تحرک جدیدی در دیپلماسی منطقه ای رژیم نمی بینم

- بعد از توافق وین چە از طرف آمریکا و چە از طرف ایران در این مورد صحبتهائی شد بە این مضمون کە توافق وین می تواند نقطە آغازی باشد برای حرکت در زمینەهای دیگر در جهت تعمیق ارتباطات و عادی سازی روابط لااقل در بعضی زمینەها. در عین حال گاهی هم اظهاراتی درست بر خلاف این مضمون از آنان شنیده می شود. بە نظر شما طرفین تا چە اندازە می توانند در این مورد جدی باشند؟

عکس ان هم می تواند رخ بدهد یعنی  تداوم تقابل در دیگر زمینه ها می تواند توافق وین را با دست انداز های جدی و حتی بن بست روبرو کند. در سیاست هیچ چیز غیر ممکن نیست اما با توجه به داده های موجود، من عادی سازی روابط بین ایران و آمریکا را در چشم انداز قابل پیش بینی محتمل نمی بینم.

ـ موانع موجود و نیز امکانات موجود در آغاز و ارتقای سطح این روابط چە هستند؟

سیاست صدور انقلاب اسلامی، محور سیاست خارجی بویژه سیاست خاور میانه ای رزیم را تشکیل می دهد که توسط خامنه ای تعیین شده  و بوسیله سپاه قدس و وزارت امور خارجه  به اجرا  گذاشته می شود. ساده لوحانه است که فکر کنیم با توافق هسته ای این سیاست تشنج افرین و بحران زا دارد به نقطه پایان نزدیک می شود. توافق وین یا جام زهر هسته ای در واقع یک عقب نشینی تاکتیکی برای رژیم ج .ا . جهت گسترش امکانات برای حرکت در دیگر عرصه هاست. در نقطه مقابل استراتژی اوباما، استفاد ه از اهرم توافق هسته ای برای وادار کردن جمهوری اسلامی به عقب نشینی در زمینه ها ی دیگر است. این دو استراتژی متضاد، در نهایت و بطور گریز ناپذیری یکدیگر را دفع می کنند. بنابر این، نه فقط ارتقا، که حتی اغازعادی سازی روابط دو کشور در شرایط کنونی چندان واقع بینانه بنظر نمی رسد.

 ـ دولت ایران ظاهرا قصد دارد بعد از توافق وین، با حرکتهای پیشنهادی در مورد بحران یمن و سوریە، بە عنصر دیپلماسی در روند تحولات منطقە تحرک ببخشد، در این ارتباط پیشنهاد هایی هم از جانب دولت ارایە شدە اند. آیا فکر می کنید این حدود اقدامات می توانند راهگشا باشند، یا اینکە عناصر دیگری هستند کە باید همزمان عمل کنند، از جملە هماهنگی در گفتمان سیاسی بافت قدرت در جمهوری اسلامی؟

من تحرک جدیدی در دیپلماسی منطقه ای رژیم نمی بینم. اگر منظور شما مثلا پیشنهاد چهار ماده ای اخیر محمد جواد ظریف در مورد بحران سوریه باشد. این در واقع پیشنهاد جدیدی نیست، چرا که این پیشنهاد هم مانند پیشنهاد های قبلی بر محور حفظ رژیم بشار اسد ارائه شده است و طبیعی است که همچون گذشته راه بجائی نخواهد برد.

حفظ رژیم اسد یکی از پایه های سیاست  رژیم در خاور میانه است بنحوی که خود انرا بلحاظ امنیتی عمق استراتژیک جمهوری اسلامی تعریف می کند. بدون رژیم اسد امکان رساندن پول و اسلحه به حزب اله لبنان بعنوان یک تهدید دائمی علیه اسرائیل وجود ندارد. یکی از مهمترین عوامل عقب نشینی رژیم در برنامه هسته ای اش تقویت سیاست منطقه ای و در راس ان حفظ و تحکیم رژیم اسد بوده است. از این جهت اشتباه است اگر فکر کنیم که رژیم در پی توافق هسته ای تمایلی در جهت ایجاد تغییراتی در سیاست خاور میانه ای اش پیدا کرده است.

- آیا حضور و تحرکات نظامی جمهور اسلامی ایران در عراق، بدون ابتنای معینی بر حقوق بین المللی، مباینتی با تلاش برای تحرک بخشیدن به دیپلماسی در منطقه ندارد؟

درعراق هم مانند سوریه سیاست و عملکرد رژیم تغییری نکرده است.  در عراق هم رژیم سعی می کند از مبارزه علیه داعش فقط به عنوان وسیله ای برای  تقویت حضور سیاسی و نظامی اش بهره برداری کند. شبه نظامیان عراقی تحت فرمان  قاسم سلیمانی هر جا که بتوانند با مردمان سنی همان رفتاری را می کنند که داعش با شیعیان. حالا در عراق کار بجائی رسیده که صحبت از محاکمه نوری المالکی مهره شناخته شده جمهوری اسلامی  در عراق به میان امده است.

 

 

افزودن نظر جدید