نصرت شاد

جنگ و عواقب آن در ادبیات

به مناسبت مرگ زیگفرید لنس نویسنده آلمانی

لنس یکی از پرخواننده ترین نویسندگان زمان حال و دوره بعد از جنگ جهانی دوم است. او می گفت ادبیات و شغل نویسندگی باید در خدمت بیداری وجدان اجتماعی باشد. وی از موضع هومانیسم بورژوایی و با کمک رئالیسم بدون تعارف برخوردی جدی با روح فاشیسم و عواقب ناگوار آن کرد. لنس در دهه های 50 و 60 قرن گذشته زیر تأثیر مکتب اگزیستنسیالیسم فرانسوی بود. او در خدمت تفکر هومانیستی خواننده را با سئوال و موضوع اخلاق روبرو می کند

ادبیات، نویسنده میان مارکسیسم و اگزیستنسیالیسم

هومانیسم او مخالف سرکوب فکری و سیاسی است. او می گفت که آزادی مربوط می شود به فرار از روابطی که در آن فرد رنج می برد ولی این کوشش هیچ گاه فرار از واقعیت نیست بلکه همیشه راهی بسوی واقعیت است. بقول خودش او همیشه مشوق پارتیزانهای مبارز غیرحزبی است

تئاتر، تراژدی دیکتاتوری و کمدی سرمایه داری

مولر می گفت:
- تا پایان وجود آلمان شرقی او به غرب پناهنده نشد چون در کاپیتالیسم نمایشنامه نویس باید کمدی می نوشت و در استالینیسم او مجبور بود تراژدی بنویسد؛
- تضاد و تراژدی بشریت و سوسیالیسم در آنجاست که عمر انسان کوتاه تر از طول تاریخ است؛
- شرقی همیشه یک ساختمان بزرگ ناتمام در حال ساخت بود.

برتولت برشت، شاعر، نمایشنامه نویس، آرمانگرای اجتماعی

او همچون هراز نویسنده یونانی دوره باستان میگفت که نمایش باید مفید و سرگرم کننده باشد و کوشید تا ادبیات را در خدمت تمایلات ماتریالیسم دیالکتیکی قرار دهد. جان گای نویسنده انگلیسی در قرن 18 اشرافیت را همچون جنایتکاران معرفی نمود. برشت در قرن 20 بورژوازی را شبیه جنایتکاران و پارازیتها میدانست. او میگفت قوانین اقتصادی مانند قوانین طبیعی نیستند که انسان باید دربست آنان را قبول کند.

اگزیستنسیالیسم تا پیش از امپریالیسم اینترنتی

چپ نو غرب و تداخل مارکسیسم با اگزستنسیالیسم

هگلی های جوان جد پدری مارکسیسم و اگزستنسیالیسم هستند. چپ نو یا مارکسیستهای غربی، نتیجه پروسه تداخل اگزستنسیالیسم با مارکسیسم بودند. اگزستنسیالیستها میگفتند آنطور که انسان زندگی میکند آنطور هم فکر میکند.

هگلی های جوان؛ از کمون پاریس تا بی طرفی مسلحانه

چون اغلب افراد محفل هگلی های جوان فعالیت سیاسی و اجتماعی داشتند، مورد تعقیب، زندان، اخراج، تبعید، و طرد شدن، واقع شدند. در انقلاب فرانسه هگلی های جوان در رهبری انقلاب قرار گرفتند. مارکس و انگلس در این رابطه کتاب مانیفست کمونیسم را منتشر کردند. باکونین به کشورهای مختلف اروپا سفر کرد تا انقلاب را در آن کشورها رهبری کند.
فلسفه قرنها متعلق به عالمان و متفکران بود. هگلی های جوان کوشیدند تا آنرا وارد واقعیات اجتماعی نمایند. دیگر نه دانشگاه و سالنهای فرهنگی اشراف و دربار، بلکه جامعه و کارخانه و مانوفاکتور و عمل انقلابی، مکان بحث فلسفه شدند.

حسادت نیچه به مسیح، نقد علمی نیست

توماس مان می گفت کسی که نوشته های نیچه را کلمه به کلمه جدی بگیرد، بازی را در مقابل او باخته است. نیچه اینقدر ساده لوح نبود که فکر کند زندگی بدون تابو و ممنوعیت ها قابل تصور است. فلسفه نیچه، فلسفه تراژدی است، چون او خطرناک زیستن را تبلیغ می کند.

مکاتب پایانی فلسفه بورژوایی

در حالیکه هستی شناسی از مسائل مجرد هستی سخن میگوید، متافیزیک نگاهی جامع به جهان می اندازد. به این معنی "هستی شناسی" یک بحث مرکزی تئوریهای فلسفی افلاطون، ارسطو، فلوطین، اسکولاستیک قرون وسطی وولف، و لایبنیتس بود .

تراژدی نیچه و کسروی، چپ نبودنشان بود

زندگی و آثار نیچه همچون زندگی و آثار احمد کسروی تراژیک است. البته در غرب نیچه را نکشتند ولی موجب جنون و جوانمرگی اش شدند. هر دوی آنان با هدف روشنگری دست به مبارزه با فرهنگ ارتجاعی و دین غیرمردمی و حکومت مطلقه زمان خود زدند و هر دوی آنان چون مسلح به یک ایدئولوژی علمی یا مارکسییست نبودند، دچار خرده کاری و اشتباه و بد آموزی گردیدند. نیچه گرچه همزمان مارکس زیست، هیچگاه با او و آثارش آشنا نشد. نیچه و کسروی هر دو آخوند زاده بودند و خود مدتی طلبه و دانش آموز رشته الهیات .

صفحه‌ها

اشتراک در RSS - نصرت شاد