شصتمين سالگرد کودتاي 28 مرداد به روايت تاريخ

مجلسين ايران در 29 اسفند 1329 پيشنهاد ملي شدن صنعت نفت را که بشرح زير از سوي دکتر مصدق و يارانش پيشنهاد شده بود باتفاق آرا از تصويب قطعي گذراندند. (بنام سعادت ملت ايران و بمنظور کمک به تامين صلح جهاني، امضاء کنندگان ذيل پيشنهاد مينمائيم که صنعت نفت ايران در تمام مناطق کشور بدون استثناء ملي اعلام شود يعني تمام عمليات اکتشاف‌، استخراج و بهره برداري در دست دولت قرار گيرد)
قانون خلع يد در دهم ارديبهشت 1330 به تصويب مجلسين ايران رسيد و دکتر مصدق در تاريخ 12 ارديبهشت 1330 سمت نخست وزيري ملت را پذيرفت و در 29 خرداد 1330 از شرکت سابق نفت خلع يد کرد و قسمتي از خاک وطن را که در دست کارشناسان انگليسي بود از دست آنها خارج نمود. دولتين امريکا و انگليس از مخالفت با يکديگر دست برداشته و قدم در راه موافقت نهادند و سرانجام امريکا بمراد خويش ميرسد و پس از آنکه موافقت دولت انگلستان با سهيم شدن امريکا در راه غارت نفت ايران را بدست مياورد. دالس وزير خارجه وقت امريکا وايدن نخست وزير وقت انگليس در مورد ساقط کردن دولت مردمي مصدق به توافق مي‌رسند. ژنرال ايزنهاور رئيس جمهور وقت آمريکا نقشه سازمان سيارا براي انجام کودتا در ايران تصويب و دستور اجراي آنرا صادر مي‌کند.
دکتر مصدق در مدت کوتاه زمامداريش همواره درگير مشکلات داخلي و خارجي بويژه از ناحيه انگلستان بود مشکلات سياسي و اقتصادي کار شکنيهاي همه جانبه دشمنان خارجي به کمک ايادي داخلي آنان محاصره اقتصادي همه از مسايلي بودند که مصدق را در برگرفته بودند و مصدق عليرغم دست و پنجه نرم کردن با اين مسائل برنامه هايي در جهت تامين مصالح و منافع کشور تنظيم نمود. براي اجراي چنين برنامه هايي لازمه آن بود که اختياراتي از مجلس اخذ نمايد، گرچه مجلس با دادن اختيارات سخت مخالف بود اما فشار افکار عمومي مجلس را مجبور ساخت که در دوم مرداد ماه 1331 اختياراتي بمدت شش ماه به دکتر مصدق داده شود که بتواند لوايحي را که ضروري مي‌داند موقتاً بطور آزمايشي بموقع اجرا بگذرد تا اگر ظرف شش ماه وقت کارگر افتاد براي تعيين تکليف آنها را به مجلس تقديم دارد.
کودتاي 28 مرداد 1332 و سقوط حکومت ملي دکتر مصدق يکي از مهمترين حوادث تاريخي مملکت ايران بشمار مي‌آيد و همين حوادث در آينده ايران تاثير فوق‌العاده زياد سياسي گذارد. گسترش دامنه امواج نهضت استقلال‌طلبانه و ضداستعماري و ضد امپرياليسمي که به رهبري دکتر مصدق در ايران پديد آمد و الگو و نمونه براي سايه کشورهاي زير سلطه در منطقه افريقا و خاورميانه گرديد، تا آنجا پيشرفت که منجر به قطع کامل سلطه بيگانگان شده و فريادش از مرزهاي ايران هم گذشت و در تمامي منطقه خاورميانه طنين افکند و حتي در سطح جهاني تاثير گذاشت.
نهضتي را که دکتر مصدق آغاز کرد در اوج خود تمام صاحبان سرمايه و سلطه گران بين المللي را آزار داد و سخت رنجانيد. آنان سخت به وحشت افتادند و همين وحشت امپرياليسم بود که از ترس قطع منافعش کمر به توطئه و نابودي مصدق بست. دکتر مصدق بارها و بارها تهديد به مرگ شد. توطئه هاي گوناگوني نظير: 30 تير، 9 اسفند و قتل افشار طوسي رئيس شهرباني کل کشور و غيره با هوشياري مردم خنثي شد. اما از آنجا که امپرياليسم لحظه اي نياسود تا موجبات سقوط دکتر مصدق را فراهم کند و بدينوسيله راه را براي چپاول دوباره‌اش هموار نمايد و بدين ترتيب کودتاي ننگين 28 مرداد طرح ريزي شد: روز 19 تير 1332 کنفرانسي در واشنگتن از طرف نمايندگان دولت‌هاي امريکا‌، انگلستان و فرانسه تشکيل شد و در آن کنفرانس نمايندگان کشور هاي سرمايه‌داري در مورد سرنگوني دولت مصدق و متلاشي نمودن نهضت ملي ايران يکصدا شدند.
امريکائيان بيشتر روي شاه و اطرافيان وي که در ارتش و شهرباني بودند حساب مي‌کردند‌، از اين رو سازمان‌هاي جاسوسي سيا آمريکا و اينتليخنت سرويس انگلستان متحداً دست بکار شدند و ژنرال شوارتسکف را براي فراهم نمودن زمينه کودتا به ايران فرستادند. آمدن شوارتسکف به ايران بهانه بازديد از دوستان و آشنايانش عنوان گرديد و سپس بنا به توافق با شاه، زاهدي را که از ديگران در ارتش و شهرباني با تجربه‌تر بود کانديداي اجراي کودتا نمودند.
همزمان با اين زد و بندهاي شوارتسکف در تهران و الن والس رئيس سازمان جاسوسي سيا برادر وزير امور خارجه امريکا (جان فاستردالس) هر دو عازم سويس شدند لوئي هندرسن سفير کبير وقت امريکا در ايران نيز همزمان با وي حرکت و هر سه نفر در سويس عليه دکتر مصدق به توطئه نشستند. در اين ميان اشرف پهلوي خواهر دو قلوي محمدرضا پهلوي هم با قرار قبلي که با هندرسن در تهران گذاشته بود با اجازه برادرش به سويس پرواز کرد و نطفه کودتا در آنجا بسته شد.
در 22 مرداد 1332 شاه ناگهان مقدمه فرماني مبني بر عزل دکتر مصدق و انتصاب زاهدي به نخست وزيري را صادر کرد. با اين ترتيب که شاه دوورقه سفيد امضا نمود که بعداً در يکي از آنها فرمان عزل مصدق و در ديگري انتصاب زاهدي نوشته شد. در پي حوادث و جريانات بوجود آمده بعدي، شاه تهران را ترک و به شمال رفت و منتظر نتيجه ماند. سرهنگ نصيري مامور ابلاغ عزل دکتر مصدق که در آن زمان رئيس کار سلطنتي بوده در حالي که در شب 25 مرداد فرمان عزل را به خانه دکتر مصدق مي‌برد، مصدق فرمان را مي‌گيرد و دستور دستگيري وي را مي‌دهد و بدين سان کودتاي 25 مرداد عقيم مي‌ماند، شاه همراه با ثريا به ايتاليا فرار مي‌کند.
روز 27 مرداد هندرسن سفيرآمريکا فوراً به تهران مي‌آيد و با دکتر مصدق ملاقات ميکند و به وي مي‌گويد ( دولت امريکا ديگر نمي تواند حکومت اورا برسميت بشناسد و به عنوان يک نخست‌وزير قانوني با وي معامله کند) هندرسن علناً به دکتر مصدق مي‌گويد که آمريکا با تمام قوا از ادامه حکومت وي جلوگيري به عمل خواهد آورد و به مصدق پيشنهاد مي‌کند که از نخست وزيري کناره‌گيري نمايد، دکتر مصدق با لحن بسيار تندي هندرسن را از خانه اش بيرون مي‌کند و مي‌گويد که فردا با امريکا قطع رابطه خواهد کرد. هندرسن پس از اين مشاجره لفظي با رابطين دولت جديد در مرکز تماس گرفته و مي‌گويد که زاهدي را به عنوان مسوول دولت ايران به رسميت ميشناسد.
تلاش جهت سر نگوني دکتر مصدق سخت بالا گرفت، شوارتسکف با خرج ده ميليون دلار افراد زيادي را اجير مي‌کند و زمينه سقوط حکومت ملي دکتر مصدق را فراهم مي‌نمايد. هندرسن در تاريخ 27 مرداد به تهران ميآيد و چک شماره 703352 بانک ملي ايران به مبلغ 000/000/600/32 ريال را جهت هزينه اجراي کودتاي 28 مرداد مي‌پردازد. روزنامه لوموند فرانسه در شماره 17 خود به تاريخ 17 سپتامبر 1953 نوشت (چک شماره 703352 بامضاي ادوار ژرژ دانلي داخلي مبلغ000/000/600/32 ريال از بانک ملي ايران گرفته شد و صرف جريان 28 مرداد گرديد با اين پول پانصد نفر از ارازل و اوباش براي آشوب و غارت استخدام نمود و به هر يک مبلغ 300 فرانک دادند.
و بدينسان سازمان سيا آمريکا در 28 مرداد و با کمک عناصر دست نشانده اش در ايران‌، در شهرباني و ارتش با عوامفريبي افرادي ساده لوح بعنوان سياهي لشکر کودتائي را که در سويس طرح ريزي کرده بودند پياده نمودند. رئيس جمهور وقت امريکا از آغاز شروع عمليات کودتا تا آخر لحظات پر هيجان و پر اضطرابي را مي‌گذرانيد و مرتباً در حال کسب خبر بود تا اينکه سرانجام خبر سقوط دکتر مصدق به امپريالسيم و جهانخوران رسيد و آنها مطمئن شدند که مانع اصلي از جلوراهشان برداشته شد و حال چراغ سبز براي حرکت بسوي چپاول مجدد روشن است.
کودتاي 28 مرداد گذشته از آثار و نتايج آن يکي از رويدادهاي عبرت انگيز زمان است و همواره به صورت يک ننگ و شرمساري در تاريخ باقي خواهد ماند. ننگ براي خائنيني ماند که با هويت ايراني، جاسوسي و مزدوري بيگانه را به عهده گرفتند و در گرماگرم نبرد ميهني دروازه را به روي دشمنان گشودند و براي دولتمردان انگليس و امريکا که در برابر يکي از اصلي‌ترين نهضت هاي ضد استعماري قرار گرفتند و با قرباني کردن آزادي و استقلال يک ملت براي خود يک رسوايي تاريخي فراهم ساختند.

 
 
 
 
 
 
 
منبع: 
بهار

افزودن نظر جدید

دیدگاه‌ها

یک سیوال حزب توده ایران تحلیلات مشخصی از کودتا نموده آخرین آن مصاحبه رفیق عموئی با روزنامه شرق در ضمیمه این روزنامه به مناسبت سالگرد کودتا ارائه دادند همه صحیح اما نقش اتحاد شوروی و واکنش آن تاکنوی ما ندیدیم البته صحیح آن است مبحث را بر پایه چند سوال مطرح کنیم الف چشم پوشی اتحاد شوروی سابق از سرنوشت فرقه دمکرات آذربایجان و سلاخی که توسط مزدوران شاه و امپریالیسم در آذربایجان ایران انجام شد تنها به اتکا قرار داد فی ما بین آمریکا و انگلیس و اتحاد شوروی در زمان قشون کشی به داخل ایران . دوم سازمان های اطلاعاتی شوروی مدتها قبل بر پایه اطلاعات خود خصو صا سازمان اطلاعاتی روسیه باز مانده از دوران تزار در تمامی سطوح دربار وروحانیون نفوذ قدرتمندی داشتند آیا اتحاد شوروی در اثر مرگ رفیق استالین وجنگ قدرت در حزب البته رفیق استالین مارس 1953 فوت کردو کودتا در آگوست اتفاق افتاد.سوم مسیولیت یک حزب کمونیست با توجه به سابقه دیکتاتوری رضا شاه سرکوب حزب کمونیست ایران و گروه ارانی و از سویی مبازات خلق کره وحزب کمونیست چین احزاب کمونیست آلمان وایتالیا ودیگر جهان این وظیفه خطیر را در مقابل حزب قرار نمیداد دکه تشکیلات را آماده حرکتی عظیم از سوی ارتجاع سازمان دهد .آیا اتحاد شوروی با این طنز دردناک ماهها قبل از واقعه با خبر بوده و روی بر گردانده و حزب برادر کوچک خود را با خبر ننموده. شاید طرح این سئوالات بتواند دریچه ای نوین در دیدگاه های ما در مقابل پیروزی کودتا گران از یک سصو و آنچه که یک جنبش باید بیاموزد اتکا به خود است نه کمک فکری برادرانه