بحران هسته ای و رویکرد سوم!

حضرت آقا و جام زهر!

در شرایطی که بیم سقوط صدور نفت ایران به نقطه صفر و فروپاشی اقتصاد می رفت جمهوری اسلامی و شخص خامنه ای آماده عقب نشینی و باصطلاح نرمش قهرمانانه شدند. این عقب نشینی با بازکردن راه گزینش روحانی به عنوان یک محلل کهنه کار و شناخته شده برای قدرت های غربی و مسلط به چم و خم بحران هسته ای و جلب هم کلامی رقبای اصلاح طلب و اعتدال جو همراه بود. 

ساختاراصلی توافقنامه مورد مذاکره و افسانه برد برد

ادعای دست یابی به توافقی مبتنی بر برد برد، بین طرفی که مچش را حین ارتکاب جرم گرفته اند و زیرفشارسنگین تحریم ها، وادارش کرده اند تن به گفتگو برای مصالحه بدهد، معنائی جز تن دادن به نوعی خلع سلاح خود و تنظیم پیمان نامه ای بر این اساس ندارد. شاه بیت اوباما و سایر مذاکره کنندگان ارشد غربی آن است که ایران باید فعالیت صلح آمیز هسته ای خود را در عمل و رفتار خود اثبات نماید. معنای آن همانطور که گفته اند این است که باید راههای چهارگانه دست یابی به بمب هسته ای را مسدود کنند. که عبارتند از سایت نطنز، راکتورآب سنگین اراک، سایت فردو و بالأخره راههای پنهان محتمل و رو نشده ای که می تواند وجود داشته باشد و همه اینها تنها با نظارتی فوق العاده و فشرده و سیستماتیک (چه بسا فراتر از لایحه الحاقی) و راستی آزمائی های سرزده ممکن است. تحقق چنین هدفی از طریق تغییرکاربری و سترون سازی تمامی تأسیسات و یک سری اقدامات مکمل دیگر ممکن است. به عنوان مثال نصب تعداد معدودی از سانتریفوژهای سترون شده در سایت زیرزمینی فردو که قادر به تولید اورانیوم نباشند و یا به نحوی که فرجه مقابله با گریزهسته ای را برای بیش از یکسال  تأمین کند تا فرصت واکنش لازم را به قدرتهای جهانی بدهد. اجازه غنی سازی محدود همچون آب باریکه برای حفظ ژست هسته ای، هم در غلظت و هم در حجم و لاجرم تعداد و کیفیت سانتریفوژها در تناسب با آن، منجمد یا محدود کردن برنامه تحقیق و تؤسعه که رابطه مهمی با گسترش کیفی توان و ظرفیت هسته ای دارد، لغو تدریجی و گام به گام نظام تحریم ها همچون عامل تضمین کننده در برابر اقدامات متقابل و رضایت بخشی که نشاندهنده استواری عملکرد رژیم در طول زمان باشد و با لحاظ کردن برگشت پذیر بودن تحریم ها در صورت تخطی، مدت زمان قرارداد برای عادی شدن وضعیت در بهترین حالت خود ده سال  که البته برخی از گفتگوکنندگان و یا نومحافظه کاران آمریکا از چندین دهه هم سخن می گویند. 

معنای چنین توافقی که  بسیاری بامید بهبود وضعیت آرزوی آن را دارند معنائی جز منجمد کردن پروژه هسته ای ایران و حفظ حالت نمادین آن نیست. ماکتی از تأسیسات وجود خواهند داشت اما سترون خواهند شد. سانتریفوژها ظاهرا خواهند چرخید، اما به لحاظ تعداد و پیشرفتگی در حدی خواهند بود که نتوانند تهدیدی به حساب آیند. باین ترتیب در صورت کسب توافق فوق، حوزه فعالیت هسته ای ایران تا اطلاع ثانوی در قرنطینه خواهد بود و این البته با  فلسفه مذاکرات که ایجاد محدودیت بر فعالیت های هسته ای رژیم ایران است و برای کسب اطمنیان از صلح آمیزبودن و صلح آمیز ماندن آن، خوانائی دارد. معنای دیگرآن این است که ایران تا اطلاع ثانوی و تا انقضاء مدت مقرر از حقوق بدیهی و اولیه ای که هر کشور عضو آژانس ولو کشوری بسیار کوچکتر از ایران از آن برخورداراست محروم خواهد بود: مصداقی روشن از ضرب المثل آش نخورده و دهان سوخته!. البته همه اینها در بهترین حالت است مشروط به آن که که همه چیز در دوره طولانی قرنطینه بخوبی و بر وفق مراد پیش برود و هیچ تخطی، گیر دادن و باصطلاح جر زدنی از سوی هیچ طرفی صورت نگیرد. و حال آنکه می دانیم شبح سنگین بی اعتمادی و نگرانی از اهداف رژیم بر تارک مذاکرات پرسه می زند. اگر یک چشم قدرت های مذاکره کننده بر مواد موافقت نامه و نحوه بسته بندی آن است، چشم دیگر آنها به علائمی دوخته شده است که رفتارهای حکومت اسلامی اعم از توسعه تسلیحاتی موشک و نظائر آن و اهداف سیاسی در منطقه و نقاط دیگر جهان دوخته شده است.

نتیجه محتمل

سوای ابراز نظرهای خوش بینانه برخی مقامات دو طرف و بسیاری از ناظران، قرائنی چون چاپ اسکناس های 50 هزارتومانی بدون نماد حماسه هسته ای، آماده کردن خود برای افزایش یک میلیون بشکه بر صادرات نفتی و انبارکردن سی میلیون بشکه در کشتی ها ( که اضافه بر تأمین ارز بیشتر، حضور در بازارهای از دست رفته هدف آن است)، نام گذاری سال نو شمسی توسط خامنه ای بنام سال همزبانی دولت و ملت و اعلام این که در ایران کسی مخالف حل دیپلماتیک مسأله نیست (به نمایش گذاشتن اراده سیاسی واحد در برابر دوپارگی بزرگ در آمریکا که این روزها توسط ظریف مداوما و دیگرمذاکره کنندگان مورد استفاده قرارمی گیرد) حاکی از رویکرد کلی نظام است. در آن سوهم اشتیاق و ابراز نظرهای خوش بینانه برای نیل به توافقنامه و فیصله دادن به این بحران مزمن حتی بیشتر از طرف ایرانی مشهود است. اما اظهارات خوش بینانه عموما با یک "اگر" بزرگ همراه است که خود به حل معضل اصلی گره خورده است. خامنه ای در آستانه سال نو شمسی در پیام خود بویژه بر روی دوعامل مهم پای فشرد که برای رژیم ایران حیاتی است و این که کوتاه نخواهند آمد: نخست آنکه توافق باید یک مرحله ای و یک جا شامل جزئیات و کلیات باشد و دیگری رفع فوری و همه جانبه تحریم ها به عنوان بخشی از توافقنامه و نه نتیجه آن (تأکید بر این دو به معنی نبود اختلافات دیگر چون تحقیق و توسعه هسته ای که یکی از چالش های مهم بشمار می رود نیست). بدیهی  است که اصرار بر این دو خواست از یکسو امکان دست یابی به توافق جامع لااقل در این مرحله را اگر نه غیرممکن که بسیارضعیف می کند. بکارگیری واژگانی چون تفاهم به جای توافق که تعهدآور نباشد، تغییری در واقعیت فوق نمی دهد. چرا که اصرار برلغو فوی و فراگیر تحریم ها به معنی بهم ریختن ساختارنوافق مورد نظر غرب است. با در نظرگرفتن همین دو ملاحظه بویژه ملاحظه دوم و در رأس آن تحریم های سازمان ملل که از نظرحقوقی و سیاسی تعیین کننده است، یکی یا هر دو طرف انعطاف های لازم را نشان ندهند مذاکرات به بن بست خواهد رسید. و اگرهم به شکست نیانجامد دستکم بسیار دشوار خواهد بود. البته تمامی تلاش مذاکره کنندگان آنست که برای مقابله با مخالفت های گسترده ای که علیه این مذاکرات شکل گرفته است و حفظ مذاکرات لااقل تا پایان ژوئن و نیز حفظ دستاوردهای توافق موقت که بویژه از نظرآمریکا مهم است گزارشی از محورهای تفاهم و پیشرفت های اساسی ارائه دهند. نکته دیگر آن است که حتی اگر طرفین به خصوص طرف ایرانی در تحلیل نهائی مایل به نشان دادن انعطاف هائی در مورد تحریم ها باشد ترجیح می دهد که آن را در ُروندپایانی و پس از چانه زنی ها و دادن و گرفتن امتیازهای حداکثر- و نه الزاما در مذاکرات جاری انجام دهند.  

چرا تحریم ها گره کور و اصلی کلاف پیچیده مذاکرات هسته ای بشمارمی رود؟

واقعیت این است که برای طرف ایرانی که اساسا تحت فشارتحریم های نفتی و بانکی به پای میزمذاکره کشانده شده و ناگزیراست در همه حوزه ها امتیاز بدهد، رفع تحریم ها تنها چیزی است که می تواند بدست آورد. بهمین دلیل برایش اهمیت استراتژیک داشته و رفع آنها اولین چیزی است که به دنبال آن است. اما  برای طرف مقابل یویژه آمریکا که عملا طرف اصلی ایران در مذاکرات بشمار می رود، حفظ تحریم ها هم چون اهرم تضمین کننده، آخرین چیزی است که باید حذف شود. از این رو کشاکش بین این دو رویکرد متضاد مهمترین گره مذاکرات را تشکیل می دهد. کوتاه آمدن کامل از هر دو سو بویژه  دولت های غربی ناممکن بنظر می رسد. اما این به معنی امکان پذیرنبودن انواع انعطاف ها در نحوه اجرا و پیش برد آن ها نیست. بهرحال اگر طرفین بخصوص دولت ایران حاضر باشد در این مورد انعطاف هائی نشان بدهد قاعدتا آن را در آخرین روند مذاکرات بکارخواهند گرفت. 

دو عامل مهمی که طرفین مذاکرات را ترغیب به حضول توافق اولیه می کند

در میان همه عوامل دوعامل مهمی وجود دارند که موتورتلاش بی وقفه مذاکرات را تشکیل می دهند:

نخست خطر بازگشت ایران به نقطه قبل از توافق موقت در صورت شکست مذاکرات برای دولتهای غربی. عامل محرک دوم برای دست یابی به توافق عمومی تا ضرب العجل پایانی تیرماه و نه الزاما مذاکرات کنونی، این واقعیت است که گذشت زمان به ضرر هر دو سوی مذاکره کننده است. چرا که همراه است با افزایش موانع و کارشکنی ها. نه فقط با نزدیک شدن به پایان دوره دوم ریاست جمهوری اوباما بلکه با تعرض گسترده ای که جمهوری خواهان و نئوکان ها (در هم پیوندی با اسرائیل و  کشورهای عربی و منطقه ای مخالف ایران) که برای درهم شکستن توافق محتمل به عنوان یک توافق بد خیز برداشته اند. حتی دو کاندید انتخاباتی جمهوری خواهان وعده لغو آنها را داده اند. البته حکومت اسلامی ایران از جهتی از وجود چنین شکاف هائی نه فقط نمی تواند ناخرسند باشد بلکه چه بسا آن را از برکات تاکتیک مشارکت در مذاکرات و نرمش قهرمانه خود بداند. اما نهایتا اگر نتواند از این شکاف ها و صف آرائی ها در جهت گرفتن امتیاز در چهارچوب مذاکرات و توافقنامه کنونی به نحو درستی استفاده کند، هم چون شمشیر دو دم علیه او عمل کنند و فشار بیشتری را بر حکومت ایران ولی در اصل به مردم ایران وارد کنند.

مذاکرات هسته ای در چه بستر و شرایط جهانی و منطقه ای و داخلی جریان دارد؟

نومحافظه کاران و مدافعان تشدید تحریم ها و جنگ طلبان در آمریکا با استفاده از بحران های شدیدی که دولت آمریکا در سیاست خارجی با آن ها مواجه است و البته خود آنها سهم وافری در ایجاد این بحران ها داشته اند و نیز مخالفت با تغییرات راهبردی اوباما در سیاست خارجی و منطقه ای، خیز بزرگی را برای به چالش گرفتن این سیاست ها و تصرف کامل قدرت برداشته اند. این تغییرات راهبردی چنانکه تغییرات راهبردی نه فقط با مخالفت سنگین محافظه کاران درون آمریکا بلکه با مخالفت دولت اسرائیل و نیز دولت های عربی متحد آمریکا مواجه شده است. عزم آنها برای به شکست کشاندن مذاکرات و مخالفت هسیتریک اشان با حل مسالمت آمیز بحران هسته ای ریشه درهمین جهت گیری های دولت اوباما دارد. چنان که دولت اسرائیل از زلزله ژئوپولتیکی منطقه و شکل گیری صف آرائی براساس محور سنی (محوری که نه فقط  با وجهه عربی بلکه تلاش برای همراهی ترکیه و پاکستان و... نیز همراه است)  در برابر محور شیعی و ایران و ضرورت همراهی و حمایت قاطع از محور سنی سخن می گوید.

البته تنها در مقیاس منطقه و جهان  نیست که نیروهای واپس گرا برای تقویت موقعیت متزلزل و بحران زده خود خیز برداشته اند بلکه این روند در داخل ایران هم جریان دارد:

عروج نیروهای واپس گراتر!

در ایران تلاش بی وقفه برای حل بحران اقتصادی وهسته ای و گشایش رابطه با بازار جهانی و غرب همراه است با سیاست انسداد فضای داخلی که مترادف است با تقویت موقعیت ارتجاعی ترین، سنتی ترین و افراطی ترین بخش های حاکمیت است (تشدید سرکوب و عروج یزدی به ریاست خبرگان و نزدیک شدن اصول گرایان و مصباح یزدی و مدافعان ولایت مطلقه به یکدیگر در برابرمدافعان ولایت مشروط بازتابی از این روند است). در سطح منطقه حکومت اسلامی سوار بر موج مبارزه علیه داعش با هدف های تؤسعه طلبانه و مداخله گرانه برای تبدیل خود به یک قطب با نفوذ منطقه ای و با تکیه بر تشیع و بسیج آنهاست تا طرف قابل قبولی برای قدرت های بزرگ بشمار برود که بطور اجتناب ناپذیر محرک و تقویت کننده  قطب نقیض خود و ضدشیعه گری است ( بهره گیری از تشیع و بطورکلی مذهب پوششی برای اهداف توسعه طلبانه و ناسیونالیستی و پوشاندن معضلات واقعی است که بی تردید بر ابعاد تنش های فرقه ای –مذهبی جنگ و خشونت می افزاید). همه این ها در حالی است که خود رژیم اسلامی یکی از عوامل اصلی پیدایش و تقویت داعش در منطقه، و مشخصا در سوریه و عراق است. نه فقط بخاطرتشکیل اولین دولت اسلامی از نوع ولایتی- شیعی آن که موجب نضج و تقویت نقیض خود- دولت اسلامی از نوع خلافتی شده است، بلکه هم چنین بدلیل عملکرد داعشی خود در داخل کشور. سر جمع خشونت های قانونی و غیرقانونی جمهوری اسلامی کمتر از داعش نیست. تازه در فاز انحطاط اسلام سیاسی بر دامنه این نوع خشونت ها افزوده هم می شوند.  

آیا رژیم می تواند از دو گانه هویتی خود، نظام و دشمن عبور کند؟

خامنه ای و باندهای حاکم در گذر زمان خوب یاد گرفته اند که بهنگامی که اوضاع خراب می شود و ناگزیر ازعقب نشینی هائی می شوند، با فرار به جلو و گرفتن مدیریت بحران بدست خود، پی آمدهای این نوع عقب نشینی ها و جام زهرخوردن ها را به حداقل رسانده و موقعیت خود را در گذر بحران ها تقویت کنند و مانع از بهره برداری رقبا از شرایط بوجود آمده و بطریق اولی توسط مردم نارضای و جنبش های ضد سیستم بشوند. در مورد عقب نشینی هسته ای و مذاکرات هسته ای هم با وجود آنکه خامنه ای رأسا مسئولیت وضعیت کنونی را به عهده دارد بازهم شاهد به روی صحنه آمدن وی و مدیریت بحران توسط وی هستیم. هیچ گاه خامنه ای تا این اندازه بطورآشکار در مذاکرات هسته ای در طی این دوازده سال مداخله نکرده است. اکنون مذاکره کنندگان در حقیقت مستقیما از خود رهبر دستورمی گیرند و دولت روحانی در این زمنیه دکور و محللی بیش نیست. البته دولت های غربی نیز بر این واقعیت وقوف دارند و از قضا خواهان مذاکره با بلندپایه ترین مقام ایرانی هستند.

این سؤال مطرح است که آیا جمهوری اسلامی می تواند از گفتمان دو قطبی نظام و دشمن فاصله بگیرد بدون آنکه پایه اقتدار نظام و رهبری اش به خطر بیفتد؟ آیا چنین رویکردی به معنی بهم خوردن تعادل و تضعیف و چه بسا فروپاشی اقتدارش نیست؟ پاسخ باین سؤال را بیش از سه دهه عملکرد رژیم و رفتارهای کنونی اش می دهد. لااقل می توان مدعی شد تا مادامی که نسل اول هنوز بر سر کار است و آن ها تا زمانی که قادر به تداوم سلطه و چپاول از خوان یغمای بیت المال باشند از این دو گانه هویتی خود عدول نخواهند کرد. گرچه در تناسب با دشواری ها بطور تاکتیکی ناگزیر به نشان دادن انعطاف و پیچ و تابهائی برای تأمین بقاء خود هستند. خامنه ای در پیام نوروزی خود با تأکید قاطع به مذاکره صرفا حول مسائل هسته ای کوشید که شبهه سازش کلی با دشمن را بزداید. چرا که لااقل او هنوز به علم کردن "دشمن" در سطح جهان و منطقه که در خفا با او داد وستدهائی هم دارد، نیاز دارد. 

تاکتیک فرار از یک بحران با ایجاد بحران جدید!

اما آن چه که در این میان از رفتارجمهوری اسلامی برای ما مهم است آن است که برون رفت از یک بحران- اگرهم بتواند واقعا صورت گیرد- تنها می تواند با ورود به بحران و فاجعه دیگری همراه شود. هم اکنون خطر فرو رفتن ایران در باتلاق چندین جنگ منطقه ای وجود دارد. در این رابطه رژیم تلاش می کند در صورت توافق با پائین کشیدن فتیله حماسه هسته ای و سوار بر موج مبارزه علیه داعش و نازیدن برامنیت پادگانی خود و دامن زدن به نوعی ناسیونالیسم از نوع اسلامی- شیعی و اسطوره و شخصیت سازی های مصنوعی مثل حاج آقا سلیمانی، می کوشد که با تخدیر افکار عمومی و با تغییر ریل از بحرانی به بحران دیگر گذر کند. واقعیت آن است که بحران هسته ای جلوه روشنی از بن بست جمهوری اسلامی است و جمهوری اسلامی خود، بن بست اصلی است. مردم ایران بدون عبور از این بن بست قادر به عبور از سایربن بست ها نخواهند بود.

چه می توان کرد؟

در چنین شرایط پیچیده ای که شاهد خیز و عروج نیروهای ارتجاعی تر در سطح جهان و منطقه و ایران هستیم و چالش هسته ای به یکی از کانون های داغ بحران تبدیل شده است و خطر ورود به بحران های تازه می رود این سؤال مطرح است که چه می توان کرد؟

بی تردید بین دو گزینه جنگ و تشدید تحریم ها برای حل بحران هسته ای و گزینه مسالمت آمیز برای حل آن، دومی از منظرمنافع مردم، و اهداف و ارزش هائی چون صلح و دموکراسی و برابری اجتماعی ترجیح دارد. اما این گزینه با توجه به ماهیت و اهداف پیش برندگان خالی از سودای انقیاد و بحران سازی ها و چه بسا آفریدن بحران های جدید نیست و بهمین دلیل حل بحران هسته ای حتی اگر به توافقی منجرشود بخودی خود به معنی بهبود اوضاع سیاسی و معیشتی و دموکراسی و آزادی نیست. رویکرد سوم  باید بتواند از منظراصول خود و باورهای عمیق اش به دموکراسی و نقش آفرینی مردم و منافع آنها و نیز نفی  پروژه هسته ای نه فقط برای ایران بلکه برای منطقه و جهان و دیگر سوداها و بحران آفرینی ها با آن برخورد کند. 

در این راستا تمرکز برمحورهای زیر واجد اهمیت است:

الف- افشاء ادعای برد برد رژیم و ماهیت پیمان هسته ای که مورد مذاکره است. جام زهرخوردن رژیم و فرار به جلو برای پوشاندن عقب نشینی خود و بطریق اولی بهره برداری از آن؛
  

ب- مبارزه برای درهم شکستن سیاست انقباض داخلی به موازات گشایش خارجی و بهره گیری از فشارهای داخلی و  فشارهای بین المللی برای جلوگیری از نقض موازین بدیهی حقوق بشر و انواع سیاست های سرکوبکرانه؛

ج- افشاء و مقابله با گشودن ریل های تازه بحران یعنی مداخلات منطقه ای و دامن زدن به روحیات ناسیونالیستی و شیعه گری در منطقه. و در همین رابطه پیوند با جنبش ها و جریان های مترقی برای تقویت رویکردسوم.

د- علاوه بر تقویت و دامن زدن به جنبش های مطالباتی که بدلیل بحران اقتصادی در حال دامن گرفتن است، بدون پیوند مطالبات اقتصادی با مسائل و مطالبات مهم سیاسی و پیوند جنبش های اجتماعی به یکدیگر نمی توان رژیم را  در سر بزنگاه بحران که مشغول چانه زنی با قدرت های بزرگ است، وادار به عقب نشینی به سود مردم و در برابرمطالبات آنها کرد. سؤال مهم این است که بفرض گشایش بحران هسته ای و تحریم ها و فراهم شدن امکان فروش نفت و خارج شدن ثروت متعلق به مردم ایران از بلوکه شدن، آیا چیزی هم نصیب مردم و کارگران و زحمتکشان می شود؟!. یا این که همانند ثروت های نجومی چندسال گذشته به جیب غارتگران فاسد و سیری ناپذیرنظام سرازیرشده و صرف دامن زدن به سودای اقتدارمنطقه ای و جنگ ها و ماجراجوئی های تازه خواهد شد؟ بدیهی است که بدون کنش و حضور آگاهانه و مستقلانه مردم و نقش آگاهگرانه نیروهای پیشرو در خنثی کردن مانورهای فریبنده رژیم، و دامن زدن به گفتگو ها و کارزارهای گسترده برای شکل گیری قطب سوم برای مقابله با بحران ها و تحولات بزرگی که در راه است، چیزی نصیب مردم و دموکراسی واقعی و برابری نخواهد شد.

تقی روزبه

http://taghi-roozbeh.blogspot.com

افزودن نظر جدید