نصرت شاد

مانیفست روشنگری فلسفه کانت

کانت، قدی کوتاه، مغزی بزرگ .
کانت نظریه اخلاق خود را آزاد ازمعیارهای دینی تعریف نمود. او پایه گذاراخلاقی است که ماورای دین و نرم های اخلاقی قراردارد و تنها روی منطق عقل گرایی بناشده است. وی می گفت که تمام مفاهیم اخلاقی، جا و منبع خود را درعقل دارند. درنظر کانت گرچه ادیان گوناگونی وجود دارند، ولی تنها یک نوع اخلاق وجوددارد

ما و فیلسوفان بورژوایی: فلسفه، رنج جهان و رشوه به خدا

شوپنهاور، شاگرد کانت، استاد نیچه

افشاگری مهم شوپنهاور، اشاره به سه کشف تاریخی مهم زمان اش بود: نخست این که کره زمین گلوله ای کوچک درجهان نامحدود کائنات است. دوم این که، انسان موجودی است که می کوشد با کمک روشنفکری وآگاهی خود، روپوشی برای صفات جانوری اش بسازد. سوم اینکه ضمیرناخودآگاه انسان گاهی ارباب عقل واندیشه وی می گردد

زندگی غم انگیز، فلسفه تراژدیک ما و نیچه: همدردی که با چه؟

نیچه فلسفه خود را آینده نگر می دانست؛ گرچه به خویشاوندی خود با نیهلیسم نیز اعتراف داشت. به نظر منقدین، او نه تنها مچ مسیحیت سنتی را بازکرد، بلکه به افشای ساده لوحی دگماتیسم فلسفی، علمی و عینی گرایی نیز پرداخت. امروزه او را آغازگر فلسفه مدرن غرب می دانند، چون او سنت و ارزشهای حاکم زمان خود را بطور رادیکال زیر سئوال برد

ليلى و مجنون‌ها در آبزوردستان!

شايد اگر نازی‌ها، نابودى فيزيكى يهوديان اروپا را در دستور روز خود قرار نميدادند، هانا آرنت، فيلسوف، جامعه شناس و نظريه‌پرداز سياسى‌ى آلمانی يهودى‌تبار؛ اين چنين جدى و سخت‌كوشانه به مبارزه فكرى و عملى با حكومت‌هاى زورگوى توتاليتر نمى‌پرداخت. گرچه اودر مقاطع مختلف، خودرا شاگرد كانت، ياسپرس، هوسرل، هايدگر، روزا لوكزامبورگ، هگل، ماركس و زير تاثير ادبيات يونان باستان ميدانست، امروزه او را روشنفكرى التقاطى ميدانند و نه فيلسوف و يا جامعه‌شناسى مستقل

متفكر و فلسفه سياسى دولت توماس هابس

هابس به علت شرايط زمان خود عاشق صلح بود و نه حقيقت. چون او حقيقت را ابدى نميدانست و ميگفت كه هر موضوعى كه باعث شود كه انسان براى آن دست يه سلاح ببرد، حقيقت ندارد، چرا که بالاترين حقيقت، يعنى عقل بر اساس قانون طبيعت، صلح است. هابس خواهان صلح به هر قيمتى بود و ميگفت كه اگر جامعه تشكيل دولت دهد، ديگر حق انقلاب وجود نخواهد داشت. او انسان در شرايط طبيعى را موجودى خودخواه، تجاوزگر، و منفعت‌طلب ناميد كه عدالتى نمى‌شناسد

كافكا و ادبيات كابوسى جهان

كافكا نه تنها شاهد تناقض‌هاى عصر و جامعه خود شد، بلكه او اشاره به مشكلات شخصى و اجتماعى انسان‌هاى اطرافش ميكند. موضوع: تنهايى، بيگانگى، نيروهاى سرى و مرموز، درد و رنج انسان در جهان و جامعه، در همه آثار او مطرح هستند. در وضعيت و بن‌بست هزارتوى“ كافكايى“، در فضايى كابوسى، فرد قربانى نيروهايى‌ميشود كه خارج از حوزه قدرت او هستند. در اين هزارتوى اكسپرسيونيستى، سرگردانى، ترس و احساس گمشده‌گى، قهرمان داستان را آزار ميدهند

برشت ما، برشت شما!

از آمريكا همچون طاعون بدش مى‌آمد، كشورى كه او را به بهانه كمونيست بودن به دادگاه كشاند. او طرفدار انقلاب جهانى و مخالف استثمار و استعمار بود. او خواهان حقيقت و هنر، زيبايى و رفاه انسان‌ها بود. به نويسندگانى چون گوركى، پوشكين، چخوف، هاينه، ايبسن و بالزاك احترام ميگذاشت و براى ما، او عظمت نام‌هايى چون هومر، سقراط و گاهى هم بودا را دارا بود

فلسفه ليبرال هم قربانى داد!

كليساى كاتوليك كه آن‌زمان به تعقيب ايده‌هاى جديد ميپرداخت، موجب فرار برونو از ايتاليا، بعد از پايان تحصيل رشته الاهيات شد... فلسفه او بيشتر ادبى است تا رياضى. حقيقت فلسفه او نه بر اساس يك معمارى سيستماتيك فلسفى بلكه حاوى خصوصيات هنرى مانند، موسيقى، تصوير و شعر است

ادبيات و نيازهاى ديگر انسان

يا انتقاد ادبيات عشقى-اروتيك، از سرمايه دارى !

گروهى به لاورنس لقب نويسنده فيلسوف يا روانشناس نويسنده دادند. او نظرات فلسفى، سياسى يا اخلاقى خودرا بصورت مقاله مطرح ميكرد و آنان را خردگرايى پسامدرن خلاقيت ناميد. از جمله سخنان مشهور او اين بود كه ميگفت؛ جهان ظاهر، واقعى نيست، و جهان غيرظاهر، واقعيت دارد

آن هايي را كه نخواندم ؛ افسوس!

ازجمله بدشانسي هاي اوليه ما، اين شد كه نام نويسنده اي بنام دوراس را در دانشنامه هاي ادبي چپ نيافتيم، چون طبق معمول در آنجا، از آغاز ميدانيم كه يك نويسنده : خلقي، بورژوا، رئاليست، ايده آليست،امپرياليستي، هومانيست، مترقي، ارتجاعي، سازشكار، انقلابي، مردمي، مزدبگير و غيره است يا خير !

صفحه‌ها

اشتراک در RSS - نصرت شاد