نصرت شاد

بی خبری فیلسوف از آنارشیست بودنش

نظریه پرداز آنارشیسم و یکی از مهمترین نمایندگان فردگرایانه است. او مخالف هرگونه وحدت و همکاری دولت و کلیسا در زمان خود بود و میگفت که خدا و شاه و میهن و شیخ اشتباهی مخوف هستند که باید از طرف شورشگران و مبارزان مورد نقد و نفی قرارگیرند.

زیبایی آنارشیسم و خودشیفتگی خرده بورژواری

جنگ طبقاتی آنارشیستها جنگی است علیه تمام طبقات. آنها حتی به جنگ اعلان جنگ نموده اند و به جای جواب، به طرح سئوالات می پردازند. آنها ادعای پاسخ را به فیلسوفان و شارلاتانهای سیاسی واگذار کرده اند و ضد تمام فرمهای فشار اند، که خاص جامعه مدرن بورژوایی است؛ از جمله مردسالاری، برتری نژاد سفید، کاپیتالیسم، کمونیسم دولتی، ارتجاع و دگماتیسم دینی، همجنس ستیزی و غیره.

رمان و ادبیات اجتماعی در نظر لوکاچ

لوکاچ رئالیسم را چنان جامع می دانست که آثار شکسپیر، گوته، بالزاک، استاندال، دیکنز و تولستوی را در چهارچوب این مکتب بشمار می آورد و توصیه می کرد که ادبیات خوب مانند آثار شکسپیر و گوته را نمی توان به بهانه سوسیالیستی نبودن تحقیر کرد یا بکنار زد چون ادبیات خوب بورژوایی مانند ادبیات خوب سوسیالیستی در تاریخ ادبیات جهان وجود دارد

عطر زنان، بوی باروت بود آن زمان

فمینیسم آنارشیستی، وحدت آنارشیستها و فمینیستها در غرب بود. آنها می گویند که "آزادی زنان وابسته به نابودی کاپیتالیسم، دولت انحصاری مقتدر مرکزی، امتیازات مردسالارانه و تسلط دین بر دولت و جامعه است. زنان و طبیعت از نخستین قربانیان نظام سرمایه داری مردسالار اند". فمینیسم آنارشیستی خواهان سوسیالیسم دمکراتیک شورایی است.

بخش: 

آنارشیست ها اهل سلام و تعارف نیستند

آنارشیستها خودرا نوعی سوسیالیست میدانند. هدف آنان حذف استثمار انسان از انسان ونابودی دولت طبقاتی استثمارگر و خشن است. دشمنی آنان در درجه اول با دولت ، کلیسا، سرمایه، نیرو های سرکوب و امنیتی، نظام مردسالاری و سیستم حاکم است. نظریه آنارشیسم امروزه بخشی از تئوریهای سیاسی و فلسفه سیاست بشمارمی آید.

1968 بعضی ها چریک شدند ، بعضی ها هیپی و بودیست

پیرامون او اشاره میشود که در سال 1968 در جنبش دانشجویی اروپا، بعضی ها مانند او دنبال بودیسم و بگوان رفتند و گروه دیگر به سازمانهای چریک شهری پیوستند. وی بعدها متهم شد که به جای فلسفه بافی، اسطوره گرایی میکند. اسلوترداک نه نویسنده ای فلسفی بلکه خالق اسطوره هاست ؛ اسطوره هایی که تحت تاثیر زمان هستی گرایی بودند.

مارکس، سیاستمدار یا مبارز سیاسی؟

مارکس در سال 1865 در مصاحبه ای با دخترش به بعضی از پرسشهای او چنین جواب می دهد: "به هر چیز باید قدری شک کرد، هر عملی انسانی است و هیچ عملی غیرمنتظره نیست. صفات اصلی هر انسانی باید سخت کوشی و پایداری در کوشش باشد."
او از موش مردگی و خزیدن انسان مطیع متنفر است، ساده لوحی انسان قابل گذشت است. وی از گوش بفرمانی و اطاعت و زیردست بودن انسان، احساس ناراحتی می کند و هرگاه در شرایط مبارزه قرار گیرد، احساس سرمستی می نماید. در میان صفات انسانی، او علاقه ای خاص به سادگی دارد.

زبان مشکل آثار هابرماس

هابرماس از آغاز دهه هشتاد قرن بیستم نقش فلسفه زبان را در تحولات سیاسی، ارتباطی و اجتماعی مهم دانست. وظیفه اصلی تئوریهای او تجزیه و تحلیل هایی پیرامون زبان است. برای هابرماس فلسفه زبان بسیار مهم است، چون زبان ابزاری است در خدمت فهم و درک و روشنگری. او مدعی است که شناخت معمولا وابسته به علایق و منافع شخصی است. یک انتقاد شناختی رادیکال تنها بعنوان تئوری اجتماعی مهم است

فلسفه شوپنهاور؛ شرق گرا یا شرق زده؟

شوپنهاور در بحث شناخت، جای هنر را در کنار فلسفه و علم مهم می دانست. در نظر او جهان را نمی شود شناخت بلکه میتوان آنرا فقط در نظر خود تصور کرد و ایمان به ابدی بودن روح و جهان، نشانه ترس و وحشت انسان از مرگ است، و وحشت از مرگ آغاز فلسفه گری و دلیل دین جویی انسان بود. در روی پرچم خانوادگی تبار شوپنهاور شعار " سعادت بدون آزادی غیرممکن است " قید شده بود.

" فلسفۀ هگل، اوج سیستم سازی فلسفی"

هگل را پدرخوانده جهانبینی مارکسیسم نیز می نامند چون دیالکتیک پویای او مورد استفاده مارکس و انگلس قرار گرفت. مارکسیستها دیالکتیک هگل را موتور سیستم فکری رهایی بخش خود قرار دادند. فلسفه هگل آنزمان اهمیت خاصی در کشورهایی که در جستجوی هویت ملی - تاریخی بودند، یافت. هگل به جانبداری از انقلاب فرانسه در آغاز نوشت که آن انقلاب احساس هیجان انگیز طلوع آفتاب را در انسان زنده میکند.

صفحه‌ها

اشتراک در RSS - نصرت شاد