بدون حجاب در میدان تحریر، قسمت پنجم و پایانی از مقاله " خواهران ملالآ "

ترجمه از: 
رضا کاویانی

برای "نهلا " دختر خانم ٢٤ساله مصری، قیام علیه شرایط موجود از میدان تحریرآغاز شد و هم چنان ادامه دارد. او روز ٢٥ ژانویه ٢٠١٣، دومین سالگرد انقلاب مصر را به خاطر می آورد که تماماً زندگی اش به خطر افتاده بود. ده ها هزار نفر به میدان تحریر آمده بودند و مخالفت خود را علیه حذف محمد مرسی اعلام می کردند. آنها به خصوص علیه حضور زنان در میدان مبارزه هرآنچه می توانستند انجام می داند، مردانی پر افاده که کاملا بیگانه به نظر می رسیدند و به زنان حمله می کردند. بعدها از تجاوز به زنان و دختران خبرهای بسیاری شنیده شد. 

"نهلا "یکی از جوان ترین دختران شرکت کننده در میدان تحریر بود که بارها، مردان سعی کرده بودند شلوارش را پایان بکشند و بلوزش را از تنش در بیاورند. آنها دور او و مادرش حلقه زدند و سرانجام آنها را به زمین انداختند. نهلا گفت:"آنها داشتند ما را خفه می کردند، ما در جهنم گیر افتاده بودیم". او اکنون سوار مترو بود و در جهت میدان تحریر حرکت می کرد، لباسش را عوض و رنگ سیاه را انتخاب کرده بود که اعتقاد داشت که زیاد به چشم نمی آید. شلوار، بلوز و کفش سیاه. با این وجود به او خیره شده بودند. در مترو "نهلا " تنها زنی بود که موهای بلند قهوه ای اش را بر شانه هایش ریخته بود، بی نقاب و بی حجاب. او با قدم های تند از میدان تحریر گذشت و سعی کرد نگاه مردانی که روی سکوها نشسته بودند را ندیده بگیرد و به مردان جوانی که دور و برش می چرخیدند و قصد دست درازی به او را می کردند، توجهی نشان نمی داد. او می گفت:"من آنها را زیاد جدی نمی گیرم و به جملاتی هم که پشت سرم می گویند، اهمیت نمی دهم".

از زمان انقلاب مصر، نهلا و مادرش همیشه و همه جا در تظاهرات ها دیده می شوند، آنها برای حقوق شهروندی، دموکراسی، حقوق زنان، و برای همه مردم مصر دوش به دوش دیگران فعالیت می کنند. در واقع اخوان المسلمین به این خاطر انتخاب شد که روی ستم های جامعه پدرسالاری تاکید کرد و به عنوان یک فکر قدیمی که زنان جایی در خیابان ندارند و اگرهم خواسته باشند بیایند باید کاملا در پوشش و حجاب باشند و چنانچه غیر از این باشد موجب کیفر واقع خواهند شد. مزاحمت، تحقیر و دست زدن به بدن زنان دیگر امری عادی شده بود. مترو و خیابان ها برای خانم های مصری  خطرناک شده بود، به ویژه در تظاهرات های بسیاری زنان دائما مورد انواع آزار و اذیت ها قرار می گرفتند. البته در ١٨ روز اول انقلاب گزارش هایی از این دست ارائه نشده است. اما وضع بدتر از قبل شده است. در حدود ٩٩.٤ درصد از خانمها می گویند که مورد آزار جنسی قرار گرفته اند. مردها در میدان تحریر با تحقیر کردن خانم ها، مزاحمت ها و با انجام اقداماتی برای برهنه کردن آنها، نوع نگاه، قدرت و خشونت موجود در خود را به نمایش می گذارند. مردانی که فکر می کنند که می توانند دنیا را آنطور که خود می خواهند اداره کنند، مردانی که "والنتینی " را تحقیر می کنند، مردانی که زندگی را برای "سینا وان" در کامبوج به کابوس تبدیل می کنند، کشوری که ٧٥ درصد مردانش اولین سکس خود را با زن های خیابانی تجربه کرده اند و تجاوز گروهی به زنان و دختران از سرگرمی های زمان بیکاری شان به حساب می آید. پنج درصد از کامبوجی ها اعتراف می کنند که این عمل را حداقل یکبار تجربه کرده اند. البته اینطور نیست که همه مردان، خشن، متجاوز و دشمن زنان هستند، بلکه در همین میدان تحریر هم خیلی از مردان هستند که از زنان حمایت می کنند و سعی به تامین امنیت آنها را دارند. در کشورهند مردانی مانند پدر "ملالآ " هستند که به دختر خود جرأت می دهند و از آنها حمایت می کنند. مردانی که به دختران و همسرانشان به عنوان انسان های برابر حقوق نگاه می کنند. 

همچنین زنانی وجود دارند که مسئول شکست و بد نامی دختران زیادی هستند، زنانی که در کامبوج دختران بی پناه را به فاحشه خانه ها می فروشند و درآمدهای زیادی را از این راه کسب می کنند. زنانی که در آفریقا دخترانشان را به زیر تیغ ختنه می سپارند و آنها را برای همیشه بیمار و افسرده می کنند و شانس یک آینده بهتر را از آنها می گیرند. زنانی که در همه دنیا دخترانشان را به ازدواج اجباری وا می دارند و هنگامی که دخترانشان از همسران خشن خود کتک می خورند و می خواهند به خانواده شان برگردند، آنها را دوباره مجبور می کنند که به سوی همان مردان خشن، زندگی سیاه و سخت خود برگردند. البته دلالی مانند فقر و بیسوادی را نباید فراموش کرد، مادرانی که از سنگینی فقر و بیچارگی خسته و درمانده شده اند، مادرانی که وادار کردن دختران خود به ازدواج های اجباری را نوعی کمک و لطف درحق آنها می دانند. البته برای خیلی از زنان در جوامع سنتی خلاص کردن خود از این شرایط خشونت و قدرت مردانه به آسانی امکان پذیر نیست. و بویژه این دشواری برای زنان مسلمان که می خواهند سنت های ریشه دار کشورشان را زیر پا بگذارند به خوبی قابل درک است و "نهلا" آن را کاملا خوب حس می کند و می داند. او در دانشگاه آمریکائی ها در قاهره تحصیل کرده است و در شرکتی که کار می کند در آمد خوبی دارد اما با این وجود اجازه ندارد تا پیش ازدواج تنها زندگی کند و شب ها باید تا ساعت ده و نیم در خانه باشد، آنطور که پدرش می خواهد. 

مبارزه برای "نهلا" ادامه دارد و او در باره وضعیت زنان مصر در اینترنت مطالبی را انتشار می دهد. زنان مصر اعتراض و شکایت های خود را آشکارا اعلام می کنند، آنها کانال های تلویزیونی و صفحات اینترنتی را کمکی برای پروژه های خود می دانند و از آنها استفاده می کنند. زنان به خودشان آمده اند و به خودشان اعتماد کرده اند و تصمیم گرفته اند برای بوجود آوردن جامعه ای نو و شرکت در سیاست گذاری کشور به خیابان ها بروند و در اعتراضات مردم علیه نابرابری ها شرکت کنند، دیگر دنیا با خبر شده است که آنها این نوع فعالیت ها را می کنند. همه به یاد دارند زنی را که مورد حمله چند سرباز قرار گرفته بود، لباس او را از تنش بیرون کشیده و لخت در برابر همه قرار داده بودند و با او بد رفتاری کرده بودند و شاید او را با کرست آبی اش همه دنیا دیده باشند. یقینا برای همه زنان و مردان معترض و همه شرکت کنندگان در قیام، شهامت این زن شجاع در خاطره ها باقی خواهد ماند و برای متجاوزان به او،  شرمساری ابدی. 

اخیرا یک مرکز تحقیقاتی در چند کشور مسلمان در مورد پوشش خانم ها دست به نظرسنجی زده بود که تقریبا نیمی از مصری ها پاسخ داده بودند که این خود خانم ها هستند که باید در این مورد تصمیم بگیرند. در کشورهای تونس و مراکش هم هشتاد درصد مردم نظر مشابهی را اعلام داشتند و تاکید کرده بودند که هر خانمی باید خودش تصمیم بگیرد. هفتاد و پنج درصد مراکشی ها و تونسی ها عقیده دارند که خانم ها باید حق طلاق داشته باشند، و نود و دو درصد مردان مصری این گونه فکر می کنند که زن باید مطیع مرد باشد. "نهلا" می گوید یک ازدواج سنتی مصری برای او غیر قابل تصور است، او روزی از دوران کودکی خود را به خاطر می آورد که صورت مادرش باد کرده بود و او اول فکر کرده بود که مادرش آب نباتی در دهان دارد اما دلیل باد کردن صورت مادرش چیز دیگری بود، او بارها کتک زدن مادرش،خواهرانش و برادرانش و همچنین خودش را توسط پدرش به یاد می آورد.

نادر عنانی، پدر ٦٥ ساله ای، می گوید:"در مصر مشکلات مهمتری از حقوق زنان وجود دارد"، او در سال های ١٩٧٠ علیه رئیس جمهور "انورالسادات" مبارزه و حتی به زندان افتاده بود. او در کار صادرات پارچه بود اما زمانه تغییر کرده است و دیگر آن درآمد قبلی را ندارد و حتی آنقدر مشکل دارد که به سختی می تواند هزینه دانشگاه پسرش را بپردازد، او می گوید آموزش دخترش برای او اهمیت ندارد اما تحمل می کند. او همچنین با فعالیت سیاسی دختر و همسرش نیز موافق نیست و آنرا هم تحمل کرده است اما علت این همه تحمل کردن را نمی گوید. آیا او از درون در حال از هم پاشیدگی است؟ او می گوید: "در مصر یک سنت و یک شیوه دیگری وجود دارد، مصر دارای مذهب است". اما او در باره تفکرات دخترش گفت :"من از تصورات او خبری ندارم".

تصورات "نهلا" به او اجازه نمی دهد که در سکوت خانه بنشیند، او بازهم روز جمعه در میدان تحریر در جلوی کاخ ریاست جمهوری همراه هزاران نفر دیگرعلیه اخوان المسلمین و محمد مرسی که توسط ارتش مصر از ریاست جمهوری خلع شده بود در جشن و پایکوبی شرکت کرده بود. ساکت نماندن، خاموش نماندن و بلند صحبت کردن، این ها ابزار انقلابات جهانی اند، انقلاباتی با ابزارهای دیجیتالی، تلفن دستی و اینترنت. گرچه رسیدن به اهداف ما مسیری طولانی دارد و هنوز به یک رویا شبیه است. اما یک زن باید حقوق طبیعی خود را داشته باشد، باید اختیار بدن خود را داشته باشد، باید در مورد پوشش خود، خودش تصمیم بگیرد و باید در مورد چیزی که می خواهد و کسی را که دوست دارد می بایست امکان تصمیم گیری داشته باشد. و اینکه امروزه دختران و زنان در میدان های مبارزه شرکت می کنند بسیار امیدوار کننده است. جرأت داشتن و پا به میدان گذاشتن، آرزوها و تصورات دیرینه را زمینی می کند. "سینا وان" و گروه دختران او به مردان آموزش می دهند "دیا" در هند و "والنتینی" در آفریقای جنوبی موفق شده اند تا صدای خودشان را به گوش خیلی ها برسانند، "ایزودرا" از برزیل با استفاده از ابزار جدید سعی به شناساندن مشکلات جامعه خود کرده است تا سرانجام، حاصل این مبارزات که از نسلی به نسلی دیگر انتقال پیدا می کند بتواند فاصله شدید بین مردان و زنان را کم رنگ تر کند و جامعه جهانی را با شرایط بهتری همراه سازد. حقیقت این است که بدون کمک به "سینا وان"، شاید هنوزهم از دست برده داران سکس نجات پیدا نکرده بود.

سینا می گوید:" به کارش ادامه خواهد داد و می داند که در کامبوج هزاران نفر از "زنان شکسته" وجود دارند". والنتینی می گوید:" او می خواهد به روستا برگردد و به عنوان مددکار اجتماعی کار کند. ایزودرا می گوید:" می خواهد روزنامه نگار شود و حقایق را بداند و برای دیگران بنویسد". نهلا می گوید:"می خواهد به تحصیلاتش ادامه دهد"، و دیا می گوید:" او می خواهد پس از پایان تحصیلاتش پلیس شود تا وقتی که دختران "آسیب دیده " و تجاوز شده پیش او می آیند به آنها کمک کند".

بخش: 

افزودن نظر جدید