تغییرات در نشریه "کار" پس از کنگره اول

مصاحبه با رفیق احمد پورمندی

سوال یک- شما در چه تاریخی سردبیر نشریه کار بوديد و نشريه به چه صورتی اداره میشد؟

پورمندی- با تشکر از دوستان تحریریه که امکان این گفتگو را فراهم آوردند، ابتدا مایلم از همه کسانی که در این سی و پنج سال با کار همکاری کردند، یاد کنم و بویژه از رضا غبرایی، یکی از نخستین سردبیران کار و یکی از اولین قربانیان خط مشی فاجعه بار شکوفایی بود، به دنبال تصمیم رهبری وقت سازمان، در  پاسخ به احضاریه لاجوردی، با پای خود به اوین رفت و هرگز از آن قتلگاه باز نگشت.

من در فاصله کنگره های اول و دوم مسولیت تحریریه کار را بر عهده داشتم. در کنگره اول، کمیته مرکزی سی وچند نفره سابق کنار رفت و یک تیم ده نفره مسولیت هدایت سازمان را برعهده گرفت. سه تن از این عده به دلایل متفاوت، نتوانستند در ترکیب رهبری حضور یابند و در نتیجه ما هفت نفر به اسامی فردوس جمشیدی، طهماسب وزیری، فواد تابان، علی پورنقوی، فریدون احمدی، سامان نجفیان و من ماندیم تا سازمانی به شدت بحران زده، با صندوقی خالی و نیروهای پراکنده، عصبی و ناامید را اداره کنیم. از این جمع دکتر جمشیدی، طهماسب وزیری، سامان نجفیان و من تجربه کار در کمیته مرکزی را داشیتم ( من از ۱۳۶۳ تا ۱۳۶۷ عضو مشاور کمیته مرکزی بودم و در ۶۷ از این  مسولیت استعفا داده بودم) و سه تن دیگر برای نخستین بار مسولیتی در این سطح را عهده دار شده بودند. تهیه کتاب کنگره اول، پایان دادن به فعالیت نشریه اکثریت و یکی کردن کار و اکثریت از نخستین تصمیمات ما بود. تحریریه جدید کار از ادغام بقایای دو تحریریه کار و اکثریت تشکیل شد و ترکیبی بسیار قوی و با تجربه داشت. تا آنجایی که به خاطر دارم، مازیار کاکوان، ولی جعفریان، رضا جوشنی، سعید شروینی، علی اکبر قنبری، محمد رضا نیکفر، فواد تابان، فریدون احمدی، پروین همتی، فریبا، مسعودخدایاری، سیروس مددی و البرز از جمله اعضا و همکاران تحریریه بودند. ( اگر اسم دوستی از قلم افتاده، پوزش می خواهم. پیری و پر عیبی!) دوستانی مثل امیر ممبینی، بهروز خلیق، الهه بقراط، بهزاد کریم، سامان نجفیان و فرخ نگهدار هم از راه دور با تحریریه همکاری داشتند. از دوستان آن جمع بزرگ، برخی به روزنامه نگاری در سطحی حرفه ای تر روی آوردند، فواد تابان و علی قنبری دو سایت معتبر و آبرومند اخبار روز و ایران امروز را پایه گذاری کردند و همچنان مدیریتشان را بر عهده دارند، شروینی در کلان-رسانه ها، مسایل جهان و خاورمیانه را تفسیر میکند، بقراط به نویسنده و روزنامه نگاری مطرح بدل شده است و نیکفر که چهره ای نام آشنا در حوزه فلسفه است، ارتباطش با رسانه ها کماکان برقرار ماند و رادیوی معتبر زمانه را سردبیری میکند. دوستانی مثل ممبینی، خلیق، جوشنی، فتاپور، نگهدار و کریمی به کار در حوزه سیاست ادامه دادند و با رسانه ها از این جایگاه در ارتباط ماندند.

در نخستین یادداشت تحریریه، خبر تغییرات، همراه با برنامه های آینده جمع بندی و منتشر شدند. در این یادداشت، روی سیمای باز تر نشریه و تصمیم به انتشار مقالات با امضای فردی، تاکید شده بود.

در تحریریه طبق معمول، هر نفر یک رای داشت. مسایلی که می بایست مورد بحث و بررسی قرار گیرند از طرف من یا دوستان دیگر مطرح می شدند، بعد از بحث و گفتگو، یکی از اعضا، مسولیت تهیه پیش نویس مطلب را بر عهده می گرفت و کار ادیت نهایی در رابطه متقابل سردبیر و نویسنده، حل و فصل می شد. یک تقسیم کار درونی هم وجود داشت و برای بخش های مختلف نظیر ادبیات، جهان و مسایل کار و کارگری مسول خاصی وجود داشت. به خاطر ندارم که بر سر انتشار یا عدم انتشار  مطلب خاصی جر و بحث حادی اتفاق افتاده باشد. من مایل بودم که نشریه چهره ای سوسیال-دموکراتیک داشته باشد. این فکر اما، در تحریریه مخالفان جدی داشت، در نتیجه من به نام خودم که در آن زمان الف- مومنی بود، در برخی شماره ها، مطالبی در دفاع از سوسیال- دموکراسی می نوشتم. در آن زمان کتابی به دستم رسید حاوی نامه هایی که اولاف پالمه، ویلی برانت و کرایسکی در ایام تعطیلات به یکدیگر نوشته، و مسایل اساسی سوسیال دموکراسی را در آن نامه ها به بحث  گذاشته بودند. کتابی بسیار جاندار و راهگشا بود. پیشنهاد کردم که کتاب به صورت پاورقی در کار چاپ شود که مورد پذیرش دوستان تحریریه قرار نگرفت. کاش دوستان با این کار مخالفت نمی کردند! مورد دیگری که به خاطر دارم، به دوره پس از انتشار روزنامه سلام مربوط می شود، من مایل بودم که باب دیالوگ مثبت با سلام باز شود و در جهت یافتن زبان مشترک با سلامی ها تلاش شود، این فکر نیز مورد پذیرش اکثریت تحریریه نبود و برخی از دوستان با استناد به نقشی که گفته می شد، موسوی خویینی ها در اعدام رهبران و کادرهای حزب توده ایران داشت، اینگونه دیالوگ ها را نالازم می دانستند، در این مورد هم یادداشتی با امضا نوشتم و مساله تا حدودی حل شد. دوستان دیگر هم از همین امکان برای طرح نظراتشان استفاده می کردند و این امر خود به خود به نشریه چهره ای بازتر می داد.

نشریه هفتگی و به صورت کاغذی منتشر می شد. تیراژ دقیق را به خاطر ندارم. نشریه در قطع A4  و در ۱۲ تا ۲۰ صفحه و به روش قدیمی بریدن و چسپاندن مطالب، تهیه می شد.

به لحاظ سیاسی، در این دوره رفسنجانی رییس جمهور و خفقان سیاسی در اوج بود. به دلیل آنکه نشریه ماهانه منتشر می شد، نمی توانست ارزش خبری چندانی داشته باشد. در نتیجه خبرها را خیلی کوتاه درج می کردیم و بخش اصلی آن را به تحلیل  روندهای عمومی تر و مسایل نظری اختصاص می دادیم.

مخاطبین نشریه بیشتر اعضا و دوستداران سازمان و جامعه سیاسی ایران بودند.

سوال دو- وضعیت سیاسی کشور در دوره سردبیری شما، چگونه بود؟ در آن وضعیت نشریه کار به چه شکلی و با چه تیراژی انتشار می یافت( بصورت هفتگی، دو هفته یک بار، ماهانه، آنلاین)؟ خوانندگان نشریه چه کسانی بودند؟

پورمندی- به سوال دوم  در بالا پاسخ دادم.

سوال سه- از زمان دوره ای که شما سردبیر بودید تا امروز چه تحوالاتی در نشریه ایجاد شده است؟ ارزیابی شما نسبت به این تغییرات چیست؟

پورمندی- نشریه کار هم نمی توانست از دایره نفوذ انقلاب عظیمی که در حوزه ارتباطات اتفاق افتاد، بر کنار بماند و حالا کار آنلاین شباهت کمی به ی  تارنمای حزبی دارد و این البته مثبت است.

سوال چهار- آیا در دوره ای که شما سردبیر نشریه کار بودید در اشاعه مواضع سازمان در میان مردم چقدر موفق شدید؟

پورمندی- در دوره مورد بحث، اشاعه مواضع سازمان در میان مردم در مرکز توجه ما قرار نداشت، تشکیلات داخل به شدت ضربه خورده بود و شمار ی از یاران زندانی ما در جریان فاجعه ملی قتل عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷،  کشته شده بودند و تمام تلاش ما متوجه جلوگیری از فروپاشی کامل سازمان بود. در این رابطه، انتشار منتظم نشریه با مطالبی که بتواند به اعضا و کادرها کمک کند، هدف اصلی ما بود و فکر می کنم که در همین حدود کارنامه مثبتی داشته ایم.

سوال پنج- در شرایط امروز انتشار نشریه حزبی تا چه حدی ضروری است؟ امروز در عصر ارتباطات، نشریات حزبی لازم است چه سیمایی داشته باشند؟

پورمندی- در مورد نشریه حزبی، من از همان زمان سر دبیری، نظر مثبتی نداشتم و در بحث های درون شورای همآهنگی و تحریریه، از این فکر دفاع می کردم که عبارت "ارگان سازما " را از زیر نام نشریه برداریم تا کار به گاهنامه ای باز و مستقل بدل شود. الان هم درک نمی کنم که  چرا این دوگانگی ادامه پیدا می کند. کار آنلاین در واقع تارنماییست شبیه به اخبار روز، ایران امروز و سایت های مشابه دیگری که روزانه چند بار به روز می شوند، با این تفاوت کوچک که مقالات کادرهای سازمان و خبرهای مربوط به فعالیتهای واحدهای سازمانی، کمی پررنگتر انعکاس می یابند.

برداشت من این است که برای ارتباط نظری بین اعضا، چیزی شبیه یک صفحه فیس بوکی مشترک یا فورومی مثل رسانه یا حتی یک میلینگ-لیست کفایت می کند و احزاب نباید وارد حوزه کاری رسانه ها شوند. در عوض گروههای سیاسی باید، ضمن آنکه روزنامه نگاران عضو و هودار خود را به حضور موثر در دنیای رسانه ها تشویق می کنند، تلاش خود را متوجه استفاده مناسب و برنامه ریزی شده از رسانه های پربیننده کنند، بی آنکه در استفاده از امکانات رسانه ها، استقلال آنها را نادیده بگیرند. کاری که سایت پربیننده بی بی سی در رابطه با چهل سالگی جنبش فدایی کرد، به اندازه ده ها برابر تمام کاری که نشریه و سایت کار انجام دادند، در معرفی این جنبش به نسل جوان نقش داشته است. از این تجربه می توانیم به عنوان یک مدل موفق بهره ببریم.

سوال شش- چندين سال است که نشريه کار به صورت "کار آنلاين" در آمده است. با توجه به تجربیاتی که در دوره سردبیری نشریه داشتید چه توصیە های برای بهتر شدن نشریە کارآنلاین دارید؟ 

پورمندی- فکر می کنم که پاسخ این سوال را داده باشم. هم به لحاظ اصولی و هم  با وجود سایت های نزدیک به سازمان، ضرورتی به تداوم کار سایت سازمان نمی بینم و ترجیح می دهم که نیروی دوستان تحریریه، در چهارچوب ارگانی نظٔیر " گروه کار رسانه" صرف استفاده بهینه از امکانات بی نظیر رسانه های پر مخاطب بشود. در عین حال اگر دوستان بر تداوم کارشان اصرار داشته باشند، بهتر است از دو سایت بی بی سی و صدای آلمان به عنوان مدل های موفق روزنامه نگاری مجازی یاد کنیم. این دو سایت هم به لحاظ شکل و مسایل فنی و هم به لحاظ محتوای مطالب، الگوهای جالبی هستند و سخن آخر این که یک روزنامه نگار باید بداند که برای چه کسانی می نویسد و گروه هدف او از چه کسانی تشکیل شده است و اگر صدایش در درون این گروه، پژواک قابل رویتی ندارد، کارش را مورد بازنگری و تجدید نظر قرار بدهد.   

   

افزودن نظر جدید

دیدگاه‌ها

اعلام مواضع حزبی و سازمانی می تواند از طریق سایت رسمی سازمان انجام شود، و نیازی به رسانه ای جدا ندارد. می شود با حفظ نام و هویت «کار» ویژه نامه یا مجله ای ماهانه و البته کاغذی منتشر کرد که حاوی محتوای تولید شده سازمانی باشد. در دنیای رسانه ها، همچنان تصاویر حرف اول را می زنند، از این جهت تلاش برای راه اندازی تلویزیون (حتی اینترنتی) تلاشی استراتژیک است و چشم انداز قدرتمندتری دارد، البته تلویزیونی که الزامن حزبی نباشد، اما با پشتوانه سازمان راه اندازی شود. در گذشته، از آنجایی که تدارکات و سخت افزار اطلاع رسانی دشوار بود، ارگان های رسانه ای توسط احزاب راه اندازی می شد؛ اما اصل بر تولید محتوا است، نه تدارکات فنی. مثلا تولید جزوات راهنما درباره چگونگی تشکل یابی یا اعتصاب برای کارگران می تواند بیشتر مفید باشد. با این وجود، اگر سازمان اطلاع رسانی و ترویج را جزئی از راهبرد خود می داند، اگر قرار است تداراکات فنی برای رسانه ای فراهم کند، بهتر است بودجه اش را صرف رسانه ای کند که افراد به تنهایی توانایی انجام آن را ندارند. در دنیای امروز، افراد می توانند سایت راه بیاندازند، اما تلویوزن نه. از این جهت، تلاش برای راه اندازی تلویزیون به جای سایت منطقی تر است. در غیر این صورت، اگر سایت هم تعطیل شود پس ما به ازای بیرونی یک سازمان سیاسی برای کنش ورزی - جز صدور بیانیه - چه می تواند باشد؟ آنهم سازمانی که با میدان عمل فاصله زیادی دارد؟