نشریه کار، آغاز حیات!

مصاحبه با رفیق مصطفی مدنی - بخش اول


سوال اول- رفیق مصطفی ما از طریق رفقای قدیمی مان اطلاع یافتیم که ایده اصلی و فرم نشریه کار در اول انقلاب از طرف شما ارائه شده است. و در واقع شما یکی از موسسین نشریه سازمان در آن دوره تاریخی بوده اید. از چه زمان و چگونه به فکر ایجاد یک نشریه رسیدید؟


مصطفی مدنی - از سالهای 52 و 53  زمانی که قرار بود به پیشنهاد جزنی سازماندهی بخش سیاسی صنفی را آغاز کنیم، فکر ایجاد یک نشریه سراسری برای سازمان از جمله مسائلی بود که همیشه فکرم را مشغول می داشت. تجربه لازم در این زمینه را داشتم. از اولین فارغ التحصیلان مدرسه روزنامه نگاری بودم و مدتی در بخشهای مختلف تحریریه روزنامه کیهان کار کرده بودم. با اینهمه دست بردن به این کار در آن شرایط ساده نبود و با خط مشی مسلحانه معنا پیدا نمی کرد. بخصوص که سلاح حرف اول را میزد و راه را بر چنین افکار بلندپروازانه ای تنگ می کرد. البته ایده اینجا بیشتر رونویسی از «چه باید کرد؟» لنین و کپی از هدف سازمانگری ایسگرای بلشویکها بود، تا فکر یک نشریه سیاسی اجتماعی.

بعداز فاجعه شهریور 57 در زندان اوین، وقتی دانستیم این جنبش از پا نمی ایستد، همراه با رفیق نقی حمیدیان مطلبی خطاب به سازمان نوشتیم و بر خطر رهبری مذهبی در فقدان سازماندهی نیروی چپ تاکید کردیم. راه حل ما به همان انشای زیبای همیشگی یعنی ضرورت سازماندهی جنبش کارگری از طریق یک نشریه سراسری ختم می شد. این نوشته توسط رفیق ناهید قاجار همان زمان در اختیار رفقای رهبری سازمان قرار گرفت. ولی روشن بود که از حد یک شعار فراتر نمی توانست برود و نرفت. ظاهراً ما درک درستی از امکانات سازمان در آن زمان نداشتیم. وگرنه می فهمیدیم شرایط درونی سازمان از دوران 54 بمراتب کم بنیه تر است.

بعد ازانقلاب و تاسیس ستاد سازمان در دانشکده فنی،(ایده برپائی ستاد نیز تا آنجا که من بیاد دارم، از ابتکارات خلاقانه رفیق خسرو فتاپور بوده است) من و نقی حمیدیان سازماندهی کارگری را آغاز کردیم. اولین اقدام ما دعوت نمایندگان کارگران کارخانه های تهران به یک گردهمائی بزرگ بود. هرگز از خاطرم نمی رود. بعد از ظهر روز چهارشنبه بیست و پنجم بهمن بود. آقای بازرگان نخست وزیر صبح همین روز کابینه خود را در حضور خبرنگاران معرفی کرده و از همه اعتصاب کننده ها بویژه از کارگران تقاضا کرده بود؛ به اعتصاب پایان بدهند و چرخه تولید را به حرکت بیآورند. گردهمائی با شرکت بیش از 500 تن از کارگران پیشرو کارخانجات تهران و اطراف برگزار شد. ما هرگز تصور این تعداد را نداشتیم. من به کارگران خوشامد گفتم. نقش بزرگشان را در پیروزی انقلاب ستایش کردم و بالاخره پیشنهاد نخست وزیر را بازگو نمودم. از آنها خواستم نوبت بگیرند و نطرشان را در این باره بگویند.

سخنرانها همه ما را مبهوت خود کرده بودند. هیچکس نمی دانست اینهمه استعداد نهفته چگونه در ظرف یک سال شکوفا شده بود؟ سخنان آهنگین، غرورانگیز و پرمهارت می نمود! آنها گوئی سالهای متمادی در مجامع بزرگ سخنرانی کرده بودند. به نظر می رسید اکثراً با حکومت مذهبی سر آشتی ندارند. نظرات متفاوت بود. ولی سوال اساسی به یک چیز خلاصه می شد. آینده ما را چه  کسی تضمین می کند؟

پشت تریبون رفتم و گفتم در چنین نشست بزرگی تصمیم نمی شود گرفت. از آنان خواستم از میان خود نمایندگانی انتخاب کنند تا در یک سالن کوچکتر بتوانیم به نتیجه برسیم. پذیرفتند. بفاصله کوتاهی حدود بیست سی نفر در سالن گرد آمدیم. همزمان از همه رفقائی که در ستاد بودند دعوت کردم بیآیند در این بحث و ارائه راه حلها شرکت کنند. جز من و حمیدیان، رفقا نگهدار، کشتگر، علی توسلی، اسفندیار کریمی و .... را بیاد دارم که هرکدام تلاش کردند جمع را به شکستن اعتصاب همراه با تداوم مبارزه مجاب نمایند. با اینهمه جلسه به نتیجه نرسید و قرار شد تصمیم قطعی به نشستهای دیگر موکول شود. اعتصاب ها طبق خواهش بازرگان و دستور آیت الله خمینی، می بایست تا شنبه بیست وهشتم بهمن شکسته میشد و کار در نظام جدید که هنوز نه نام اش و نه رسم اش معلوم نبود، آغاز می گشت. روزهای پنجشنبه و جمعه نیز نشست با ترکیبی مشابه برگزار گشت. نتیجه این شد که در کارخانه انشقاق نیاندازیم و به اعتصاب پایان بدهیم.

روز شنبه بیست و هشتم بهمن ماه روزنامه اطلاعات نوشت: «امروز صدها هزار کارگر و کارمند و نظامی اعتصابهای دراز مدت را شکستند و کارهایشان را از سر گرفتند. بدین ترتیب چهره شهرهای ایران که بر اثر اعتصابهای سراسری دگرگون شده بود، تغییر یافت و نبض شهرها طپیدن آغاز کرد.» این نشستها باعث ارتباط نزدیک تر ما با نمایندگان کارگران بویژه در بخشهای کلیدی مثل پالایشگاه تهران، چیت ری، شهرصنعتی البرز، کشتارگاه و .... شد. به این ترتیب سازماندهی کارگری تهران را آغاز کردیم. بحث ها را ضبط کرده بودیم. آنها از هر سوژه ای برای برپائی یک نشریه جالب تر بودند. به این ترتیب ایده انتشار یک نشریه برایم مادیت پیدا کرد. بخشی از کار بدون هیچ دردسری خود آماده شده بود. این نشستها همچنان ادامه پیدا کرد و با انتقال ستاد از دانشکده فنی به خیابان میکده به آنجا منتقل شد. این نشستها تا پایان کار ستاد با ما بود. صفحه «کارگران خود سخن می گویند» در آن متولد شد و به نشریه ای که زمان کوتاهی بعد از این انتشار پیدا کرد، جان بخشید.

برای نام نشریه پیشنهادهای رفقای ستاد را جمع آوری کردم از میان شان «کار» را انتخاب کردم. پیشنهادها عمدتا همین مضمون را می رساندند. خیلی ها با این نام موافق بودند. فرم کار را اما یکی از یاران آرشیتک مان (محسن م) کشیده بود. در طراحی و کار گرافیک مهارت داشت. کار را به اشکال گرافیکی متعددی کشیده بود. نوعی را که ماندگار شده است انتخاب کردیم.

سوال دوم-هیات تحریریه کار چگونه تشکیل شد؟ شما در چه تاریخی سردبیر نشریه کار بودید. ما اطلاع داریم که رفیق حیدر پس از انتشار مسئولیت رسمی نشریه کار را بعهده گرفت. نشریه به چه صورتی اداره می شد؟

مصطفی مدنی - حتما می دانید کمیته مرکزی سازمان فدائی در آستانه انقلاب، از ده نفر تجاوز نمی کرد. یکی دو نفر در شهرستانها بودند. آنها از فردای انقلاب در ستاد دانشکده فنی یک شورای شانزده هفده نفره درست کرده بودند که بیشتر شبها دورهم جمع می شدیم و در باره مسائل حاد روز و وظائف سازمان صحبت می کردیم. گاهی هم تصمیم می گرفتیم. یکی از این نشستها روز سه شنبه بیست و چهارم بهمن ماه در خانه رفیق انوشیروان لطفی برگزار شد. چند موضوع اضطراری پیش آمده بود که سازمان می بایست سریعاً موضع گیری می کرد. یکی تهیه بیانیه برای تشکیل کمیته مشترک مابین ما، مجاهدین خلق و کمیته انقلاب اسلامی بود. این کمیته مشترک ظاهراً می بایست بر سلاحها و تجهیزات مصادره شده نظارت کند ولی هدف آنها در اصل کنترل تانک و تفنگ های ما و مجاهدین می توانست باشد. رفیق فرخ نگهدار همان شب با بنی صدر بر سر این مسئله به توافق رسیده بود. او بعد از این مذاکره آخرهای شب به ما پیوست. بیانیه دیگر در مورد حمله به سفارت آمریکا در تهران و تصرف آن بود. مطبوعات از روی حسن نیت ما را بعنوان تصرف کنندگان سفارت معرفی کرده بودند. اطلاعیه ما می بایست این گزارش را تکذیب می کرد چون به هر صورت دستور سازمانی نمی توانست باشد.

ترکیب های دو نفره داوطلب شدند که این اعلامیه ها را تا پایان شب بنویسند. صبح که بیدار شدیم جز فرخ، من و علی کشتگر کسی «تکلیف اش» را انجام نداده بود. فرخ کمیته مشترک را که نیمه کاره نوشته بود، صبح به پایان برد. من و علی کشتگر موضوع سفارت را نوشته بودیم. سرو ته بقیه را نیز با عجله بهم آوردیم.

این برای من که همه جا به دنبال نویسنده برای نشریه می گشتم تجربه خوبی بود. فهمیدم کمیته مرکزی غرق در حوادث است و فرصت سرخاراندن ندارد. کشتگر برای انتشار نشریه در جریان گذاشتم. او اما همانند ماشین چاپ اطلاعیه صادر می کرد. می گفت این کار فعلا در توان ما نیست. حرف اش این بود که ما فرصت اطلاعیه نوشتن نداریم، روزنامه در آوردن پیشکش مان! راست می گفت. حوادث خطیر پشت سرهم اتفاق می افتاد و این هیکل بزرگ که در چشم برهم زدنی اندام های اش بر سراسر ایران کشیده شده بود، چاره ای نداشت جز اینکه تغذیه اش کند. روش اطلاعیه نویسی، به کار آوانگارد و کار چریکی بیشتر می خورد تا به شگردهای فرصت خواه برای یک کار روزنامه نگاری!

تصمیم را با خودم گرفتم. راه افتادم به دنبال دوستان و رفقائی که می شناختم و می دانستم می توانند بنویسند. روشن بود که تجربه نویسندگی در تشکیلات چریکی نمی توانست چندان قوی باشد. ما نویسنده خیلی کم داشتیم. تنها امیدم به حمیدیان بود. او نیز البته هنوز چندان نمی نوشت. اما پرانرژی و اهل فکر بود. می توانست شروع خوبی باشد. متاسفانه رفقا او را بعنوان مسئول شاخه مازندران به شمال فرستادند. رفقا امیر ممبینی و جمشید طاهری پور نیز که می دانستم دست به قلمی دارند. یکی مسئولیت جنوب و تشکیلات کارگری پالایشگاه آبادان و حوزه های نفتی را داشت و دیگری شاخه گیلان را نمایندگی می کرد.
به سراغ علی طلوع رفتم. رفیقی خوش فکر که خوب می نوشت و به سه زبان انگلیسی، آلمانی و فرانسه مسلط بود. عربی را هم کمی می دانست. او حلقه واسط آشنائی مابین سه رفقای موسس سازمان مسعود احمدزاده، پویان و مفتاحی بود. ساواک به طنز نام او را بنیان گذار سازمان گذاشته بود. با او در زندان اوین مطالعه مشترک داشتم. برای جلب همکاری اش به مشهد رفتم. متاسفانه امتناع کرد. گفت مشغول بررسی یک موضوع اقتصادی ست. یک سال بعد کتاب اش را در اختیارم گذاشت. معلوم شد طفره نرفته است. سالهای مهاجرت در دانشگاهی در لوزان سویس به تدریس پرداخت.

در تهران، زنگ خانه رفیق سیروس قهرمانی را زدم. در شعر و ادبیات وهنر دستی توانا داشت. اشعارش را در خارج از کشور با نام مستعار سعید یوسف منتشر کرده است. در همان سالهای اولیه پس از سیاهکل سرود زیبای «باز، این من و این شب تیره بی پگاه» را در زندان با حافظه اش از سنفونی شهرزاد کورساکف ساخته بود. دعوتم را با صمیمیت پذیرفت. صفحه ادبیات کارگری نشریه کار را می نوشت. همراه نوشته های دیگران را ادیت می کرد. غنای ادبی در آرایش ساده جمله ها، خواننده را با خود به دنیائی می برد، که او می خواست. نشریه کار با کار او وزن می گرفت و در دلها می نشست.

بعداز سیروس به رفقا منصور اسکندری، ویدا حاجبی و مسعود فتحی پیشنهاد کردم. هر سه با خوش روئی پذیرفتند. مسعود کار انتشار را بعهده گرفت. منصور اسکندری اخبار کارگری را تهیه و تنظیم می کرد او رفیق اکبر کامیابی (توکل) را نیز به من معرفی کرد. هم پرونده ای اش بود و می گفت توان نوشتن دارد. رفیق اکبر نیز به جمع اولیه ما اضافه شد. او در کارش بسیار جدی و مصمم بود و در نشریه وزنه ای بحساب می آمد. با این تعداد اولین ترکیب تحریریه شکل گرفت. با این همه، چنین ترکیب اندک برای نشریه سراسری سازمانی بدین وسعت، بسیار حقیر می آمد.

هر چه بود، مطالب نخستین نشریه را آماده کردیم. اصرار داشتم قبل از چاپ حتما رفقای کمیته مرکزی روی آن نظر بدهند. جلسه شورای مرکزی معین نشده بود. همه رفیق مجید عبدالرحیم پور را آدرس دادند. در راهروی ستاد مجید را که با سرعت برای کاری می رفت، به اصرار نگهداشتم. پوشه حاوی مقالات اولین نشریه کار را که در دست داشتم به او دادم و نظرش را خواستم. پوشه را باز کرد مطالب را مروری نمود و گفت خوب است. نخستین نشریه بدست رفیق مسعود سپرده شد و زیر چاپ رفت. تصور داشتم با چاپ نخستین نشریه، یاران ما افزون و تحریریه باورترخواهد گشت. همین طورهم شد. صبح روز نوزدهم اسفند ماه، وقتی رفیق مسعود فتحی نخستین شماره کار را روی میز ستاد گذاشت، شور و شوق غیرقابل وصفی سراسر ستاد را فرا گرفت. همه با کنجکاوی می پرسیدند، این واقعاً نشریه سازمان است؟

شماره دوم کار، تازه منتشر شده بود که رفیق علی کشتگر و به تحریریه اضافه شد. با قلم ساده و شیوائی که داشت «کار» بار گرفت و غنای تازه ای پیدا کرد. رفیق فاطی و رفقا رسول آذرنوش، اسفندیار کریمی، منوچهر کلانتری، قاسم سید باقری به ما اضافه شدند. بعدتر حماد شیبانی پس از آزادی از زندان و رفیق هاشم (عباس گنبد) بعداز جنگ اول ترکمن صحرا به تحریریه پیوستند. رفیق فاطی با من مدرسه روزنامه نگاری را گذرانده بود و در روزنامه کیهان تجربه کار داشت. در کار سردبیری کمک بزرگی بود ولی رفقا با تجربه ای که از توان او در ارتباطات داشتند، بفاصله کوتاهی او را در بخش روابط عمومی سازماندهی کردند. 

در فاصله انتشار شماره های دو و سه نشریه، رفیق فرخ نگهدار رفقا حیدر و علی توسلی را به فاصله ای مجزا به من معرفی کرد. گفت تو الان هم نشریه را اداره می کنی و هم سازماندهی بخش کارگری را آیا به هردو می رسی؟ گفتم نه! گفت پس مسئولیت یکی را به علی واگذار کن. با تجربه ای که در کار روزنامه داری پیشنهاد من بخش کارگری است. من با کمال میل استقبال کردم و ارتباطات کارگری را به او واگذار نمودم. در مورد رفیق حیدر نیز گفت او عضو کمیته مرکزی ست که تازه از خارج آمده است. چون مسئول نشریه می بایست عضو کمیته مرکزی باشد ما ایشان را بعنوان مسئول نشریه در هیات تحریریه جایگزین کرده ایم. البته به پیشنهاد کمیته مرکزی سردبیری بعهده خود تو خواهد بود. من از این پیشنهاد نیز بی اندازه استقبال کردم. بخصوص که در نخستین برخورد حیدر بنظرم بسیار صمیمی و دلچسب آمد. در عرصه کار نشریه نیز روز به روز پیوندهای نظری ما بیشتر و بیشتر شد. حیدر با نظم خاص خود روی مسائل بسیار دقیق بود، بدون مطالعه حرف نمی زد و راحت موضع عوض نمی کرد. او سرمایه خوبی برای تحریریه بود.

سوال سه- نشریه به چه صورتی اداره می شد؟

مصطفی مدنی - اداره نشریه دو وجه داشت یکی کار تحریر یعنی انتخاب مقالات، بحث روی موضوعات، روشن کردن نکات اصلی مقاله ومضمون نوشته. دوم صفحه بندی نوشته ها، تیترگذاری، برجسته کردن و یا کم اهمیت نشان دان مطالب از طریق میزانپاژ، اختیار حک و اصلاح، کوتاه کردن یا توضیح بیشتر و افزودن گزارشات و مطالبی که در آخرین ساعات به صفحه بندی رسیده است. در تقسیم کاری ما در مورد اول برخلاف سنت روزنامه نگاری، مابین مسئول و غیرمسئول و سردبیر با دیگر اعضا تحریریه هیچ تفاوتی وجود نداشت. همه چیز با تفاهم و اگر اختلافی بود با رای اکثریت پیش میرفت.

در مورد دوم یعنی آنچه در باره کار صفحه بندی برشمردم، سردبیری معنا پیدا می کرد و بطور فردی تصمیم می گرفت. این روال اداره نشریه تا پلنوم وسیع آذرماه 58 یعنی حدود نه ماه با تفاهم کامل ادامه پیدا کرد. کار مشترک به گرایش مشترک منجر شد. از این مجموعه یک دست با اختلافات کم و بیش «اقلیت» زائیده شد. همانگونه که از ترکیب کار مشترک کمیته مرکزی بطور یک دست و باز با اختلافات ناچیز «اکثریت» متولد گشت. ابزار «اقلیت» نشریه بود، اهرم «اکثریت» تشکیلات!

این ولی ظاهر قضیه است محتوا را در عوامل در روند حوادث و فرایند تحول جامعه باید جستجو کرد. در کنش رهبری فکری و عملی جنبشی که قادر به پاسخگوئی مسائل آن نیست. سرشت این دسته بندی محصول فقدان یک وجدان تئوریک و عدم شناخت قانونمندی های تاریخی مجزا از جزمیت های کلیشه ای می توانست باشد. به خلاصه این مبحث در پاسخ سوالهای بعدی می پردازم.

سوال چهار- نشریه کار از چه زمان، به چه شکلی و با چه تیراژی انتشار می یافت؟

مصطفی مدنی - شماره نخست نشریه کار نوزدهم اسفند ماه 57 یعنی نزدیک به یک ماه بعداز انقلاب انتشار پیدا کرد. «کار» نخستین نشریه سیاسی در میان کل نیروهای پوزیسیون و اپوزیسیون بعداز انقلاب بود. ارگان سیاسی بزرگترین حزب حاکم که با نام «حزب جمهوریخواه اسلامی ایران»  در تاریخ سی ام بهمن ماه 57 اعلام موجودیت کرد، مدتی بعداز نشریه کار انتشار یافت. این حزب بعداز چند ماه به «حزب جمهوری اسلامی» تغییر نام داد و سپس بدستور آیت الله خمینی در جریان اختلافات داخلی منحل گردید. روزنامه انقلاب اسلامی آقای بنی صدر نیز که عضو موثر شورای انقلاب بود، ماهها بعد یعنی در تاریخ سی خرداد 58 به سردبیری آقای علی رضا نوبری منتشر شد. نشریه مجاهد، مردم حزب توده و دیگر جریانات سیاسی اپوزیسیون نیز مدتها بعداز نشریه کار، انتشار پیدا کردند.

تیراژ شماره نخست نشریه کار، ابتدا سه هزار نسخه بود که بسرعت نایاب شد. در چاپ های دوم و سوم به سی و دو هزار نسخه رسید. همانطور که اشاره کردم مسئولیت چاپ نشریه را رفیق مسعود فتحی برعهده داشت. مسئولین اکثر چاپخانه های تهران را می شناخت. شب و نیمه شب نشریه را از چاپخانه ای به چاپخانه دیگر می کشید تا پاسداران بوئی نبرند. کارگران می باید زینگ های دستگاه چاپ را بعداز اتمام کار می شستند، تا اثری از کار نماند.

تیراژ نشریه بطور تصاعدی افزایش پیدا می کرد و این به دشواری کار می افزود. بعداز حمله حزب الله به ستاد و تعطیل شدن مرکز فدائی، چاپخانه ها به سختی انتشار کار را می پذیرفتند. از شماره های هشت و نه، آمار نشریه از سیصدهزار نسخه سرریز کرده بود که فقط در تهران چاپ می شد. شهرستانها نمونه آنرا بازتکثیر می کردند.

این هجم از کار آنهم بشکل مخفی و نیمه مخفی کارستان بود. فکر می کنم مسعود برای جابجائی یک کوه نشریه، شبها هم نمی خوابید. او زمانی باید رمز رام کردن این غول را تشریح کند.

سوال پنج- خوانندگان نشریه چه کسانی بودند؟

مصطفی مدنی - یک اصطلاح ژورنالیستی این است که: بگو برای که می نویسی تا بگویم خوانندگان تو چه کسانی هستند! گفتم قبل از انقلاب به مدل «ایسگرائی» فکر می کردم. نشریه سازمانگر کارگری در شرایط مخفی! بعداز انقلاب در شرایط آزاد و صف وسیع مبارزات آشکار مردمی، آن فکر در من تغییر کرد و شاید در دیگر رفقای تحریریه. ولی نه ارادی و در ضمیر آگاه، بلکه با جبر زمانه و در مراوده با مردم. ما اول می خواستیم فقط برای کارگران بنویسم. به سرمقاله شماره نخست نگاه کنید. می گوید: «ما وظیفه خود می دانیم که با انتشار یک نشریه ویژه کارگری قدمی دیگر در جهت ارتقا جنبش کارگری برداریم». مضون و نکات اصلی این سرمقاله در همان تحریریه کوچک انتخاب شد، مورد بحث قرار گرفت و با توافق کامل تصویب شد. این مقاله را رفیق توکل نوشت. کارگران خود سخن می گویند را من تنظیم کردم. ادبیات کارگری را رفیق سعید قهرمانی نوشت. اخبار کارگری را رفیق منصور. افشاگری ها «هنر» خود من بودند. هنوز شرمنده آقایان امیر انتظام و یزدی هستم. البته تکذیب نامه آقای یزدی و امیر انتظام را در شماره بعد چاپ کردم ولی این از بار خجالت من نکاست.

روشن بود ما می خواستیم نشریه کار ویژه کارگران باشد. پس خوانندگان ما چه کسانی بودند؟ این نیز باید روشن باشد. نیروها و هواداران سازمان و کارگران طرفدار سازمان. ولی نه! آن اصطلاح اینجا صادق نبود. انقلاب، موقعیت سازمان، آن فداکاریها و گذشته خونبار، خارج از دایره فدائی را نیز نسبت به ما کنجکاو کرده بود. این نیرو مهر خود را روی نشریه ما می کوبید و به تدریج که به خوانندگان ما اضافه می شد، صف تظاهرات سازمان نیز گسترش پیدا می کرد.   

 ما چه می خواستیم و چه نمی خواستیم. جبر این بود که وقتی نشریه کار روی میز روزنامه فروشی های تهران قرار می گرفت، افق جدیدی مابین چریک و مردم پدیدار می شد. تا پیش از این چریکها در اذهان عمومی انسانهای فضائی و غیرقابل لمسی بحساب می آمدند که سرک کشیدن در زندگی سیاسی شان را کسی برخود روا نمی داشت. فدائی خلق تنها با اعلامیه های چند خطی و انگاره های حکم گونه ای شناخته می شد که قطعیت های مسلم و غیرقابل تردید خود را به خواننده دیکته می کرد. شرح مفصل را خود مخاطب می بایست نتیجه می گرفت. این نوع نشر، جز رواج شایعه و تعمیم تمامیت گرائی یا بهتر بگوئیم سیاست پیشتاز و آوانگارد، چیزی در پی نداشت.

شماره های اولیه نشریه کار نیز از این قانومندی چریکی چندان فراتر نمی رفت. اما فرم نشریه، اجبار کار توضیحی، کثرت مطالب و محاوره مستقیم، امان از این عادت دیرینه ربود و زمینه را برای ایجاد یک فضای منطقی مابین ما و مردم باز کرد. فرم محتوا را بتدریج تغییر داد. نشریه کار علاوه بر طرفداران جای خود را در میان مردم پیدا کرد.

سوال شش- وضعیت سیاسی کشور در دوره سردبیری شما، چگونه بود؟

مصطفی مدنی - توضیح این وضعیت را دنیائی صحبت است. اگراجازه بدهید شرایط را در بخش دوم مصاحبه برحسب تاریخ تقسیم بندی می کنم.

پایان بخش اول
==========
توضیح: 

رفقای شورای سردبیران سایت کار آنلاین. با تشکر بسیار از شما که بر این امر مهم انگشت گذاشته اید. می بخشید که به سوالات شما طولانی پاسخ داده ام. می دانم خصوصیت آنلاین کوتاه نویسی است. ولی این حرفها لازم است گفته شود. ما چه کنیم که کمتر کسانی از ما به حجاب برداشتن از حریم پیشن فدائی کوشش دارند. بقول آقای محمد ارسی «فدائی بخشی از تاریخ ایران است» و نشریه کار معتبرترین سند این تاریخ بوده است! جالب است که ایشان آن زمان از مخالفین سرسخت فدائی بوده اند. حالا در مقام یک پژوهشگر حقایق تاریخی را آنگونه که بوده منصفانه قضاوت می کنند. این نوع قضاوت به ما می آموزد که «مسئولیت فردی» بپذیریم. هر انسان پژوهشگری در آینده باید بداند «سرمایه دار» معرفی کردن آقایان امیرانتظام و ابراهیم یزدی هنر چه کسی بوده است. آیت الله بهشتی را چه کسی و از روی چه شواهد در نشریه کار « نوکر آمریکا» معرفی کرد؟ مقالات فدایت شوم برای خمینی و «ضد انقلاب را به سپاه معرفی» کنید و صدها شاهکار دیگر نشریه کار، کار کیست؟ کدام قلم منوچهر هلیل رودی را عامل امپریالیسم معرفی کرده، چرا و با کدام دلائل؟ چرا هنوز کسی نباید بداند، دیوانه معرفی کردن مصطفی مدنی را چه قلمی به تحریر آورده، با چه قصدی و در مخالفت با کدام نظرها؟ همانگونه که برای هر ذهن پژوهشگری باید روشن شود، فرازهای نشریه کار، مقالات راه جو و اندیشه های تحول بخش را چه کسانی رقم زده اند. ما هنوز که هنوز است افکار و اندیشه های گذشته گان خود را زیر ذره بین می بریم. چرا از خودمان شروع نکنیم؟

پذیرش «مسئولیت های فردی» آدمها را کوچک نمی کند. به آیندگان درس می دهد، که با تاریخ شوخی نکنند. و مهمتر از این بدانند، ایدئولوژی ها و مسئولیت های گروهی سنگرهای محکمی نیستند و برای همیشه حقایق را مکتوم نگاه نمی دارند. 

در کارتان موفق و پیروز باشید. 

افزودن نظر جدید

دیدگاه‌ها

توضيح نشريه كار تهران بعهده من بود، ابتدأ به مركزي تحويل مي شد كه ان را در اختيار كليه دكه ها قرار مي داد، بعدا مجبور شديم ، دستي اينكار را بكنيم، ميزان يك وانت كامل نشريه كار بود

چه مصاحبه خواندنی و مفیدی! و چقدر ضروری و بجا! این یک مصاحبه ارزش و تاریخی است. دستتان در د نکند .