ادبیات، انسان در جستجوی هویت

ماکس فریش، شاگرد برتولد برشت

ماکس فریش نویسنده آلمانی زبان سوئیسی خالق درامهای انتقادی رئالیستی در باره جامعه مدرن بورژوایی است. او نویسنده ایست لائیک در عصری سکولار. موضوع آثارش جستجوی انسان مدرن در باره هویت خود، تقصیر و گناه، عشق و ازدواج، مرگ وپیری و تنهایی، فرد و اثبات خود، تضاد میان هنر و فرهنگ بورژوایی هستند .

او میگفت که انسان مدرن فاقد اصالت است چون به راحتی دچار پیشداوری و قضاوت، قابل دستکاری و مغزشویی است. موضوع آثار او کوشش برای جهانی عادلانه است. بعضی از آثار خود را او با مسائل روحی و روانی انسان مشغول می کند .

فریش میگفت از طریق ادبیات و ترجمه واقعیات بزبان، باید جهان را زیر سئوال برد، نویسنده باید وکیل و مدافع زندگان و علاقمند به تضادها و متغیرها باشد و علیه جزمها و ایدئولوژیها مبارزه کند. حتی در صورت شکست روشنگری غرب در درازمدت، نویسندگانی همچون او غیرقابل تسخیر هستند. گرچه ابدیت مقوله ایست مبتذل، ترس نویسنده باید از تکرار خود باشد .

فریش در آثارش به موضوعات بین المللی زمان خود مانند جنگ ویتنام، کودتای یونان، سرکوب بهار پراگ، قتل مارتین لوتر کینگ، اعتراضات دانشجویی و مسئله خشونت پرداخت. وی میگفت انسان نیاز به تغییر خود دارد و مدعی بود که جهان از طریق ادبیات قابل تغییر نیست ولی میتواند مورد سئوال قرار گیرد، جهان حداقل در فضای هنری قابل تغییر است. کوشش اجتماعی و انتقادی در راه مسئولیت مهمترین صفت یک نویسنده خوب است. انسان باید مدام از خود بپرسد که او کیست و چیست؟

ماکس فریش یکی از مهمترین نویسندگان آلمانی زبان بعد از جنگ جهانی دوم است. او از پایان دهه 50 قرن گذشته مسئله مسئولیت نویسنده را مطرح نمود. او از نظر ادبی و مبارزه اجتماعی زیر تاثیر برتولد برشت قرار داشت.

فریش میان سالهای 1991-1919 میلادی در کشور سوئیس زندگی نمود. او در دانشگاه در رشته های معماری و فلسفه و ادبیات و تاریخ هنر تحصیل کرده بود و سالها روزنامه نگار و معمار ساختمان بود ولی از سال 1954 دفتر معماری خود را بست و بشکل نویسنده ای حرفه ای شروع به کار کرد . فریش برنده جوایز مختلف ادبی مانند بوشنر، هاینه، شیلر و صلح کتابفروشی ها بود. او از نظر توانایی قلمی در سطح نویسندگان جهانی مانند موسیل و توماس مان بشمار می آید.

فریش خالق نمایشنامه و رمان و داستان و آثار اتوبیوگرافیک و یادداشتهای روزانه و آثار بیوگرافیک در باره همکاران ادبی اش مانند گراس و برشت است . او و آثارش شباهت زیادی به هم دارند چون غالب آثار او اتوبیوگرافیک هستند . فریش در چند اثر خود به موضوع سیاست در کشور زادگاهش سوئیس میپردازد. وی در یک سخنرانی پیرامون تئاتر و نویسنده گفته بود که بدون ادبیات هم جهان همین مسیر را طی می نمود ولی طور دیگری دیده میشد، آنطور که منفعت طلبان و استثمار گران آنرا می خواهند .

از جمله رمانهای او - آقای ساکتی، همو فابر یا انسان تولید کننده، اسم من پاغازی است، یورگ راینهارد، مجموعه داستان سفر به شهر پکنگ، سیاست در سوئیس ، سوئیس بدون ارتش، سوئیس بعنوان وطن، یک سفر سرنوشت ساز تابستانی، و صفحاتی از کیسه غذایی هستند.

از جمله نمایشنامه های او - آندورا، حال همه آواز میخوانند دوباره، بیدرمن و آتش افروز، بیوگرافی، یک بازی، دیوار چینی ، زمان پایان جنگ ، اشرف اورلئاند . و از جمله یادداشت های روزانه او دوکتاب در باره سالهای 1949-1946 و 1971- 1966 هستند . از جمله دیگر آثار فریش، انسان در هولوزان، رمان مونتاوک و مقاله"حرص ما برای داستان"هستند .

فریش در نمایشنامه "بیدرمن و آتش افروز"تنگ نظری خرده بورژوازی و سیاهی لشکر بودن سیاسی او را نشان می دهد در نمایشنامه آندورا، نیروی مخرب پیشداوری و قضاوت غلط و یهودی ستیزی در روستاهای اروپا را به نقد می کشد. در کتاب"اسم من پاغازی است"در باره فرد نابینایی حرف میزند که ادعای شناخت میکند و در کتاب مونتاوک، انتقادی اتوبیوگرافیک در باره رابطه انسانها، مرد بودن، پیری، نویسندگی، و تقصیر انسان ،می نماید کتاب ظهور انسان در هولوزان، در باره انسان سالمندی است که گرچه رابطه ای با محیط اطرافش ندارد ولی با کمک یادداشتهای کاغذی به گرد آوری دانش بشری میپردازد. کتاب آقای فابر یکی از مهمترین مطالب کتب درسی در مدارس شد. در نمایشنامه آندورا او به مقوله ابتذال خشونت ، از هانا آرنت اشاره می کند .

سه اثر دیگر فریش، ویلهلم تل برای مدارس، جوابی از عمق سکوت و کمدی دن ژوان و عشق به جغرافیا نام دارند .

در رمان"آقای فابر"قهرمان داستان یک مهندس 50 ساله در حال سفر است که شباهت زیادی به نویسنده دارد. او عاشق دختری 20 ساله میشود که نمیداند دختر گمشده اش است. رمان که پیرامون دههای 50 و 60 قرن بیست است مخالف خوشبینی صنعتی آنزمان و مدافع جهانبینی دفاع از طبیعت است. رمان گرچه تقلیدی از سبک همینگوی است ولی از نظر زبانی بسیار ماهرانه نوشته شده است. نویسنده سعی میکند با اشاره به اختلاف نسلها به طرح اسطوره عقده ادیپوس و عشق بپردازد که به نظر منقدین ادبی با موفقیعت روبرو نمی شود. قهرمان داستان دارای خصوصیات مرد سالارانه و خودخواهانه است. این رمان شباهت زیادی به رمان دیگر ماکس فریش یعنی رمان مونتاوک دارد .

nushad@web.de

افزودن نظر جدید