پاسخ به برخی از گره هاى طرح شده توسط گروه کار اساسنامه

مناسبات با قدرت

هدف يك جريان چپ و سوسياليستى ايجاد جامعه اى بدون استثمار، نابربرى و تبعيض است، آزادى سياسى و اقتصادى را مكمل هم مى داند، سيستم سرمايه دارى را ظالمانه و مبتنى بر تبعيض مى داند، بدنبال وسيع ترين وافقى ترين آزادى ها است.

آنطور كه در فراخوان مشترك طرح شده "ما همزمان به آزادى و عدالت اجتماعى و سوسياليسم باورمنديم و براى تحقق آنها در ايران مبارزه مى كنيم و از نظر ما آزادى و سوسياليسم پيوندى عميق دارند." بنابرين نمى توان آنها را از هم جدا كرد و مبارزه براى سوسياليست را به يك آينده نامعلوم موكول كرد.

رفرم هاى عميق و راديكال اجتماعى، فراهم كردن امكانات آموزشى و بهداشت همگانى، سياستهاى قاطعانه براى حفظ محيط زيست، برقرارى يك سيستم مالياتى عادلانه، توسعه دمكراسى در صنايع و بخشهاى خدماتى، كنترل دولت بر بانك ها، موسسات مالى، انحصارت توليدى، انرژى و خدمات بايد با خواسته هاى جمهوريت، لائيسيته و دمكراسى پيوند داشته باشند و از همين امروز در دستور كار قرار داشته باشد.

دو تجربه تاريخى كسب قدرت دولتى توسط نيروهاى چپ كه شكست خورده است:

یک- احزاب چپی که از طریق انقلاب قدرت سیاسی را بدست گرفتند، نه تنها نتوانستند جامعه سوسياليستى مورد نظر خود را بوجود بياورند، بلكه با اعمال سركوب انسانها (حتى آن طبقه اى كه ادعاى نمايندگى او را داشتند) و با از بين بردن تمامى آزادى ها و ايجاد اردوگاه هاى كار اجبارى زمينه وحشى ترين استثمار و سركوب تمام انسانهاى آن جامعه را فراهم كردند. بطورى كه سوسياليسم در اين كشورها از همه جاى دنيا بدنام تر است. آن چپ سنتى كه بدنبال تجربه مجدد آن راه است، بايد اين فرايند را توضيح دهد و روشن كند چرا اين تجربه بطور فاحش شكست خورد.

دو- تجربه ديگر نيروهاى چپ كه بدنبال دگرگون كردن تدريجى سيستم سرمايه دارى و گذار تدريجى به سوسياليسم از طريق شركت در قدرت دولتى بودند، با شركت در قدرت دولتى و اجراى قوانين و ملزومات آن خود بتدريج به حاميان و مديران آن سيستم تبديل شدند تا جايى كه برنامه ريزى هاى كوتاه مدت و بلند مدت آنان نه براى گذار تدريجى به سوسيالسم كه براى بهتر و كارآمد كردن سيستم سرمايه دارى تدوين شدند. آنها به اندازه ديگر حكومتگران اين نظام در سركوب و استثمار انسانها شركت مى كنند. هدف اين احزاب سوسيال دمكرات بدست آوردن سهم هر چه بيشتر در قدرت است و از اين طريق تطميق انسانها براى بدست آوردن راى آنان است.

آيا مى توان پنداشت كه اين روند در جوامعى مثل ايران بگونه اى ديگر باشد؟ نيروهاى چپ از طريق شركت در قدرت سياسى نه به كارگزاران اين سيستم بلكه به موتور اصلاحات عميق اجتماعى، اقتصادى و سياسى تبديل شوند؟ و يا خود به توجيه گر همين سيستم و همين مذهب بعنوان احترام به فرهنگ مردم، مدافعين تماميت ارضى از طريق استفاده از نيروى نظامى، سركوبگر كارگران بهنگام اعتراض و اعتصاب بعنوان حفظ آرامش براى انجام اصلاحات و در يك كلام به بخشى از حكومت گران و سركوبگران تبديل مى شوند؟ 

حزبى كه در قدرت قرار مى گيرد نه تنها خود را مقيد در چارچوب قوانين پارلمانى موجود مى كند، بلكه بايد قدرت و موقعيت خود را حفظ كند تا دوباره انتخاب شود، بايد خود و برنامه خود را با احزابى كه قرار است از طريق ائتلاف با آنان در قدرت شركت كند نزديك كند. بنابراين بايد راهكارهاى مناسب براى مديريت اين سيستم، پيروزى در انتخابات و شركت در قدرت را پيدا كند.

از این جهت جریانهای سوسياليستى و چپ نبايد بدنبال شرکت در قدرت سياسى باشند و واژه چپ و سوسياليست را براى تزئين مورد استفاده قرار دهند. در غیر این صورت آنان مى توانند خود را حزب دمكرات و يا سوسيال دمكرات معرفى كنند.  

تشکل جنبشی و یا حزب

تشكل جديد يك جريان جنبشى است بدين لحاظ كه تاكيدش روى جنبش هاى اجتماعى است و نه قدرت دولتى چه آن زمان كه اپوزيسيون تبعيدى يك حكومت استبدادى است و چه آن زمان كه شرايط نسبتاً دمكراتيكى حاكم باشد و بتواند در انتخابات شركت كند و اجازه داشته باشد خود را به راى بگذارد. جنبشى به معنى " سيال بودن ساختار" نيست. چرا كه ساختار هر تشكلى بايد واجد حدى از سياليت و يا انعطاف باشد و بتواند خود را به روز كند.

ساختار يك تشكل سياسى را نه عنوان واسم آن مثل حزب و جنبش و سازمان بلكه هدف واستراتژى آن تعيين مى كند. مثلاً حزبى مثل بلشويك ها كه گرفتن قدرت دولتى از طريق يك قيام مسلحانه را هدف استراتژيكى خود قرار داده طبيعى است كه نياز به يك تشكيلات آهنين و صد در صد قطعى دارد، تشكيلاتى كه بر پايه يك سانتراليزم قوى بنا شده باشد. چون بدون يك چنين تشكيلاتى آنان قادر به تصرف قدرت دولتى نخواهند بود.

حزبى كه برنامه وهدف خود را شركت در قدرت از طريق انتخابات قرار داده نياز به تشكيلات و ساختارى دارد كه بتواند قدرت دولتى را بدست آورد، مديريت و حفظ كند. يك سانتراليزم نسبتاً منسجم از ضروريات آن است. بدون يك كادر رهبرى با اتوريته و چهرهاى شناخته شده براى پست هاى كليدى قدرت اصلاً در جامعه جدى گرفته نمى شود.

اما حزبى كه قصد شركت در قدرت را ندارد نيازى هم به يك سانتراليزم قوى و يك ساختار منسجم ندارد. مى تواند ساختارى تا حد ممكن افقى داشته باشد. حال اسم آن را حزب و يا جنبش بگذاريم فرقى نمى كند. هر تشكلى طبيعتاً نياز به حد معينى از سانتراليزم و حد معينى از سياليت دارد. بايد بتواند بموقع ساختار خود را تصحيح و كامل كند اما اينها صرفاً مشخصات يك جريان جنبشى نيست.

مبانى اساسنامه

در يك حزب سوسياليستى چپ كه مدعى قدرت دولتى و خواهان حكومت كردن بر مردم نيست اهداف وى نه بصورت طرح هاى حزبى با جزئيات آن بلكه در قالب طرح هاى كلى و بصورت چند اصل كه جهت گيرى حزب را نشان مىدهد بايد باشد مثل:

- آزادى با عدالت اجتماعى و سوسياليسم با دمكراسى پيوند عميقى دارند. از اين جهت ما نه تنها براى آزادى كه براى سوسياليسم نيز از همين امروز مبارزه مى كنيم و نمى توانيم آن را به يك آينده دور موكول كنيم.

- مرزبندى با چپ قدرت طلب سنتى

- عبور از جمهورى اسلامى (اصل اصلاح ناپذيرى جمهورى اسلامى)

- عدم همكارى با نيروهاى طرفدار نظام هاى مورثى و دينى

- مخالفت با دخالت كشورهاى ديگر در تغيير نظام در ايران (در مورد نقض حقوق بشر در ايران، خواهان دخالت همه کشورهای دنيا هستيم.)

- عدم شركت در قدرت دولتى

شرط عضويت پذيرفتن همين چند اصل می باشد.

طبيعتاً با رعايت همين چند اصل تمام اعضاء بايد از آزادى كامل برخوردار باشند. اين چند اصل ما را به هم مى پيوندد و از ديگر جريانات چپ و جريانات دمكرات غير چپ متمايز مى كند.

اقدامات اعضاء مى تواند در تعارض با تصميمات ارگانهاى مختلف تشكل قرار گيرد ولى نبايستى در تعارض با اين چند اصل باشد. در اين تشكل روابط تا حد امكان افقى است و رهبرى بايد گروهى و تناوبى باشد.

رابطه با داخل كشور

ما بايد بپذيريم يك جريان داخل كشورى و يا جريانى خارج كشورى مى باشيم. اين دو در شرايط فعلى با هم و همزمان سازگار نيستند.

يك جريان داخل كشورى اگر خواهان فعاليت علنى است بايد خود را با آن شرايط تطبيق دهد. قانون اساسى جمهورى اسلامى را بپذيرد. و دقيقاً در چهار چوب آن فعاليت كند. به اصل ولا يت فقيه وفادار باشد. مگر اينكه فعاليت مخفى و زيرزمينى داشته باشد.

اگر كه يك جريان خارج از كشورى بخواهد در داخل هم فعال باشد بايد سطح خواسته ها و فعاليت خود را كاهش دهد تا امنيت نسبى براى اعضاء داخل كشور بوجود اورد. اين يعنى تبديل كردن اين تشكل به يك تشكل زرد و وابسته به جمهورى اسلامى. در غير اين صورت مسئول به خطر افتادن جان اعضاء داخل كشور خود خواهد بود.

از اين رو ما در داخل كشور مى توانيم سمپات بدون رابط سازمانى داشته باشيم كه از طريق ارتباطات اينترنتى عمومى مى توانند با ما ارتباط فكرى داشته باشند.

نام تشكل مورد نظر

نام تشكل مورد نظر مى بايستى از يك طرف نشان دهنده گرايش و مشخصات تشكل جديد باشد يعنى: چپ، سوسياليست، ويژگى سازماندهى آن، برش از چپ سنتى، تمايزش با سوسيال دمكراسى و تأكيدش روى دمكراتيك بودن، در نام آن مشخص باشد و از طرف ديگر غير از نام سه جريان سازمانده اين پروژه باشد، بدين معنى كه تداعى گرايش خاصى از آنها نباشد.

(این نام باید نشان دهد كه يك تشكل منحصر به جريانات فدائى نيست وهدفش جلب افراد و جريانهاى فكرى مختلف مى باشد.)

منبع: 
سایت وحدت چپ

افزودن نظر جدید