چشم بستن بر دروغ روحانی با توجيه توسعه


عده ی زيادی از فعالان سياسی عمدتاً جوان، منتسب به جريان اصلاح طلب يا همراهان پيشين جنبش سبز تصور می کنند به هر نحوی بايد از دولت روحانی حمايت کنند تا هيچ مانعی برسر راه منتخب شان قرار نگیرد. آنها وجود هر مانعی را باعث اخلال در کار ايشان و بهانه ای بدست "مخالفان دولت در حکومت" می دانند و تصور می کنند دميدن بر آتش انتقاد، در آينده مردم را از ادامه ی حمايت از دولت دلسرد می کند.

در ميان حاميان اين طرز فکر، استدلالات زيادی مطرح است که از شرح همه ی آنها خودداری می کنيم. اما بهترين استدلالی که حاميان اين تصور مطرح می کنند، اين است که سياست های کنونی دولت روحانی باعث افزايش اقشار متوسط در ايران می شود و اقشار متوسط در آينده پشتيبان دموکراسی و تغيير خواهند بود. در نتيجه ما، يعنی حاميان اين طرز تفکر، می بايست با ناديده گرفتن اشتباهات رئيس جمهور از جمله دروغ گفتن درباره روزنامه نگاران زندانی سکوت کنيم. چوب لای چرخ ايشان نگذاریم و بهانه بدست مخالفين دولت در حکومت ندهيم. البته عده ای پا را از سکوت فراتر می گذارند و چنين دروغ يا اشتباهاتی را توجيه می کنند و آن را در شرايط کنونی لازم و ضرور می دانند.

هدف اين مقاله بحث های اخلاقی درباره اين که آيا حاميان اين تصور می توانند حقيقت را به مسلخ مصلحت ببرند يا خير، نيست. هدف بحثی فايده گرايانه بر فرض ناديده گرفتن اخلاق در ميان آنان است و اين که آيا نتايج چنين تصوری با نتايج پيش بينی شده مطابق است يا خير؟ با اين پيش فرض يک سوال به ذهن می رسد: آيا اقدام چنين افرادی به نفع روحانی است يا به ضرر وی؟

روحانی با دروغی که در باره روزنامه نگاران زندانی گفت يا دروغهايی که خواهد گفت و با شعارهايی که داد و عمل نکرد يا به آنها عمل نخواهد کرد، به مرور اعتبارش را در ميان حاميان از دست خواهد داد و رای او در دوره ی بعد شکسته خواهد شد. در واقع نتايج چنين دروغ هايی و عدم وفا به وعده های انتخاباتی، نتيجه اش بيش از همه در انتخابات آينده رياست جمهوری و مجلس خودنمايی خواهد کرد و احتمال شکست روحانی و همراهانشان را بيشتر می کند. بنابراين اگر سکوت در برابر دروغ روحانی با هدف توسعه سياسی و افزايش اقشار متوسط باشد اين نتيجه در هاله ای از ابهام قرار می گيرد و چه بسا جوانمرگ گردد. به عبارتی ديگر با چنين شرايطی دوستی حاميانی که ملاحظه ی وی را می کنند يا ضعف هايش را لاپوشانی می کنند دوستی خاله خرسه خواهد بود؛ به اين دليل که فضا را برای بيراه رفتن دولت هموار می کند.

 

آيا نتايج اين چشم بستن ها به همين جا ختم می شود؟

جامعه ما برای گذر به دموکراسی بيش از همه نيازمند بازگشت اعتماد به جامعه است. اعتماد چسبی است ميان مردم و سياستمداران که متاسفانه مدتهاست از دست رفته و برگشت آن به اين آسانی ها امکان پذير نيست. دروغهای روحانی می توانند آخرين رشته های اعتماد را در ميان مردم و سياستمداران داخلی نابود کنند. جامعه را بشدت بی اعتماد، منفعل و بی تفاوت نمايند و نيروهای تحول خواه را که بيشترين استفاده را از مشارکت های مردمی می کنند، برای دوره های بعدی خلع سلاح کنند. درست همان چيزی که حاکميت می خواسته و به تدريج مردم را به سمت آن سوق داده است.

 

حمايت از اين طرز فکر، ممکن است در شکستن مرزهای اخلاقی به کجا ختم شود؟

افرادی که امروز با توجيه توسعه در برابر دروغگويی روحانی سکوت را تجويز می کنند، عموما کسانی اند که در کارنامه ی خود، سابقه ی سکوت در برابر نقض حقوق بهاييان، دراويش، فعالان قومی و ملی و ... را دارند. آنها با همين استدلال ممکن است کم کم حصر ميرحسين موسوی، مهدی کروبی و زهرا رهنورد را نيز هضم کنند و چه بسا ماندن آنها در حصر را به بهانه ی جلوگيری از دردسر برای روحانی توجيه کنند. کما اين که هم اکنون زمزمه هايی از اين دست به گوش می رسند. بنابراين بطور خلاصه می توان گفت حد و مرز اخلاقی برای حمايت از چنين طرز فکری وجود ندارد

 

جامعه مدنی و حاميان اين طرز تفکر

وظيفه هر يک از ما به عنوان اعضايی از جامعه مدنی اين است که منتقد دولت باشيم نه اين که در دولت ذوب شويم يا با آن يکی شويم! اين یک موضوع فرهنگی است که هنوز در ايران به خوبی جا نيافتاده و بسياری در سايه بی عملی تصور می کنند کسی که به دولتی رای داده بايد تا آخرين لحظه و تحت هر شرايطی از آن دفاع کند. در واقع ميان آنها و دولت يک رابطه مريد و مرادی شکل می گيرد که چشمان آنها را بر واقعيت .می بندد

 

وضعيت ايده ال در کشورهای ديگر

همه به خوبی می دانيم که احزاب سياسی نيز قسمتی از جامعه مدنی اند اما همين که در اين احزاب، افرادی بواسطه انتخابات، صاحب قدرت می شوند از جامعه مدنی کنده و قسمتی از دولت يا قدرت می شوند. در اين شرايط نه تنها مردمی که به آنان رای داده اند در مقام ناقد قدرت و ديده بان دولت عمل می کنند بلکه هم حزبی های سابق نيز چنين نقشی را به عهده می گيرند. يعنی حزبی که رئيس جمهور از آن به قدرت رسيده به ناقد دولت تبديل می شود، چه برسد به رای دهندگان. اما در ايران برای قشر عظيمی بخصوص افراد ذکر شده اين طور نيست.

افزودن نظر جدید