شیرین سمیعی

ماردوشان عبا پوش

و امروز ما ناظر همان قیام ملی هستیم و مردم بجان آمده ستم رسیده ای را می بینیم که دیگر حتی تاب تحمل انتظار رسیدن افریدونی را هم ندارند! و برای دفع جبر و ظلم ضحاکی فریاد زنان به خیابان ها ریخته اند، بی آن که بیمی از مرگ و شکنجه و زندان ماردوشان و دژخیمان شان بدارند، و فرانک هایی که آنها نیز بیش از این تحمل بار سنگینی روسری های نکبت تحمیلی را بر سر ندارند و روسری ها را همچو پیشبند چرمینه کاوه که به نیزه آویخته بود، بر چوب آویخته اند مگر زنجیرهای اسارت و زورگویی را پاره کنند.

ایران و استعمار سرخ و سیاه

داریوش همایون یک تن از خبرنگاران اطلاعات را احضار می کند و پاکتی باز شده با علامت دربار، به دستش می دهد و به او می گوید: دستور دربار است، روزنامه اطلاعات باید این مقاله را هرچه زودتر منتشر کند. درون پاکت چند برگ ماشین شده بود، نام نویسنده نامه را هم بر روی برگ نخست با دست اضافه کرده بودند، اما چند لحظه بعد، نامه را از او می گیرد و آن را درون پاکت دیگری که نشان دربار بر آن نبود، می گذارد، و...

از ویدا چه شنیدم

او نیز چون بسیاری، در آغاز انقلاب می اندیشید که با رفتن شاه و برقراری حکومت نوین اتفاق بزرگی رخ داده است، اما برخلاف انتظارش مشاهده کرد که انقلاب نه تنها دردی از ایران دوا نکرد، بلکه اوضاع بدتر از پیش شد، و با خود اندیشید چرا و چگونه پیروزی تبدیل به شکست شد؟ او برای یافتن سبب این شکست، با نگاه دیگری به بازنگری در گذشته پرداخت.

دیدار نویســنده ی کتاب "زیر سایۀ البرز" با مصدق در بیمارستان نجمیه

نقد و معرفی کتاب شاهرخ فیروز «زیر سایه ی البرز»

اهل این حرف ها نبود که از رفتن به آن دنیا بنالد و سوای آقای شاهرخ، تا جایی که من خبر دارم، در گوش کس دیگری ننالید و چنین سخنانی را زمزمه نکرد. آدمی نبود که وابسته به زندگی و زنده ماندن باشد. سالهای سختی را گذرانده بود، بارها به خود من گفته بود که از زندگی خسته شده است و یک بار هم که به فکر خودکشی افتاده بود، داستانش را برایم تعریف کرده بود.

دنیای دیوانه ی دیوانه

ماجرای سفری به آمریکا که هنوز از ترامپ هم خبری نبود

عاقبت به پاریس رسیدم، و پس از یک چنین سفری از رسیدنم شاد و شادمان بودم. هیچ کس از حادثه ای که برای من در فرودگاه نیوجرسی رخ داد، سر در نیاورد. بیشترین دوستان پیشنهاد می کردند که به مقامات فرانسوی شکایت کنم. من که حوصله درگیری و نامه نگاری بیهوده نداشتم، وادادم، اما با خود عهد کردم که از آن پس دیگر پا به کشور امریکا ننهم! و اگر کسی از آن دیار دلش برای من تنگ شد، خودش به پاریس قدم رنجه کند و مرا سرافراز فرماید!

به یاد هما ناطق

به مناسبت نخستین سالگرد درگذشت او

پس از این آشنایی غیر منتظره، دیگر نیازی به کتاب های کتابخانه دبیرستان نبود و او برایم کتاب هایی را که خودش انتخاب کرده بود، از کتابخانه پدرش می آورد، و هم او بود که مرا با خواهرش که همکلاس من بود آشنا کرد! با او هم دوست شدم، اما رابطه من با هما دیگر بود. بی آن که بداند و شاید بخواهد، پیر مغان من در آن دوران می بود و سرمشق من. ناخودآگاه از او تقلید می کردم و گفته هایش برایم وحی منزل بود...

معرفی کتاب استالین و ترومن: غروبِ شوکتِ «جناب اشرف» احمد قوام السلطنه

نقدی بر تاریخنگاری ایدئولوژیک

عنوان کتابی ست در دو جلد، نوشته ی زنده یاد خسرو شاکری، در رد گفته های حمید شوکت در باره احمد قوام. شاکری در این کتابش شوکت را "مؤلف شیدا" می نامد و هر آنچه را که او در مدح جناب اشرف رشته است، با سند و مدرک پنبه می کند. انگشت بر نقاط ضعف مؤلف می نهد و اشتباهاتی را که او خواسته یا ناخواسته در کتابش آورده است می نمایاند. ارزش کتاب، سوا از دادن تصویری دیگر از قوام، نامه ها و سندهای تاریخی موجود در آن است و خواننده در کنار شناخت چهره ی راستین قوام ‪تاریخ معاصر ایران را می خواند.

بخش: 
اشتراک در RSS - شیرین سمیعی