بافت مجلس آینده و بخصوص مجلس خبرگان در تعیین مسیر تعامل بین ایران و غرب حیاتی خواهد بود

- بعد از توافق وین چە از طرف آمریکا و چە از طرف ایران در این مورد صحبتهائی شد بە این مضمون کە توافق وین می تواند نقطە آغازی باشد برای حرکت در زمینەهای دیگر در جهت تعمیق ارتباطات و عادی سازی روابط لااقل در بعضی زمینەها. در عین حال گاهی هم اظهاراتی درست بر خلاف این مضمون از آنان شنیده می شود. بە نظر شما طرفین تا چە اندازە می توانند در این مورد جدی باشند؟

 بعقیده من دولت روحانی و دولت اوباما در مورد توافق وین جدی هستند. اما عوامل متعدد و بازیگران متفاوتی در صحنه دخیل هستند که معادله را پیچیده می کند. علاوه بر نیروهای رادیکال در کنگره آمریکا و همچنین در حاکمیت ایران، کشورهای منطقه نظیر اسرائیل و برخی از کشورهای عربی در تلاش هستند تا عادی سازی روابط صورت نگیرد. علیرغم مخالفت ما با رژیم ایران حقیقت اجتناب ناپذیر رویدادهای تلخ منطقه و بخصوص سوریه و حضور داعش  که تبعات آن را می توانید حتی در اروپاه هم ببینیم، باعث شده است که آمریکا به دولت روحانی در حل برخی از این مسائل امید داشته باشد. بهرحال سیاستمداران غربی مانند ما اپوزیسیون بصورت مطلقگرایانه به مسائل پیچیده منطقه که اکنون کشورهای آنها را نیز تحت تاثیر قرار داده است، نمی نگرند. حدس و گمان من این است که آنها مایلند در حل بحران وحشتناک سوریه و حداقل حضور داعش در عراق با ایران همکاری بکنند. جبر تاریخ و حقیقت تلخ موجود آنها را وادار به همکاری خواهند کرد. چون ایران و گروه های مسلح طرفدار آن در عراق می توانند نقش سربازان پیاده را بر علیه داعش ایفا کنند. دیگران که مخالف مشارکت ایران هستند، توانایی این کار را ندارند.

 ـ موانع موجود و نیز امکانات موجود در آغاز و ارتقای سطح این روابط چە هستند؟

 موانعی فراوان درونی و بیرونی در هر دو کشور وجود دارند. کنگره آمریکا و بخصوص طیف جمهوریخواهان و حامیان اسرائیل و همچنین اقتدارگرایان تامگرا در ایران به همراه کشورهایی نظیر عربستان و اسرائیل جزو موانع موجود محسوب می شوند. اگرچه موضع و مخالفت عربستان بعد از دیدار اخیر پادشاه این کشور با اوباما در کاخ سفید کمی تعدیل شده است. البته مانع اصلی ساختار و ماهیت جمهوری اسلامی در کلیت خویش است که از آمریکا ستیزی بعنوان بزرگترین حربه در جهت تحمیق و تحریک قشر طرفدار خود و بهانه ای برای تهدید و سرکوب مخالفان استفاده می کند. 

ـ دولت ایران ظاهرا قصد دارد بعد از توافق وین، با حرکتهای پیشنهادی در مورد بحران یمن و سوریە، بە عنصر دیپلماسی در روند تحولات منطقە تحرک ببخشد، در این ارتباط پیشنهاد هایی هم از جانب دولت ارایە شدە اند. آیا فکر می کنید این حدود اقدامات می توانند راهگشا باشند، یا اینکە عناصر دیگری هستند کە باید همزمان عمل کنند، از جملە هماهنگی در گفتمان سیاسی بافت قدرت در جمهوری اسلامی؟

 البته گفتمان سیاسی بافت قدرت در جمهوری اسلامی در جریان است. مجادله اخیر بین رئیس جمهور و خامنه ای و طرفدارانش در مجلس، مجلس خبرگان، شورای نگهبان و سپاه پاسداران بخصوص در رابطه با انتخابات اسفند ماه آینده نشانه بارزی از این گفتمان و یا مشاجره سیاسی است. بافت مجلس آینده و بخصوص مجلس خبرگان در تعیین مسیر تعامل بین ایران و غرب برای حل بحران سوریه، یمن و عراق حیاتی خواهد بود. با توجه به مقاومت های شدید آیت الله خامنه ای و طرفدارانش در نهادهای پرقدرت کشور، احتمالا تعیین تکلیف این تعامل تا قبل از نهایی شدن نتایج انتخابات مجلس و مجلس خبرگان رهبری مشخص نخواهد شد.

 - آیا حضور و تحرکات نظامی جمهور اسلامی ایران در عراق، بدون ابتنای معینی بر حقوق بین المللی، مباینتی با تلاش برای تحرک بخشیدن به دیپلماسی در منطقه ندارد؟

 از نظر حقوق بین المللی حضور ایران چون با دعوت دولت قانونی عراق بوده است، توجیح قانونی دارد و با توجه به حضور پر رنگ و مرگبار داعش در عراق، نباید ناسازواری بنیادین با دیپلماسی سازنده بخصوص در جهت دفع و حذف داعش داشته باشد. چون دولت عراق در مقابل داعش ناتوان است. ترکیه هم از داعش حمایت کرده است و پیاده نظام برای جنگ با داعش ارسال نخواهد کرد. کشورهای عربی منطقه هم امکان رویاروئی زمینی با داعش را ندارند. در نتیجه حذف و یا پس راندن جمهوری اسلامی از صحنه عراق به نفع داعش خواهد بود که  ادامه حیات این فرقه مرگ پرست با منافع استراتژیک آمریکا و غرب در تضاد است. در نتیجه در انتخاب بین بد و بدتر ناچارا باید با جمهوری اسلامی همکاری تاکتیکی در راستای منافع مشترک استراتژیکی (حذف کامل داعش از صحنه) داشته باشند

 ـ ظاهرا بحران سوریە گرهی ترین مورد مناقشە می باشد، چنانکە در خبرها آمدە است اخیرا در منطقەای از سوریە آتش بسی میان طرفین ایجاد شدە کە گویا در آن ترکیە نیز نقش مثبتی داشتە است، آیا چنین حرکاتی می توانند نوید بخش باشند در راستای ایجاد روندی دیگر در مورد این کشور جنگ زدە؟

 متاسفانه در فاجعه دهشتناک سوریه همه طرف ها بخشی از مشکل بوده و هستند. نیروی سومی که بتواند بخشی از راه حل باشد وجود ندارد. لهذا همین مشکل آفرینان از جمله غرب، روسیه، ایران، قطر، عربستان، ترکیه و اپوزیسیون سوریه (بجز داعش و القاعده) می توانند و باید با انعطاف پذیری ضروری بخشی از راه حل سوریه باشند. بخصوص اکنون که مشخص شده است راه حل نظامی جز کشتار، و آوارگی و بیچارگی بیشتر عاید دیگری نخواهد داشت. آتش بس های مقطعی و موقت بسیار خوب هستند اما تا به امروز نتوانسته اند  بستری برای تعامل بیشتر بین بازیگران و مهیا نمودن فضای مذاکره ایجاد کنند. اکنون مذاکرات جدی بین روسیه و آمریکا در جریان است که امیدوارم به نتیجه برسد؛ چون سوریه از بین رفت. میلیونها نفر آواره شدند. کشوری ویران شد. هیولای قرون وسطایی داعش از میان آوارها و خرابی های سوریه سر بلند کرده است که ولع بلعیدن همه چیز و همه کس را دارد. فشار آوارگان سوری بر کشورهای اروپایی و هشدار به دولت های آنها بهمراه مذاکرات روسیه و آمریکا، شاید روزنه امیدی باشد برای حل فاجعه هولناک سوریه.

 ـ اخیرا بعضی از مقامات آمریکا گفتەاند کە در صورت عدم تضعیف نیروهای داعش، باید آمریکا نیرو بە منطقە بفرستد، البتە در شکل پشتیبانی و نە حضور مستقیم در رویاروئیها. روسیه هم که در همین روزهای اخیر با اپوزیسیون سوریه در مسکو دیدار داشته، می گوید که باید وسیعترین ائتلاف علیه داعش ایجاد شود. آیا بە نظر شما چنین اقداماتی می توانند بە هماهنگی ایران و آمریکا علیە داعش در زمین بیانجامند، و فصڵ جدیدی را در جنگ علیە دولت اسلامی بگشایند؟

 این همکاری بخصوص بصورت غیر مستقیم و با میانجیگری دولت عراق اجتناب ناپذیر به نظر می رسد. مقامات آمریکایی بارها گفته اند که برای شکست دادن داعش نیروی زمینی لازم است. همانگونه که توضیح دادم عملا نیروی زمینی بجز سپاه قدس و حامیانش در عراق و پیشمرگه های کرد که توانایی و اراده مقابله مستقیم با داعش را داشته باشند وجود ندارد. چند روز پیش ژنرال دیوید پتروس ، رئیس سابق سازمان سیا، گفت که باید با القاعده (مسبب یازده سپتامبر) بر علیه داعش و نابودی آن همکاری کرد. فکر نمی کنم قبح همکاری آمریکا و ایران از قبح همکاری القاعده و آمریکا بدتر باشد.

 ـ بە فرض شروع عادی سازی روابط ایران و آمریکا، آیا این روند بە نفع کشورهای دوست آمریکا در منطقە است یا بە ضرر آنها، خواه کشورهای عربی خواه اسرائیل؟  به علاوه آیا عادی سازی روابط ایران و امریکا را در صورت تداوم مناسبات فعلی جمهوری اسلامی با دوستان نامبرده امریکا ممکن می دانید؟ اگرنه، جمهوری اسلامی باید مبتکر چه حدود تغییراتی در این مناسبات باشد؟

 تنش زدایی و عادی سازی روابط بین کشورها، بعنوان یک اصل در روابط بین المللی، همیشه مثبت و در مجموع به نفع همه کشورها است. همانگونه که کشورهای اروپایی و حتی کشورهای خاور دور نظیر چین و ژاپن و کره که در جنگ جهانی دوم میلیونها نفر از یکدیگر را کشتند، ولی امروز با هم تعامل بسیار نزدیک دارند، سران دول خاور میانه هم باید به این حقیقت پی ببرند که در راستای منافع مشترک ملی بجای دشمنی، سیاست تنش زدایی و همکاری را برگزینند. البته نزدیکی و همکاری تنگاتنگ ایران، ترکیه و کشورهای عربی به نفع اسرائیل نخواهد بود. چون اسرائیل همواره از آب گل آلود خاورمیانه ماهی های خودش را گرفته و توانسته به راحتی و با نقض قوانین بین المللی و بی توجهی مطلق به قطعنامه های شورای امنیت سازمان ملل و با حمایت کامل کنگره آمریکا در "دوبهم زنی" کشورهای منطقه و سرکوب فلسطینی ها نقش فعالی داشته باشد.  جمهوری اسلامی باید بداند که جنگ های نیابتی بین شیعه و سنی، بین عربستان و ایران، بین عرب و عجم نه تنها هیچگونه منفعتی برای فلسطینی ها نخواهد داشت، بلکه نتیجه معکوس داده و باز هم خواهد داد. تغییر اساسی باید تنش زدایی و عادی سازی روابط بین کشورهای منطقه باشد. جمهوری اسلامی نیز هر آنچه را که بر خود نمی پسندد، بر دیگران نیز روا ندارد و از مداخله در امور کشورهای دیگر پرهیز کند.

 ـ بە نظر شما، آغاز و تعمیق روابط ایران و آمریکا چە تاثیراتی می تواند بر جامعە ایران و از این منظر بر وضعیت سیاسی، مدنی و امنیتی داشتە باشد؟

 فلسفه وجودی جمهوری اسلامی، بر طبق تعریف سردمداران نظام، استکبار ستیزی و آمریکا ستیزی و عدالتخواهی در جهان است. البته مردم و جامعه ایران بعد از سی و شش سال تجربه تزویر و فریب، و شکاف های عمیق طبقاتی، و سرکوب و بیعدالتی مطلق که بر جامعه حاکم است، به نیکی می دانند که این گونه ادعاها شعارهای کاذب و عوامفریبانه هستند. طبیعتا تعمیق روابط ایران و آمریکا، فلسفه وجودی جمهوری اسلامی را به زیر سوال خواهد برد، و دیگر جمهوری اسلامی وجود نخواهد داشت. مهمترین تاثیر آن در ابتدای کار تاثیر روانی خواهد بود که در آن صورت مردم می دانند جمهوری اسلامی مـُـرد!

 ـ وظیفە نیروهای سیاسی و مدنی در این رابطە چیست و موضوع حقوق بشر و دیگر مطالبات جامعه را با این روند چگونه می توان پیوند زد؟

 سالهاست که مسئله حقوق بشر تحت الشعاع مشاجره هسته ایران و غرب قرار گرفته و نسبتا فراموش شده است و یا به اولویت های درجه دو و سه سوق داده شده. به همین دلیل من با توافق هسته ای موافق بودم، زیرا موضوع حقوق بشر و خواسته های جامعه مدنی باید در صدر اخبار قرار بگیرد و نه "دعوای هسته ای". وظیفە نیروهای سیاسی و مدنی بخصوص در خارج پرهیز از مطلق گرایی و شناخت واقع بینانه از پتانسیل های موجود و به کارگیری از این پتانسیل های بل الفعل در جامعه ایران می باشد. متاسفانه عصبیت ایلی بهمراه آرمانگرایی و دگم اندیش انعطاف ناپذیر بسیاری از نیروهای اپوزیسیون در خارج باعث شده که آنها نیز جایگاه و موضوعتی موثری در گفتمان مدنی درون جامعه ایران نداشته باشند.

افزودن نظر جدید

دیدگاه‌ها