بهزاد کریمی

حجاریان را ترجمه باید کرد!

موضوع اینست که جناب حجاریان نمی پذیرد که اتفاقاً این راهبرد "اصلاح طلبی" است که بن بست جوهری خود را نشان داده و هر روز هم بیشتر نشان می دهد. او نمی خواهد ریشه بحران تشتت و تفرقه و تجزیه اصلاح طلبان را در همین بحران ذاتی " اصلاح طلبی" جمهوری اسلامی ببیند. چشم اسفندیار تئوری ها و تزهای ایشان در همین باور سترونی است که به اصلاح پذیری نظام ولایی حاکم و قانون اساسی مبتنی بر تبعیضات ساختاری آن دارد. گرفتاری دیرینه ایشان در زور زدن های هم ناکام و هم نابکار او و همفکرانش در به روز کردن "اسلام سیاسی" است!

فضای فکری حضرات!(*)

این نگرش، شاخص به دو خصوصیت است. یکی تقلیل گرایی در مواجهه با ساختار اتنیکی ایران، و دیگری نادیده گرفتن و دور زدن رسمی حق و حقوق "اقوام و اقلیت ها" در اشکال مختلف. بر پایه همین تقلیل گرایی و دور زدن هم است که آقای یونسی واقعیت گزنده تبعیض ملی در ایران را صرفاً یک "احساس" ارزیابی می کند که ریشه در "برخی خود سریهای افراد" دارد و نه در نگاه و ساختار حاکم!

چه هشدارهایی در این لحظه؟

اما چرا باید اینهمه حساسیت نشان داد نسبت به این ابراز "خوشحالی" آقای روحانی و الم شنگه های سپاه و اقتدارگرایان و در راس همه آنان زبان تهدید خامنه ای؟ برای اینکه اینها فقط حرف های بی مالیات نیستند. دود این نوع برخوردها به چشم مردم ایرلان رفته و خواهد رفت. در این لحظه، می باید که زیانمندی این نوع جگ و جدل های "ضد امپریالیستی" و تحریکات ناسیونالیستی حضرات را نشان داد.

بخش: 

لزوم برحذر ماندن از ناسیونالیسم کاذب!

جمهوری اسلامی اما باید بپذیرد که اصل اختلاف نه مسئله هستەای که موضوع ژئوپلتیک است، و این همانجایی است که عقب نشینی در آن کاملاً ضرورت دارد؛ هم به نفع آینده ایران است و هم مردم کنونی ایران. جمهوری اسلامی اگر ذرەای در برابر مصالح کنونی و فردای این مردم و ایران حس مسئولیت داشته باشد باید روشی در پیش گیرد که نتایج آن بتواند موجب انزوای ترامپ زورگو شود، اروپا و جهانیان را به حقانیت ایران متقاعد نماید و ائتلاف بسیار خطرناک شکل گرفته بین مثلث امریکا- اسرائیل -عربستان و شرکایش را دچار شکاف کند.

بحث ملی نیازمند زبان ملی است!

این گذر را باید بتوان عملی کرد که ممکن نمی شود مگر با تامین وسیع ترین همسویی ها در جامعه و تحقق اتحاد ملی برای به نتیجه رساندن آن؛ هرکس گذر به دمکراسی سکولار پارلمانی را بپذیرد جزو نیروی گذار است. و این، اصل دوم.

در سوگ فرزانه صابری

از این صبح دردناک به آن شب ماندگار در ذهنم!

من هر گاه که "فرزانه" دوباره مادر شده را می دیدم سر گهواره نگار این شعر را زیر لب زمزمه می کردم که: "نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت/ به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد"! و او همیشه تکرار این شعر را از من می خواست حتی وقتی نگار دوشیزه خانم شد!

جامعه محوری از سیاست ورزی می گذرد!

"کنگره مشترک" مورد نقد نیکفر ما هم دقیقاً در پی تقویت چنین کارکرد حزبی در سپهر سیاسی کشور است که توضیحش رفت. نگاه های متعلق به این کنگره متوجه برسازی آن چنان حزبی است که از فردای تاسیس خود بتواند در کار سیاست ورزی فعال باشد . حزبی شود درگیر قدرت از طریق مبارزه برنامه ای – سیاسی علیه دولتی اعمال کننده انواع و اقسام تبعیضات. حزبی که تاکید دارد فقط با اتکاء بر اهرم قدرت می توان داعیه های برنامه ای را به اجرا نهاد. جامعه محوری چنین حزبی، گره خورده با دولت محوری اوست و هم از اینرو، دارای قابلیت کاربرد در سیاست ورزی. از چنین کنگره ای جا دارد استقبال به عمل آید نه که در "آئینه " آن، تاریخ همه ناکامی های چپ ایران دیده شود.

بخش: 

رفراندوم و راهبرد تحول طلبی(1)

نقد ف. تابان به نوشته من بر پایه چند حکم بنا شده که هیچ کدامشان ربطی به محتوی فکر و نظر من ندارد. مطابق این احکام خود پندارانه، گویا من "رفراندوم" و "مجلس موسسان" را در برابر یکدیگر قرار می دهم، مبارزه "گونه مدنی" را برنهاد "گونه خیابان" می فهمم، و با ایدئولوژی سازی از "مسالمت" تفاوتی بین انقلاب و خشونت نمی گذارم! هرکسی با نوشته‌های این نگارنده آشنا باشد می داند که این چیزها پست شدنی به آدرس خانه فکری اینجانب نیستند.

بخش: 

چرا رفراندوم، چه نوع رفراندوم؟

رفراندوم مد نظر نیروی تحول خواه، رفراندومی است معطوف تحول ساختاری در قدرت سیاسی. متوجه تحولات حقیقی- حقوقی به منظور تدوین قانون اساسی نوین و تعیین تکلیف جامعه با ولایت فقیه که رکن پایه‌ای قدرت حاکم است. چنین رفراندومی تفاوت بنیادی با رفراندوم مطروحه توسط اقای روحانی دارد. اولی رفراندوم برای باز تعریف نسبت جامعه با حکومت و قانون اساسی آنست؛ حال آنکه دومی باز تنظیم مناسبات جناحین جمهوری اسلامی با همدیگر به حساب اراده مردم و رای خلایق!

بخش: 

صفحه‌ها

اشتراک در RSS - بهزاد کریمی