من شارلی هستم

قتل آزادی در پاریس

پیش از ظهر چهار شنبه،7 ژانویه 2015، دو برادر تروریست فرانسوی الجزایری تبار که در تابستان گذشته پس از فراگیری استفاده از اسلحه و درس یابی خشونت در میادین جنگی عراق و سوریه به فرانسه برگشتند همراه فردی دیگر که راننده اتومبیل بود،با حمله به دفتر نشریه هفتگی "شارلی" که از جراید گرایش به چپ و بیانگونه طنز و فکاهی است،12 نفر را کشته و 10 زخمی بر جای گذاشتند. دو برادر تروریست تا این لحظه فراری و مامورین پلیس در جستجوی آنها هستند اما راننده خود را به اداره پلیس معرفی نمود. کشته  شدگان این حملات تروریستی،اعضای هیئت تحریریه و دو پلیس هستند.این کوردلان بنیادگرای اسلامی و تعمیق و شستشوی مغزی شده در مکاتب آموزشی ضد مدرنیته،به عبث میپندارند که آزادی بیان و عقیده نهادینه شده و رشد یافته در جامعه فرانسه که حاصل تلاش سالها و هزاران پیشتاز و نخبگان برخاسته از رنسانس،روشنگری ، انقلاب فرانسه و لائیسیته است را میتوانند با گلوله خفه کنند. با افسوس و اندوه از دست دادن نویسندگان شجاع "شارلی" که در همه حال بیان عقید خود رابا سانسور و خود سانسوری طاق نزدند و همه خطرات را بجان خریدند تا آزادی قلم و بیان را بپاس دارند. این جنایت علیه خلاقیت،علیه اطلاعات ،علیه اندیشیدن وعلیه دموکراسی و آزادی است. ترور و قتل مسلحانه پروژه تاریک اندیشان و واپسگرایان علیه همبستگی انسان،علیه هر گونه بحث و تبادل نظر،علیه فرهنگ مسامحه،علیه سلب اختیار درتعیین روش زندگی و رهائیبخشی میباشد.مستقل از اینکه در باره "شارلی " چه فکر می کنیم و چه نقدی داشته باشیم، اما تصاویر، کاریکاتورهایش پرده را از فساد پنهان این جهان و بازیکنان آن بر میدارند. انتشار و نقد متون آن بخشی ازچالش در مباحثات دموکراتیک است. اگر چه در ماههای اخیر حرکتهای اسلام هراسی در بعضی از کشورهای غربی رو به گسترش است،اما نباید چشم را بر اقدامات اقلیتی بنیادگرای اسلامی فروبست که قصد آنها تحمیل زندگی خشن و عبوس برده واری و انجمادفکری و برگشت به 1400 سال میباشد. در این شرایط وظیفه هر یک از شهروندان آزادیخواه در کشورهای دموکراتیک و نیز در کشورمان ایران،افشاء و طرد هر نوع افراط گرائی و پاسداشت و ترویج  اصول لائیسیته است که همه دینداران و بی دینها را در یک ظرف و برابر هم میداند. این تراژدی وحشتناک و زندگی از دست رفته  مدافعان آزادی،ما را بر آن میداردتا با تمام قدرت برای ارزش های آزادی، مسامحه، برادری و برابری و گسترش لائیسیته و پاسداری از آن مبارزه کنیم.

هر سال،ده ها تن از خبرنگاران، عکاسان و کاریکاتوریست برای پاسداشت از آزادی بیان وعقیده در سراسرجهان، جان خود را از دست میدهند و یا در زندان باسارت گرفته میشوند.

"شارلی" در تمام حیاتش از زمان تاسیس در سال1970 و سپس دوباره تاسیس اش در سال 1992 مورد انواع تهدید ازطرف گروههای انحصار طلب و افراطیون رنگارنگ بود. استفان شاربونیه، سردبیر نشریه "شارلی در یک مصاحبه درسال 2013 اظهار داشت :" ضد نژادپرستی و شور و شوق مبارزه برای برابری همه انسان از پایه های منشور شارلی بوده و خواهد بود". دفتر نشریه هفتگی "شارلی" در سالهای اخیر چندین بار مورد تهاجم قرار گرفت.در سال 2006 بعلت حمایت از روزنامه دانمارکی "ایلاندس ـ پوستن" که کاریکاتور محمد پیامبر مسلمانان را منتشر کرده بود."شارلی"در سال2007،با شکایت از طرف "شورای آئین اسلامی در فرانسه" به خاطر باز تکثیر تصویر "محمد" به دادگاه فراخوانده شد. اما دادگاه به تبعیت در دفاع از اصل آزادی اندیشه و بیان،به نفع "شارلی" رای داد. دفتر "شارلی" درسال 2011 پس از انتخابات و پیروزی اسلامگرایان در تونس مورد حمله وآتش سوزی قرار گرفت. علت آن گذاشتن تیتر "شریعت ابدو" (نشریه هفتگی شریعت)  در صفحه نخست "شارلی" بود. بقول استفان شاربونیه،سردبیر "شارلی": طنز زبانی است که بنیادگرایان قادر به درک آن نیستند".

طنز روزگار اما در اینجاست که به سخنان خانم مرضیه افخم،سخنگوی وزارت امور خارجه جمهوری جهل و جنایت اسلامی ایران توجه کنیم. خانم افخم در واکنش به ترور روزنامه نگاران "شارلی" میگوید: این قبیل رفتارها ادامه موج افراطی گری و خشونت طلبی فیزیکی و فکری بی سابقه ای است که طی یک دهه گذشته در سطح جهان توسعه یافته و متاسفانه بدلیل سیاست های نادرست و برخوردهای دوگانه در مواجهه با خشونت ورزی و افراط گری باعث ترویج این قبیل اقدامات و رفتارها شده است". ایشان البته به عمد فراموش میکنند که این قبیل خشونتها فقط در دهه اخیر در سطح جهان توسعه نیافته است بلکه اعدام و ترور از همان فردای انقلاب با سیاستمداران رژیم گذشته در کشورمان آغاز شد. ایشان در آنزمان یا در سنی نبود که درک کند و یا اکنون خود را به تجاهل میزند. مگر سعید سلطانپور شاعر و نویسنده جوان و مبارز علیه رژیم دیکتاتوری شاه چه خطائی به جز داشتن عقید و فکر مرتکب شده بود که او را در شب مراسم عروسی اش دستگیر و بدون تفهیم اتهام ،توسط بیداگاههای رژیم اعدام شد. پس از آن موج اعدام جوانان،نویسندگان و طراحی پرتاب کردن اتوبوس حامل نویسندگان و شاعران به دره، و بویژه قتل عام زندانیان سیاسی در سال 67، ترور تعداد زیادی از مخالفان رژیم جهل و جنایت در خارج از کشور نظیر،آقایان بختیار،قاسملو،شرفکندی.... . آری جرم همه اینها پاسداری از آزادي و مبارزه علیه ترور دولتی بود. فتوای آیت الله خمینی به قتل سلمان رشدی بخاطر کتاب "ایات شیطانی بمثابه و مصداق حکم به ترور آزادی انندیشه و بیان است. تفاوت ترور جمهوری اسلامی با گروههای بنیادگرای اسلامی در نحوه تدارک و تامین مالی و انگیزه آنها است اما وجه مشترک  آنها تنفر از آزادی،برنتافتن از کثرتگرائی و آزادی بیان ،احترام به تعدد مذاهب و فرهنگ.

سردمداران رژیم جهل و جنایت به عبث فکر میکنند که انسانها را باید به زور به بهشت برد. دولتی که ریاکارانه ازآ زادي دم میزند اما قادر به تامین برگزاری یک کنسرت در شهرهای ایران نیست. از انتشار کتاب نویسندگان که با زحمات شبانه روزی  و محرومیتها به تالیف در میآورند در پستوهای سانسور خاک میخورند،به هزار بهانه جلوگیری میکند. با این همه معضلات، آینده از آنِ دموکراسی،آزادی ،برابری و همبستگی و سکولاریسم در ایران خواهد بود.
حسن نادری 

8 ژانویه 2015/18 دی 1393

افزودن نظر جدید