار روزانه، پرداخت دستمزد برای روزهای جمعه، حق چانه زنی دسته جمعی، حمایت از صنایع محلی، آموزش رایگان، برابری زن و مرد و پیوندهای نزدیک میان سازمانهای کارگری سراسر ایران خواسته شده بود. البته برنامه های مزبور از دو لحاظ بسیار متفاوت بودند. درحالی که برنامه تهران به مسائل قومی نپرداخته بود، در برنامه تبریز، برقراری مجالس ایالتی وعده داده شده در قانون اساسی و استفاده از زبان آذری در دادگاههای محلی و در چهاردوره دبستان خواسته شده بود.»(5) جالب است که سطور فوق اواخر سال 1320 را به تصویر می کشد، یعنی 4 سال قبل از قدرت گیری فرقه. لازم به یادآوریست که رهبران حزب از اول موجودیت حزب با نمایندگان آذربایجان حزب بر سر موارد "ملت بودن یا نبودن آذربایجان"، "مشخص نکردن زبان درسی در نظام آموزشی"، "مشخص نکردن مفهوم اقلیتها"(مرکزیت حزب بیشتر هدف از این کلمه را اقلیتهای دینی می دانستند.)، "کاربرد اصطلاحات کلی و مبهمی مانند نژاد، فرهنگ و زبان" اختلافات جدی داشتند.(6) پس معلوم می شود که ادغام و یا انحلال حزب توده در فرقه بیشتر جنبه تبلیغی دارد که از آن استنتاجات لازم را بگیرند. مشکلاتی که مردم آذربایجانی عضو حزب توده، با سیاستهای حزب داشتند، خود عامل اصلی کشش آنها بسوی فرقه گردید. والا چگونه می شود به توده حزبی دستور داد که از امروز به بعد عضو این حزب نه، بلکه عضو آن فرقه هستید!

در رابطه با مسلح شدن فرقه بخاطر جلوگیری از اطاله کلام به این نقل قول بسنده می کنم:

«در این کنگره حزبی (نخستین کنگره فرقه) اعلام شد که: آذربایجان باید استاندار خود را انتخاب کند، زمینداران باید یک پنجم محصول را برای خود نگه دارند و مردم آذربایجان با گرفتن درسی مهم از شکست خیابانی باید فدایی های خود(داوطلبان مسلح) را حفظ کند. نمایندگان اعلام کردند که علت شکست فرقه پیشین خلع سلاح آن فرقه بود ولی فرقه جدید پیروز است زیرا به خوبی مسلح خواهد بود.»(7)

سئوال٦- از نهضت ملی ٢١ آذر در سال ١٣٢٥ تا کنون هیچگاه حرکتها و مطالبات ملی-قومی در آذربایجان فروکش نکرده است. در اشکال گوناگون ادامه داشته است. این پیوستگی و تفاوتهای حرکتها و مطالبات  ملی-قومی آن روزی با امروز را چگونه ارزیابی میکنید. اگر از نظر شما این پیوستگی و تفاوتها واقعی اند، اين تحول را چگونه بايد فهميد؟

احد واحدی: یکی از ویژه گیهای نهضت 21 آذر اینست که پروسه ملت شدگی را در جامعه آذربایجان ایران به انجام رساند، علیرغم اینکه از روز غرق کردن این نهضت در 21 آذر 1325 در دریایی از خون بیش از 65 سال می گذرد، حتی قرنها بعد نیز این دوره یکساله حاکمیت دموکراتها مانند گوهری تابناک بر تارک خلق ما خواهد درخشید. همین که این نهضت چنان که می بینید مدافعانی اینگونه جدی دارد، نشانه زنده بودن آن است. نشانه دیگر زنده بودن این نهضت ملی، وجود دشمنان خونخواریست که هنوز بعد از گذشت 65 سال، به کشتار و قتل عامی که راه انداخته بودند اسم بی مسمای"نجات آذربایجان" گذاشته و همه ساله این وحشیگری را جشن می گیرند. متاسفانه در این مدت طولانی ابتداء ارتجاع "محمدرضاشاهی" و بعدها، مرتجعینی که به لباس دین ملبس بودند و صد البته هواداران معلا و مکلای آنها این امکان را ندادند که زوایای گوناگون این نهضت، نکات مثبت و منفی آن و کلا" آموزشهای نیک و بد آن، بدون حب و بغض در ترازوی قضاوت مردم قرار گرفته و بشکل علمی و روزمره نتایج لازم از آنها گرفته شود. بدین سبب لازم می دانم یادآوری کنم که دریایی از تجربه در درون آن نهضت و آن یکسال پیروزی در تمام عرصه های حیات اجتماعی نهفته است! براستی کدام فعال کارگری، بشکل جدی درسهای لازم را از این تجربه تاریخی گرفته است؟ آیا جنبش دهقانی ما قله ای مرتفع تر از 21 آذر دارد که خود اولین اصلاحات ارضی در آسیا – البته با مسثنی کردن جماهیر شوروی- را انجام داد؟ در عین حال موجد و سرمشق "اصلاحات ارضی" شد که محمدرضاشاه بنام "انقلاب سفید" در سال 1342 شروع کرد . براستی جنبش دهقانی بعد از آن چه آموزشی از این تجربه فراگرفته است؟ جنبش زنان، جوانان، اقلیتهای ملی ـ مذهبی و... ؟؟ متاسفانه نتیجه زیاد جالب نیست! هرچه به زمان حال نزدیکتر می شویم و هرچه مطالبات ملی ـ فرهنگی بیشتر شکل می گیرند، به مراجعه به این تجربه گرانبها، نیاز بیشتری حس می شود. بنطر من نکته مرکزی در مطالبات نهضت 21 آذر دموکراسی و عدالت اجتماعی بود. مبارزه با مظاهر ستم در تمام عرصه ها، اصلاحات اجتماعی موثر، رسمیت دادن به زبان آذربایجانی، مبارزه با تبعیض و نابرابری، مبارزه با تمرکزگرایی و مظاهر نژادپرستی هنوزهم در صدر خواسته های جنبش هویت طلبانه ملی آذربایجان قرار دارد.

 در دوره اخیر که جنبش هویت طلبانه ملی گامهای جدی به جلو برداشته است، طبیعتا" مراجعه به نهضت 21 آذر نیز زیاد شده است. نیروی عظیمی بویژه در داخل کشور وجود دارد که به پرنسیبهای 21 آذر وفادار بوده و سعی در تحقق و به روز کردن آن دارند. چگونگی فعالیت این نیروی دموکرات جدی ترین عاملیست که چگونگی آینده را رقم خواهد زد.

البته وجود گرایشات متفاوت در مورد هر پدیده ای بویژه اجتماعی، طبیعی است. وقتی منافع، خاستگاه طبقاتی و مطالبات در میان اقشار و طبقات اجتماعی گوناگون باشد، گرایش ها نیز نمی تواند یکسان باشد. بسیار طبیعی خواهد بود که در برخورد با پدیده ای مانند نهضت 21 آذر نیز اندیشه ها و گرایشهای گوناگونی وجود داشته باشد. اندیشه هایی که از آذربایجان دوستی ساده آغاز می شود و تا جدایی ادامه می یابد. از نظر من آنچه اهمیت دارد اینست که برای برخورد اندیشه ها بستر لازم را فراهم سازیم. در قبول یا رد اندیشه و گرایشهای متفاوت تولرانس لازم را بکار ببریم. متاسفانه بخشی از جنبش هویت طلبی ما که از قضا نسبت به موضوع مورد مناقشه برخورد رادیکال و اکسترمی دارد، از ضعف تئوریک رنج می برد، بجهت برخورد محافظه کارانه نیروهای چپ و دموکراتیک با این روند، نیروهایی با تجربه اندک سیاسی و عدم تسلط به مبانی نظری در رهبری این جریانات قرار گرفته اند. این افراد برای رفع ضعف تئوریک خود، دست به دامان ایدئولوژی های واردتی شدند، ایدئولوژی هایی که بیش از هرچیز با جوهر وجودی نهضت 21 آذر دشمنی می کنند. حاکمیت ارتجاعی ترکیه در زمان جنگ جهانی دوم، بصورت زنده یعنی در همان سال گسترش این جنبش در 25 ـ 1324 با نهضت 21 آذر برخورد دشمنانه ای داشت و تمام امکاناتش را بکار برد تا شاید بدان ضربه وارد کند، نتوانست. تمام دشمنی آنها با اقدامات دموکراتیک آن نهضت و رهبران آن بود. چرا که اگر نهضت 21 آذر موفق می شد بعنوان سرمشق و نمونه مثبت، هستی خود آنها را به خطر می انداخت. امروزه همانها تلاش دارند که این جنبش را وابسته و بی نتیجه نشان دهند. البته واقعیت اینستکه در این بلبشوی، رژیم جمهوری اسلامی و عوامل آن دست روی دست نگذاشته و با تشکیلات سازی و یا نفوذ به داخل بعضی از جریانات، خط  تفرقه افکنانه خود را  پیش می برند. باید چشمها را باز کرده و خطرها را دید!

سئوال٧- از نظر شما تفاوت بین فدراتیو ملی- منطقه ایی که مورد مخالفت شدید مخالفان فدراتیو در ایران قرار دارد، راه رسیدن شهروندان غیر فارس ایرانی به مطالبات ملی-قومی اشان غیر از فدراتیو در کدام یک از اشکال غیر متمرکز حکومتی قابل تصور است؟

احد واحدی: مخالفان فدرالیسم در ایران چنین می اندیشند که نظام فدرالیستی به جدایی بیشتر واحدهای تشکیل دهنده آن می انجامد؛ آنها بر این باورند که در صورت تحقق سیستم فدرالیستی در ایران، ملیتهای تشکیل دهنده آن که در آن سوی مرز، هم زبانان و هم تباران خود را دارند، زندگی مشترک با آنها را به ماندن با بقیه ترجیح خواهند داد و نتیجه می گیرند که فدرالیسم مقدمه جدایی و به خطر انداختن یکپارچگی و تمامیت ارضی است! با تکرار این مسئله و با به راه انداختن هیاهوی تبلیغاتی، سعی می کنند جو را خراب کرده مردم را از فدرالیسم بترسانند. آنها بعضا" از روی استیصال به قانون انجمن های ایالتی ـ ولایتی پناه می برند و ظاهرا" از آن دفاع می نمایند. تمامی این موضع گیریها، بی اطلاعی آنها را ازفدرالیسم و حتی از قانون انجمنهای ایالتی ـ ولایتی نشان می دهد. ذکر دو نکته را لازم می دانم: اولا" از طرف این نیروهای تمامیت خواه ناسیونالیست ، قانون انجمنهای ایالتی و ولایتی یا بد فهمیده شده و یا فهمیده نشده. این مقوله اجتماعی که مربوط به  90 سال پیش هست، در زمانه خود می توانست جوابگوی یکی از اساسی ترین مشکلات جامعه ما در ارتباط با موضوع "مرکز و پیرامون" باشد که متاسفانه از طرف حاکمیت دیکتاتوری وقت جدی گرفته نشد. در تاریخ معاصر کشور ما برای اجرای این قانون مهم که می توانست به جامعه آن روزی جان تازه ای بخشد، دومطالبه خونین (قیام خیابانی و نهضت 21 آذر) انجام گرفت که متاسفانه ثمری در پی نداشت. قانون آن انجمنها نیز چیزی جز آنچه که امروز در محتوای فدرالیسم خواسته می شود، نیست. فقط شکل آن فرق می کند که طبیعتا" متناسب با دوره خودش هست. ثانیا" فدرالیسم ابدا" چیز ترسناکی نیست؛ از قضا هدف از تشکیل یک اتحادیه فدرال متحد کردن واحدهای مجزا و متفاوت حول محور مشترک می باشد. هدف از تشکیل یک سیستم فدرالیستی در یک جامعه را می توان در سه نکته زیر خلاصه کرد: 1ـ تقسیم قدرت سیاسی بین واحدهای شکل دهنده آن، 2ـ سیستم عدم تمرکز متشکل از مراکز قدرت متعدد، متساوی الحقوق و مستقل و 3ـ سیستم خودگردانی داخلی برای هر واحد که می تواند زمینه رشد بیشتری را با ویژه گیهای آن واحد فراهم نماید. بنظر من کم دردترین راه حل برای برون رفت از بحران اجتماعی ـ فرهنگی کنونی و حل عادلانه مسئله ملیتها در جامعه ایران، یک سیستم فدرالیستی می باشد. اینرا از این جهت می گویم که این سیستم می تواند درعین حرکت بسوی اهداف مشترک، وجود تفاوتها را در خود منعکس کند. بعبارت دیگر، در کشورهایی که ملیتهای گوناگون زندگی می کنند، با توجه به اینکه سیستمهای موجود مملو از تبعیض و ستم ملی هست، بحران هویت ایجاد می شود؛ یعنی بطور ساده جامعه و یا سیستم موجود، انسانها را دارای یک هویت کلی معرفی می کند، که تنها دارا بودن آن هویت، آنها را قانع نمی کند، و آنهاخواهان هویت ملی خویش می شوند. همانجور که گفته شد، فدرالیسم یکی از بهترین سیستمهای حکومتی هست که این خواسته های انسانی و هویتی را تامین می کند. بگذارید حقیقتی را گفته باشم، خارج از بعد زمانی و جغرافیایی هر قدر من در سیستم فدرال همین آلمان دقت می کنم، بیشتر از آلمانی ها، این سیستم را برازنده و نیاز تاریخی خودمان می یابم. کشوری با وسعت ایران با کثرت ملی و تنوع فرهنگی چنان زیاد، حقیقتا" باید سیستمی متناسب با آن داشته باشد. از زاویه حقوق شهروندی، از زاویه کثرت ملی و تحقق مطالبات ملیتها، از زاویه رفع تبعیض و ستم ملی، با دید حقوق بشری، با دید اخلاقی و... با هر چشمی به قضیه نگاه بکنیم، می بینیم که کشور ما، مردمان ساکن در آن نیازمند یک سیستم متنوع سیاسی هستند. من این سیستم را سیستم فدراتیو می دانم. ممکن هست من شکل ویژه ای از فدرالیسم را ترجیح بدهم، می شود سر آن بحث و تبادل نظر کرد. ولی هرچیزی که ملتهای ساکن ایران را از نظر اهداف دموکراتیک و مطالبات ملی تامین بکند و  هر نوع فدراتیوی که منتاسب با ویژه گیهای کشور ما باشد، برای من قبول است.

توضیحات:

(1)ـ "قیزیل صحیفه لر"(صفحات طلایی)، صفحات 10ـ1

(2)ـ آذربایجان شماره 10، مورخه 24،7،1

http://www.iran-archive.com/sites/default/files/sanad/ferghe-demokrat-azarbayjan-010.pdf

(3)ـ "سیری در کوچه های خاطرات"، نوشته حمید ملازاده، صفحه 122

(4)ـ  سرزمين‌های ناآشنا و مردمانی مهربان  بخش اول ـ آذربايجان (۱)نوشته: ويليام داگلاسبرگردان: حميد داديزاده تبريزی

(5)ـ یرواند ابراهامیان، ایران بین دو انقلاب، صفحه 481

(6)ـ نقل مفهومی از یرواند ابراهامیان، ایران بین دو انقلاب، صفحه 485 ـ 481)

(7)ـ یرواند ابراهامیان، ایران بین دو انقلاب، صفحه 493، به نقل از گزارش کنسول انگلیس در تبریز بتاریخ دیماه 1323

افزودن نظر جدید