به مناسبت بیست و هفتمین سالگرد فاجعه ملی ١٣٦٧

ماه های مرداد و شهریور، یادآور یکی از بزرگترین فجایع تاریخ معاصر ایران است. بیست و هفت سال پیش در چنین روزهایی، به دستور روح الله خمینی رهبر وقت جمهوری اسلامی، هزاران زندانی سیاسی به دار آویخته شدند. هیئت های مرگ از زندان به زندان رفتند تا با طرح چند پرسش، درباره فرستادن زندانیان به پای چوبه دار تصمیم بگیرند. سئوال ها چنان تنظیم شده بودند که شمار تا حد ممکن زیادی از اسرا طبق معیارهای تعیین شده از سوی خمینی، به کام مرگ فرستاده شوند. ظرف چند هفته، اکثر زندانیان مجاهد و صدها زندانی چپ توسط جوخه های اعدام جمهوری اسلامی به قتل رسیدند. شمار اعدام شدگان آن قدر زیاد بود که سازماندهان این کشتار، از کامیون های حمل گوشت برای انتقال اجساد به مکان های حفر گورهای دسته جمعی استفاده کردند.

 همه این عملیات در نهایت پنهان کاری انجام شد. از چند هفته پیش از کشتار، ملاقات زندانیان با بستگانشان قطع شده بود. برخلاف سال١٣٦٠ که رسانه های رژیم اخبار اعدام های دسته جمعی را برای ارعاب پخش می کردند، جمهوری اسلامی در قتل عام ١٣٦٧ از ابتدا بنا را بر مخفی کاری گذاشته بود. تا کنون نیز اکثر کسانی که آن روزها بنا به موقعیتشان در حکومت، از کشتار خبردار شدند در این باره سخنی نمی گویند. قتل عام ١٣٦٧ زمانی در آگاهی عمومی ایرانیان به یک حقیقت انکارناپذیر تبدیل شد که انبوه شواهد و مدارک گردآوری شده از سوی زندانیان سیاسی پیشین، بستگان جان باختگان، سازمان های سياسی و مدافعان حقوق بشر، جایی برای انکار نگذاشت.

 اما بیست و هفت سال پیش، وضعیت بدین گونه نبود. آن روزها اکثر کسانی که در مورد صحت گزارش های تکان دهنده به خود تردید راه ندادند، رابطه ای خانوادگی، دوستی یا سازمانی با قربانیان فاجعه داشتند. نه تنها در ایران، بلکه در خارج از کشور نیز تا ماه ها و حتی سال های بعد، بازتاب فاجعه ملی ١٣٦٧ از صفحات نشریات اپوزیسیون جمهوری اسلامی چندان فراتر نرفت. غرب به دنبال پایان جنگ ایران و عراق در پی بسط مناسبات تجاری با جمهوری اسلامی و همکاری سیاسی با رژیم ایران بود. هر خبر و گزارشی که می توانست نزدیک شدن به جمهوری اسلامی را برای سیاستمداران غربی دشوار کند، برای غرب خبری نامطلوب بود. اکثر رسانه های غربی بیست و هفت سال پیش با سکوتی ننگ آور از کنار گزارش های تکان دهنده ای که ما در کنار سایر مدافعان حقوق بشر در ایران در مورد کشتار در زندانهای ایران به آنها می دادیم، گذشتند.

 از این منظر است که تلاش خستگی ناپذیر بیست و هفت ساله بازماندگان کشتار ٦٧، اعضای خانواده های اعدام شدگان، سازمان های سياسی و مدافعان حقوق بشر برای زنده نگه داشتن یاد مردان و زنانی که آن روزها سر در راه وفای به عهد نهادند، اهمیت دارد. تاریخ نویسی معاصر ایران، مدیون این تلاش است. جنبش پاسداشت حقوق بشر در ایران، مدیون این تلاش است. بدون یادآوری فجایعی مانند کشتار ٦٧، نمی توان از حقوق بشر دفاع مؤثر کرد. دمکراسی و حقوق بشر، آفاتی دارند که امر دفاع از انسان و حقوقش را به وظیفه ای دائمی و تعطیل ناپذیر تبدیل می کند. برای حاکم بودن انسان ها بر سرنوشت خویش و برخورداری همه انسان ها از حقوقی برابر، باید در هر زمان و برای هر نسل بدون وقفه مبارزه کرد. این دستاوردهای بشر یک بار برای همیشه به دست نیامده اند و نمی آیند. هر نسل باید در برابر آفاتی که دستاوردها را تهدید می کنند خود را آسیب ناپذیر کند. یادآوری رویدادهای تاریخی مانند فاجعه ملی ١٣٦٧ از این رو اهمیتی امروزی نیز دارد. هفتاد سال پس از پیروزی بر فاشیسم در اروپا، یادآوری جنایات فاشیسم در این قاره همچنان مورد توجه نیروهای ترقیخواه است. نیروهای ترقیخواه می دانند که به قول برتولت برشت شاعر ضدفاشیست آلمانی، دامانی که هیولای فاشیسم را پروراند، هم چنان بارور است.

 تا زمانی که عوامل پدیدآورنده فاجعه ملی ١٣٦٧ همچنان وجود دارند، از اهمیت گرامیداشت جان باختگان در آن فاجعه اندکی کاسته نمی شود.

 ما خواستار محکوميت کشتار ٦٧ توسط مجامع بین المللی و پارلمان های کشورهای اروپائی، اصلاح طلبان و فعالين جنبش سبز هستيم و از فعالین حقوق بشری در سراسر جهان می خواهيم که برای نصب لوح يادبود قربانين کشتار ٦٧ در محل زندگی خود اقدام کنند.  

 هیئت سیاسی ـ اجرائی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

٦ شهریور ١٣٩٤(٢٨اوت ٢٠١٥) 

افزودن نظر جدید