ادعای زوال جنبش سبز توسط رژيم، مصرف درونی دارد!

گفتگو با رفيق منوچهر مقصودنیا


٥ سال از شکل گيری جنبش سبز می گذرد. شما امروز وضعيت جنبش سبز را چگونه ارزيابی می کنيد؟ آيا اين جنبش به تاريخ پيوسته و يا اينکه عوامل زاينده و حيات بخش ان هم چنان زنده و پابرجا هستند؟ شاخصه تداوم حيات اين جنبش  در چيست؟ چه ارزيابی از نيروی اجتماعی و سياسی اين جنبش داريد؟

گذشت ٥ سال برای بررسی موشکافانه و از بیرون به جنبش سبز زمان کافی است. جنبش سبز همانند همه جنبش های گسترده و وسیع دارای چند پهنه (گستردگی) است. پهنه زمانی، پهنه اجتماعی، پهنه سیاسی و خواست هایش، پهنه نیروهای شرکت کننده در آن و  ...   .

جنبش سبز یکی از وسیع ترین جنبش های سیاسی در چند دهه اخیر بوده است. وسیع در ابعاد خواست های سیاسی اش، در ابعاد طیف شرکت کنندگانش و در بعد تاثیرگذارش بر رویدادهای این پنج سال. جنبشی با چنین پهنه هائی، حتما پائی در گذشته و پای دیگر در آینده دارد. جنبش سبز نمی توانست یک شبه سبز و تناور شده و قد برافرازد. یک پای این جنبش را می توان در دل جنبش تاریخی و مادر در تاریخ معاصر ایران دیده و از این زاویه به ارزیابی و بررسی اش پرداخت. جنبش تاریخی که از انقلاب مشروطه و با خواست گذر از جامعه سنتی به جامعه مدرن و برای رسیدن به آزادی و دمکراسی، بیش از یک قرن است که در جامعه ریشه دوانده است. اگر چه پهنه اجتماعی، سیاسی و ..  آن طی زمان تغییر کرده و به روز شده است. ولی علیرغم پیروزی های بدست آمده در عرصه های مشخص، هنوز تا به سرانجام رسیدن اهداف اصلی اش فاصله جدی دارد. جنبش سبز را می توان تلاشی در این راستا دانست. تلاشی که مهر ویژگی های زمان رویداد و نیروهای موثر در آن بصورتی روشن قابل رویت است.

طی این دوره می توان جنبش های دیگری را که در همین راستا تعریف پذیر می باشند مشاهده کرد. پس لرزه های جنبش مشروطه مانند جنبش جنگل، جنبش گیلان، جنبش ملی شدن نفت و جنبش اصلاحات یا جنبش دوم خرداد. هر یک از این جنبش ها تا مدت ها، کمتر یا بیشتر، بر رویدادهای کشور تاثیرگذار بوده اند. برای نمونه جنبش ملی شدن نفت، با گذشت چند دهه از آن و با اینکه دیگر ضرورتی برای زنده ماندش وجود ندارد، هنوز اینجا و آنجا بر جامعه سیاسی ایران تاثیرگذار است. بیشتر این جنبش ها اما به تاریخ پیوستند. نه بدلیل اینکه پیروز شده و یا به پاره ای از اهدافشان رسیده اند. بلکه با شکل گیری جنبش های نو که از یک سو رنگ و بوی زمانه را در خود داشته، و از سوی دیگر همسو و هم هدف با جنبش تاریخی کشور بوده اند، حل شده اند. چرا که جنبش های جدید با شناخت از مسائل و معضلات روز، علاوه بر نمایندگی روح زمان خود، اهداف تاریخی را در اشکال جدید بارتاب داده اند. به همین دلیل جنبش های زیادی جایشان را به جنبش نو داده و ازصحنه سیاسی کنار رفتند.

آیا می توان از زنده بودن جنبش اصلاحات و یا دوم خرداد صحبت کرد؟ بنظر من جواب منفی است. از جمله به دلیل اینکه با بدنیا آمدن جنبش سبز، جنبش دوم خرداد در آن حل شده است. چرا که آن جنبش نتوانست خواست های خود را با خواست های جنبش تاریخی کشور تطابق بخشیده و روح زمانه را درک کرده و تداوم یابد. جنبش سبز هم چنین سرنوشتی را خواهد داشت. اگر نتواند خود را با خواست تاریخی جامعه هماهنگ کرده و روح زمانه و خواست آنرا درک کرده و نمایندگی حداقل بخشی از نیروهای اجتماعی مدرن را بدست بیاورد، شانس زنده ماندن و تداوم حیات را ندارد. آینده نشان خواهد داد که آیا جنبش سبز ظرفیت و توانائی تطبیق خود با زمان و خواست ها و مطالبات تاریخی جامعه را دارا می باشد، یا اینکه جایش را به جنبشی نو و با نام دیگر خواهد داد. جای تذکر دارد که یک دلیل برای اینکه جنبش سبز هنوز بر سر زبان ها بوده و هنوز نقش بازی می کند، مقاومت آقایان موسوی، کروبی و خانم زهرا رهنورد، به عنوان افرادی که بیشترین نقش و وزن را در این جنبش داشته اند، می باشد. آنها تا کنون از مواضع خود عقب ننشسته و حصر خانگی را به خفت سازش با ولی فقیه و بیت او ترجیح داده اند. اگر رویکرد این ٣ نفر با آقای خاتمی، سمبل جنبش ٢ خرداد که علیرغم  ٢٠ میلیون رائی که پشت سر داشته، به " تدارکاتچی بودن " بودن خود تن داده، مقایسه کنیم، می توان فهمید که چرا آن یکی به تاریخ پیوسته و این یکی هنوز زنده است.

خواست تغییر با سمت گیری گذر از استبداد و سنت به جامعه ای دمکراتیک و مدرن همچنان بصورت آتشی در زیر خاکستر وجود دارد و هر آن ممکن است شعله ور شود. رژیم نه می خواهد و نه توانائی حل بحران و شکاف هائی را دارد که بخشا خود به وجود آورنده اش بوده است. حاکمیت جمهوری اسلامی اگر چه می تواند موقتا جلوی این خواست ها را سد کرده و جنبش هائی را برای رسیدن به آنها شکل می گیرد سرکوب نماید، اما مقاومت در اشکال متنوع و به ظاهر خاموش اما تدارک کننده تحرک بعدی بدون وقفه ادامه دارد. در نبرد نهائی با سبز شدن جنبشی قوی تر و وسیع تر، این خواست های دمکراتیک و آزادی خواهانه مردم است که پیروز خواهد شد.

نیروهای سیاسی و اجتماعی جنبش سبز از دو پایگاه اصلی تشکیل شده اند. یکی جای پای در حاکمیت داشته و دیگری در بیرون از حاکمیت و در درون جامعه. یکی با خواست تغییراتی در حاکمیت اما با حفظ  نظام و قانون اساسی اش. دیگری خواهان تغییرات بنیادین سیاسی و با هدف عبور از نظام جمهوری اسلامی و جایگزینی اش با نظامی دمکراتیک.

نیروی اول که خود در استقرار نظام جمهوری اسلامی شرکت فعال داشته و نگاهی پدرانه به آن دارد،تلاش می کند تا با تعدیلاتی در سیاست حاکم، اساسا تداوم حاکمیت مذهبی ــ اسلامی شیعه اثنی عشری و جمهوری اسلامی حفظ نماید. شعار محوری این طیف "اجرای بی تنازل قانون اساسی" است. برنامه این نیرو فعالیت در چارچوب نظام با التزام به قانون اساسی و رسیدن به قدرت برای تعدیل نظام است. ولی حاکمیت در دست جناح های روحانیت و باندهای قدرتمند نظامی ــ امنیتی بوده که تمامی قدرت سیاسی، اقتصادی را بین خود تقسیم کرده اند. آنها اجازه نمی دهند حتی طیفی که شعارش "اجرای بی تنازل قانون اساسی" است در قدرت شریک شود. چرا که باندهای مافیائی در قدرت آبشان با این نیرو که حداقل خواهان محدود کردن قدرت باندهای نظامی ــ امنیتی می باشد، در یک جوی نمی رود. این دیگر به خود این نیرو و یا بخشی از آن برمی گردد که تا کجا راه کارهای خود را تصحیح کرده و نگاه خود را به بیرون از حاکمیت و به سوی مردم متمایل کند. هرچه زودتر این اتفاق حادث شود و هرچه نزدیکی با مردم و نیروهای سیاسی بیرون از حاکمیت بیشتر باشد، سرعت تغییر و تحول افزایش یافته، ابعادش گسترده تر شده و عمق تحولات پیشرو بیشتر خواهد شد. اگر چنین سمت گیری آن وقت که مردم میلیونی در صحنه حضور داشنتد صورت می گرفت، جنبش سبز می توانست سرنوشت دیگری پیدا نماید. اما نیاز زمان از سوی سخن گویان این جنبش به خوبی درک نشده و این خود از یک سو مانع گسترش جنبش در تمامی کشور (به خصوص در مناطقی که نیروهای ملی ــ قومی در آن نقش داشته و تاثیر گذارهستند) و از سوی دیگر به حاکمیت فرصت طلائی داده تا در مهار جنبش موفق شود.

آنچه که به طور فشرده در بالا طرح شد، بیانگر آن است که «جنبش سبز» در طی حیات خود بصورت غالب متاثر از راه کارهای صادره از سوی اصلاح‌طلبان بوده و این گفتمان از قدرت تهاجمی جنبش کاسته و نقش موثری در فروکش کردن آن بازی کرده است. آری جنبش سبز هنوز زنده است، ولی فرو کاهید. گفتمان "اصلاح طلبی" نقش موثری در این فروکش داشته است.

اما نیروی دیگرشرکت کننده در جنبش خواستار طرد ديکتاتوری، با هدف تامين حقوق شهروندی، برگزاری انتخابات آزاد و استقرار دمکراسی در کشور بوده است. تحقق این مطالبات در مسیری برگشت ناپذیر قرار گرفته است. چرا که با خواست و اهداف تاریخی جامعه همسو و هماهنگ می باشد. خواست گاه اصلی این نیرو  اقشار مدرن و متوسط، جنبش های کارگری، دانشجوئی، زنان و دیگر جنبش های مترقی جامعه می باشند. اما این نیروی وسیع، تحول طلب و گسترده نتوانست به اندازه وزنی که داشت مهر و نشان خود را بر جنبش سبز بزند. این نیرو به خصوص نقش پنهان، در سایه و دست دومی را در راس جنبش سبز داشته است. از جمله بدلیل پراکندگی اش و اینکه حاکمیت با سبعیتی وحشیانه از هرحرکت مستقل آن جلوگیری می کند. اما اگر جنبش بعدی (چه سبز و یا غیر سبز) پاگیرد و بتواند سنگرهای اولیه را در مقابله با حاکمیت ایجاد و حفظ نماید، بی تردید این نیرو خواهد بود که برنامه اش در دستور قرار گرفته و نمایندگانش نقش و وزن اصلی را بازی خواهند کرد.

 

چرا گردانندگان حکومت و به ويژه آقای خامنه ای از يکسو مدعی زوال "فتنه" (جنبش سبز) هستند و از سوی ديگر از برآمد آن وحشت دارند؟

اول اینکه آقای خامنه ای و دیگرحاکمان جمهوری اسلامی از هرحرکت و جنبشی که تحت کنترل و هدایت اشان نباشد، هراس داشته و از برآمد، تداوم و تعميق اش جلوگیری می کنند. رژیم اطاق های فکر و تیم های اجرائی را سازماندهی کرده تا فعالیت های سیاسی و جنبش های اجتماعی را تحت کنترل گرفته و مهندسی نماید. این از جمله نقطه قوت رژیم می باشد. نظام منفعل نبوده و واکنشی عمل نمی کند (درست برعکس اپوزیسیون که فاقد راه کار استراتژیک سیاسی که بسیج و متحد کننده بوده و سیمای تهاجمی داشته باشد. اپوزیسیون در مقابل اساسا واکنشی عمل می کند)، بلکه تا آنجا که قدرت دارد حوادث آینده را پیش بینی و راه کار مناسب را از نظر منافع خود طراحی و اجرا می کند. طراحان استراتژیک نظام براین واقعیت واقف می باشند که چه اندازه مخالف در بین مردم داشته (ازجمله در اشکال مختلف دست به نظرسنجی می زنند تا سیر تحولات را زیر کنترل داشته باشند)، و اینکه مخالفین چه سمت گیری های سیاسی و راه کارهائی در برنامه دارند. اینکه چه کسانی در حال حاضر و چه دیگرانی در آینده برایش خطرناک می باشند. به خصوص بعد از سربرآوردن جنبش سبز براین امر آگاهی دارند که این آتش زیر خاکستر چگونه می تواند یک شبه گرگرفته و شعله ور شود.

رژیم اگر چه مدعی است که جنبش سبز زوال یافته و اوضاع در کنترل اش می باشد اما این تاکتیک بیش از همه مصرف درونی داشته و برای روحیه دادن به خودی هاست. علاوه براین می تواند در ناامید کردن مخالفین هم موثر باشد. رژیم تلاش دارد تا نشان دهد که جنبش مدیریت شده و به پایان رسیده است. اینکه نظام بر امورحاکم بوده و از هر آزمونی پیروز بیرون خواهد آمد. اما براساس تجارب بدست آورده در چند دهه حکومت و با استفاده از تجارب دیگر کشورها آگاه است  که سربرآوردن جنبشی دیگر دیر و زود دارد ولی سوخت و سوز ندارد. و حدس هم خواهد زد که جنبش بعدی هم ابعادی وسیعتر داشته و هم گفتمانی دیگر. گفتمان عبور از نظام.

 سخن پایانی

هر چنبشی که پای در حکومت داشته باشد شکاف درون حاکمیت را تشدید کرده و از قدرت و توان سرکوبش می کاهد. علاوه بر این به آن بخش از حکومت که با برآمد جنبش خواهان تغییر سیاست و نجات دادن آنچه که نجات دادنی است، فرصت خواهد داد تا خرج خود را از هسته سخت نظام جدا نماید. اضافه کنم که چنین روندی هزینه گذر و تغییر را کم و از فروپاشی کامل ساختارهای سیاسی ــ اداری جامعه و ایجاد خلع قدرت جلوگیری می کند.

 اما گفتمان جنبشی که خواهان تحول بوده و عبور از نظام استبدادی دینی را در دستور دارد، نمی تواند گفتمان "اصلاح طلبی" باشد، گفتمانی که خواهان تغییرات بنیادین نبوده و تمامیت حکومت را زیر ضرب نگرفته و تداوم نظام جمهوری اسلامی (با ارائه قرائت دیگر از دین و حکومت دینی ) در دستور دارد. گفتمانی مانند آنچه که "نماد اصلاح طلبی" آقای خاتمی می گوید " اگرجمهوری اسلامی برود خیلی ضرر خواهیم کرد"، نمی تواند راهبر جنبشی باشد که دمکراسی و حقوق بشر را سرلوحه خود کرده است. برای اینکه گفتمان جنبش آینده فراتر از "گفتمان اصلاح طلبی" را نشانه رود، برای اینکه خود را با گفتمان چنبش تاریخی کشور هماهنگ و همسو کند، بر نیروهای سیاسی دمکرات است که حول محوری ترین خواست های سیاسی متحد و گفتمان خود را در جامعه سیاسی غالب کنند. گفتمانی مانند دمکراسی، آزادی، انتخابات آزاد، جدائی دین و هر گونه ایدئولوژی از حکومت، رفع تبعیض های جنسیتی، اتنیکی، عقیدتی و دینی. تنها در این صورت است که می توان امید داشت جامعه به مرحله دیگری از تاریخ خواهد رسید. پایان نظام استبدادی ــ مذهبی جمهوری اسلامی می تواند پایان دوره ای باشد که با جنبش مشروطیت برای رسیدن به اهدافی مانند آزادی، قانونیت، دمکراسی، عدالت اجتماعی و استقرار حاکمیت مردم شروع شده است.

   

افزودن نظر جدید