انديشه سياسی

ملیحه محمدی

همچنان که حکومت شاهنشاهی خود را میراث‌دار و پشت‌گرم به امپراطوری‌های مادی و پارسی می دانست و با سوء استفاده از عواطف و تعصبات ملی بر اقتدار خود می افزود و دیوار اختناق را بالا می برد، امروز یک حکومت دینی داریم که خود را وارث حکومت عدل علی و مأمور سپردن آن به امام دوازدهم شیعیان می داند و ایضاً با سوء‌استفاده‌ی عوام‌فریبانه از احساسات دینی مردم هر روز بیشتر از اهداف انقلابی که مصادره کرد، دور و به ضد همه‌ی مدعیات خود تبدیل می شود.

دنیز ایشچی

دوباره نظری بر ایران بیاندازیم. آیا می توان حاکمیت ولایت فقیه در ایران را به نوعی دیکتاتوری اتوکراتیک تک نفره مقایسه کرد؟ یا اینکه مرکز اصلی قدرت در ایران دست الیگارشی دست چین شده ای از سرداران سپاه، روحانیون و بازاریان دست چین شده می باشد که ولی فقیه هم بعنوان عضوی از این مجموعه و ایدئولوق و سمبل آن عمل می کند.

فرخ نعمت پور

شاید ملغمە و ترکیبی از خود همە آن گفتمانهائی کە خواهان تغییر و تحول در جامعەاند می تواند جوابگو باشد. بگذاریم هر کس هر چە در توان دارد در حوزە توان و اندیشە خود انجام دهد. بگذارید گفتمانهای خواهان تغییر (هر چند جزئی) بە دشمن هم تبدیل نشوند و همدیگر را مانع خود نبینند. در این جهان بشدت متنوع و گلوبالیزە شدە، هر کس بە درخور فضای ذهنی و آموزەهای خود بە مصاف وضع موجود می رود، و اساسا نمی شود همە را یک کاسە و تک گفتمانی کرد. در دنیای متنوع، تک گفتمانی، بمنزلە دیکتاتوری گفتمان و بنابراین بمنزلە بازتولید دیکتاتوریست. و جامعەای کە از منش دیکتاتوری برای تغییر می گذرد نمی تواند بە جامعە غیردیکتاتوری دست یابد.

محمدرضا نیکفر

یک عامل ساده‌بینیِ این فکر سیاسی محور قرار دادن دولت است. دولت کانون شر است. پایه اجتماعی، فراکسیون‌ها، ارتباط‌های داخلی و خارجی، برنامه‌ها و نهادهایش همه شرور هستند. تحلیل و تبلیغ سیاسی همه برای بازنمایی این شرارت است. برنامه سیاسی، تبدیل کانون شر به کانون خیر است. نقطه تبدیل انقلاب نام دارد. کانون شر سرنگون می‌شود و کانون خیر برپا می‌گردد.

آرام بختیاری

لوکاچ بعد از شکست جنبش ضد استالینیستی در مجارستان در سال 1953 دست از سیاست و عمل گرایی سیاسی کشید و به جستجوی یک "دیالکتیک رهایی بخش" بشکل "جهانبینی" پرداخت. چپ نو سالها کوشید با کمک اندیشه های لوکاچ جایگزینی برای نظرات مارکس و لنین بیابد و سارتر به انتقاد از مارکسیسم لوکاچ پرداخت. لوکاچ کوشیده بود اگزیستنسیالیسم سارتر را همان اگزیستنسیالیسم هایدگر؛ هوادار فاشیسم، یکی بداند گرچه اگزیستنسیالیستها اهمیت "آزادی فرد" را مورد توجه و علاقه مارکسیست های جمعگرا قرار دادند.

آرام بختیاری

خانم دونایف می گفت تئوری باید فتوکپی واقعیت باشد. او سعی نمود در نیمه دوم قرن 20 خون تازه ای در جریان بحث "فلسفه دیالکتیک" بدمد و می گفت هنوز "شبح مارکسیسم" بالای سر جهان گلوبال سرمایه داری در چرخش است. وی مخالف جدایی تئوری از سیاست و حوادث روز بود و می گفت هیچ فلسفه ای ارزش نامیدن ندارد اگر صدای توده های پایین مردم را منعکس نکند.

منوچهر صالحی

دیگر آن که یکی از مهم‌ترین دستاوردهای دولت‌های متکی بر قوانین اساسی دمکراتیک جدائی دولت از کلیسا، دوری نهادهای دولتی از ادیان و گرایش به اندیشه‌‌های خردورزانه است. با این حال می‌بینیم که در بسیاری از دولت‌های سکولار اروپائی به گونه‌های مختلف به نهادهای دینی کمک‌های مالی می‌شود تا بتوانند ارزش‌های دینی خود را بین مردم تبلیغ کنند. چنین دولت‌هائی عملأ با دادن کمک‌های مالی به برخی از ادیان، میان ادیان مختلف توفیر می‌نهند.

فرخ نعمت پور

پس جهان کنونی ما، جهان رقابت چهار گفتمان اصلی و خردە گفتمانهائی مانند اقتدارگرای شیعی در منطقە خاورمیانە است کە هیچکدام تا حال امکان تسلط کامل نیافتەاند. اینکە کدام پیروز می شود، باید نشست و نظارە کرد. و شاید هم اساسا دنیا وارد مرحلە تک گفتمانی نشود و آنچە باید شاهدش بود همانا زندگی در پهنای چنین رقابت شدیدی باشد. رقابتی کە دنیا را نا امن تر کردە است و استفادە از سلاح می رود کە در آن معمول تر شود.

فرخ نعمت پور

مارکس و انگلس با طرح این شعار، بە درستی، بر هستە اصلی عمل جهانی کار در مقابل عمل جهانی سرمایە تاکید کردند، اما ضرورتا درستی اندیشە بە معنای رهنمون شدن بە درستی عمل انقلابی نیست. این شعار مانیفست کمونیست باید بیشتر رویش کار مشخص صورت بگیرد. ساختار جهان کنونی، امکان عمل انقلابی واحد در راستای انقلاب اجتماعی در مسیر کمونیسم را نمی دهد.

نظر1
رضا جاسکی

یکی از وظایف اصلی همه نیروهای چپ فعالیت در میان مردم، ایجاد انجمن‌ها و گروه‌های متنوع در چارچوب قانون موجود است. اما این موضوع نباید چپ را از ایجاد یک تشکیلات دموکراتیک اما در عین حال موثر، برحذر دارد. چپ، اعم از اینکه خود را انقلابی و یا رفرمیست می‌خواند، نیاز به تشکیلات دارد. محتاج نشریه وزین و رسانه مناسب است. نیاز به ایده‌های جدید دارد. با برعکس کردن شیوه‌های مبارزاتی گذشته ما به جایی نمی‌رسیم. در بهترین حالت پس از مدتی به این نتیجه می‌رسیم که ما همچنان دور خود می‌چرخیم و فقط جهت چرخش را عوض کرده‌ایم بدون آنکه سانتیمتری به جلو رفته باشیم. اما این سرنوشت محتوم ما نیست. ما می‌توانیم آن را تغییر دهیم! به خود و نیروی خود اعتماد کنیم!

تقی روزبە

البته تحولات چین را نمی توان صرفا در چهارچوب خودش و بدون توجه به تحولات جهانی مورد بررسی قرارداد: در حقیقت تحولات داخلی چین در متن پارادایمی از تحولات جهان سرمایه داری صورت می گیرد که رشد اقتدارگرائی یکی از مشخصات بارز آن است. سرمایه داری، و لااقل بخش های مهمی از آن، برای مقابله با بحران های عمیق و جنگ تجاری و رقابت های سنگین و افت هژمونی قطب های تاکنون مسلط، و منازعه بر سر تقسیم مناطق نفوذ در جغرافیای سیاسی جهان و البته چالش های مترتب بر سونامی انقلاب چهارم صنعتی که بر دامنه این بی ثباتی و بحران ها می افزاید، به دولت های اقتدارگرا متوسل شده است.

رضا جاسکی

موج اعتراضات دی‌ماه، بار دیگر یک بحث قدیمی را زنده نمود: رفراندوم. بازتاب وسیع یکی از شعارهای معترضین،   نامه برخی از تحول‌طلبان ایرانی، سخنرانی رئیس‌جمهور وقت، ناگهان همه نگاه‌ها را متوجه رفراندوم، یکی از مهمترین ابزارهای قدیمی دموکراسی مستقیم نمود. مقالات، و گفتگوهای فراوان و آموزنده‌ای در طی مدتی کوتاه در له و علیه آن منتشر شد و مطمئناً خواهد شد. قصد این نوشته به هیچ وجه تکرار استدلات طرح شده در دفاع یا مخالفت با رفراندوم در شرایط کنونی نیست.

فرخ نعمت پور

در تبیین مدل نگرشی رفرمیستها در نگریستن بە تحولات اجتماعی ـ سیاسی، اگر آن را با تزهای هگل مقایسە کنیم متوجە می شویم کە آنان تنها بە تغییرات تدریجی و یا مرحلە آنتی تز توجە می کنند و آنگاە کە پدیدە وارد آن دمائی می شود کە در آن تغییر در ساختار رخ می دهد، توجهی بدان دادە نمی شود. زیرا کە هدف رفرمیستها تغییر در چهارچوب وضع موجود است و برنامەای برای فراتر رفتن از ساختار موجود اساسا نمی توانند داشتە باشند.

فرخ نعمت پور

اگر دوران روایتهای بزرگ بسر آمدە است، اما دوران حضور روایتهای بزرگ در کنار خردەروایتها بسر نیامدە است. انقلابی گری با نزدیک شدن بە دو گفتمان دیگر می تواند خود را صیقل دهد و این صیقل یافتگی را می تواند در شکل انقلابی گری مسالمت آمیز فرمولە کند و ارائە دهد.

رضا جاسکی

در نتیجه، بنا بر آمارهای بالا می‌توان گفت در ایران بر خلاف برخی از گفته‌ها و نوشته‌ها، که طبقه متوسط اکثریت جامعه ایران را تشکیل می‌دهد-و این یکی از پایه‌های اساسی قائل شدن به «نقش برجسته طبقه متوسط در گذار دموکراتیک» در ایران است - این خرده‌بورژوازی سنتی است که همچنان بزرگترین طبقه کشور محسوب می‌شود. بخش مدرن این خرده‌بورژوازی کمتر از دو درصد کل شاغلین ایران را تشکیل می‌دهد. طبقه متوسط اگرچه همچنان در حال رشد است، اما هنوز در مقایسه با خرده‌بورژوازی و کارگر سهم کوچکی از جمعیت شاغل را دارد.

فرامرز دادور

بنابراین، مهم است که حمایت از جنبشهایِ کارگری و مردمی، بر روی مسیرِ هدفمندِ دمکراتیک و عدالتجویانه و مناسب با ویژگیهای شرایط سیاسی و اجتماعی ایران انجام گیرد. بر اساسِ دیدگاهی که خواهانِ عبور از مناسبات استثماری سرمایه داری و نظام تئوکراتیکِ ملازمِ آن میباشد، ...

نژادپرستی، برده‌داری، و ستم به سیاه‌پوستان در طول تاریخ سرمایه‌داری‌ نقش تعیین‌کننده‌ای داشته است، و امروزه نیز سرآغاز هر مکالمه‌ای درباره‌ی عدالت را شکل می‌دهد. آدام مک‌گی، پژوهشگر و روزنامه‌نگار، درباره‌ی سازوکارهای درهم‌تنیده‌ی سرمایه‌داری و نژادپرستی و مسئله‌ی عدالت اجتماعی و جبران سیاست‌های ستمگرانه‌ی گذشته در زمان حال با والتر جانسون، استاد تاریخ و متخصص مطالعات آمریکائیان آفریقایی‌تبار، گفت‌وگو می‌کند.

رضا جاسکی

از این رو نمی‌توان طبقه متوسط را به طور ذاتی دموکراسی‌طلب یا محافظه‌کار تلقی نمود، زیرا بسته به تغییر شرایط، ممکن است جهت‌گیری خود در طرفداری از، یا مخالفت با، حکومت استبدادی را عوض کند و یا اینکه بر تعلل و دودلی خود فایق آمده و در لحظات حساس جبهه خود را انتخاب نماید. چهارم اینکه طرفداران نظریه مشروط دلایل خود را معمولاً نه بر پایه تاریخ توسعه دموکراسی در غرب، بلکه نحوه گسترش دموکراسی در کشورهای در حال رشد قرار می‌دهند.

فرخ نعمت پور

ظاهرا برای جلوگیری از وقوع انقلاب تنها یک راە باقی می ماند و آن هم رفرم تدریجی است. اینکە بتوان بشیوە مدیریت شدە، گام بە گام چنان تغییراتی را ایجاد کرد کە بتوان بە اهداف رسید بدون انقلاب. بدون اینکە امر تغییرات تدریجی را کم اهمیت جلوە بدهیم، اما تجربە نشان دادە است کە تحول در دیکتاتوری بدون انقلاب ناممکن است.

محمدرضا نیکفر

تحولات پیش رو به احتمال بسیار طبق الگوی کلاسیک انقلاب پیش نخواهد گرفت. ما پا در روند یک “دگرگشت” پیچیده و طولانی گذاشته‌ایم. دگرگشت به نقطه تعیین‌کننده‌اش می‌رسد آنجایی که به رژیم تحمیل شود که مشروعیت‌اش را به رأی بگذارد. برای تحمیل چنین چیزی به رژیم ابتدا باید یک نبرد سنگر به سنگر را پیش برد. تنها اتکا به نبرد خیابانی، خطرناک است. باید همه سنگرهای مدنی را تصرف کرد. ...

صفحه‌ها