ابوالفضل محققی

اسطوره حمید

«رفیق بهروز در این صندوق می‌دانید چیست؟ پیراهن حمید اشرف!» با چنان غروری سخن می‌گوید که گوئی پادشاهی بر سر گنج خود ایستاده است. صندوق را باز می‌کند. چند پیراهن است با دو حوله و مسواک. گوشه یکی از حوله‌ها با خودکار نوشته شده است: حمید.

شبی که " رسول حمزه تف"با خیام شراب نوشید

اگر به سرزمین من وارد شدید پشت پنجره هر خانه چراغی روشن دیدید به دانید که در خانه اندو چراغ برای روشن کردن راه غریبه ای نهاده اند ,بر در بگوبید! در خواهند گشود در آغوشت خواهند گرفت .مهمان بر در ایستاده است چه زیبا تر از این . بر هر چشمه ای رسیدی زانو بزن کفی از آب آن بنوش مردانی قبل از تو بر آن زانو زده اند برگشته از جنگ خسته وتشنه. "حال ساعتی بعد اورا خواهم دید.

حال ترا بیاد می آورم!

." مرد غمگین در چشم های راننده نگاه کرد. "خانه ای که درآن هیچ کس را نشناسی وهیچ کس ترا نشناسد وهیچ خاطره ای در آن نباشد خانه نیست. "راننده با تعجب پرسید." چطور شد شما را به آن صندلی نبستند؟""چرا بستند جسمم را !هیچ کس قادر به بستن یک روح آزاد نیست !"

پسرکی که در جا‌دری خانه شان گم شد!

صدائی مرتب در گوشش می گفت:«می خواهی به آن سرزمین جادو بروی؟ باید هفت کفش آهنی بپوشی! از نمک زار‌ها از صحراهای بی آب عبور کنی! تشنگی، گرسنگی و حتی مرگ را بپذیری تا به آن در آخر تالار برسی! راه سخت بی بازگشت!

کتابی که قلبم را به آتش کشید (یک جنگل ستاره نوشته امیر بهبودی)

هزاران انسان با چشم های بسته و زندانی در زندان های جمهوری اسلامی به خاک وخون کشیده شده اند. وحشت بر سرتا سر زندان ها سایه افکنده .کتاب این روزهای تلخ و وهم انگیز را به خوبی نشان می دهد و وجدان های بیدار را به قضاوت و دادخواهی فرا می خواند.

بخش: 

با یاد زنی که زندگی را معنی می بخشید

گرامی باد 8 مارس روز جهانی زن

او آن چنان زیست که شایسته زنی زحمت کش از آن دست بود .چنان رفت که پیکار کنندکان زندگی می روند. زنانی که زندگی در دست های آنها شکوفه می زند وبه بار می نشیند ومعنا می یابد .گرامی باد هشتم مارس روز جهانی زن !گرامی باد نام پر شکوه زنان زحمتکش جهان .

بخش: 

شهری در رویا

از کنار شهری که فکر می کند شهر اوست عبور می کند .دور تر و دورتر می گردد. همه این ها یک رویاست. دیگر کوچه ای نیست درب هیچ خانه ای گشوده نیست . عشق لطافت خود را ازدست داده است .کودکان در کوچه بازی نمی کنند و زنی با آب دعایش برای سلامتی بچه ها به در خانه ها نمی رود .شب هنگام فقیران را در خانه اش جای نمی دهد . صدای دف مادر و شکار گاهش دیر گاهی است خاموش شده.

آقای خامنه ای از کجا چنین بی باک سخن می‌راند؟

در بازی قدرت، رژیم حاضر نیست قدمی به عقب بر دارد و دست اصلاح طلبان درون حکومتی را باز بگذارد. اما از طرف دیگر برای مشروعیت بخشیدن به خود و نمایش "صفوف وسیع رای دهندگان"، او احتیاج به اصلاح طلبان دارد که طیف‌های متنوعی از مخالفان را به دلایل مختلف در خود و یا کنار خود دارند و می توانند آنان را به پای صندق های رای بکشانند.

ما در سایه نام های خود زندگی می کنیم ! بیاد ونام «ام البنین نیره جلالی»، مادر بهکیش

نام او (ام البنین نیره جلالی) بود. که بعد ها به مادر بهکیش‌ها معروف شد. معروف نه به آن که مادر شش شهید فدائی بود، بل به خاطر توانائی و ایستادگی‌اش در برابراین اندوه بزرگ! این بی عدالتی، جنایت وظلم عظیم. توانائی این که سالها بر در زندان در انتظار دیدار عزیزان خود بایستد و زمان دیدار از آن‌ها پایمردی طلب کند، خبر کشته شدن آنان را بشنود ودرون خود گریه کند اما در مقابل ظالم از پای نیافتد. چرا که مبارزه او ایستادگی او بود.

چگونه زمان بر بلندای سبلان می ایستد؟

"کدام یک از شما عاشق شده اید"؟ کسی سخنی نمی گوید به هم نگاه می کنند. در این گروه چهار نفری عاشق شدن امکان پذیر نیست. آنها، هر چهار نفر وابسته به یک گروه انقلابی‌‌اند. عشقشان مبارزه است واین کوه آمدن هم بخشی از آمادگی برای آن مبارزه. "پدر ما هنوز خیلی کار داریم، وقتی برای عاشقی نیست! از وضع زندگیت بگو از مشکلاتتان"! پیرمرد به دقت در چهره یک یکشان خیره می شود.

صفحه‌ها

اشتراک در RSS - ابوالفضل محققی