آرام بختیاری

تاریخ فلسفه غرب در منابع چپ و لیبرال

تاریخ فلسفه غرب؛ بیشتر از فلسفه شرق، گواهی است بر مبارزه ماتریالیست ها با ایده آلیست ها، مبارزه بین ترقی خواهان و مرتجعین، بین علم و خرافات؛ چون نیروهای پویا و مترقی نیاز به جهانبینی مادی داشتند و خواهان تغییر و پیشرفت بودند و نیاز به شناخت جامعه و طبیعت و انسان داشتند. ایده آلیست ها ولی خواهان حفظ جامعه طبقاتی بودند که نیاز به دین و خرافات و اسطوره و عرفان داشت، تا جهان را غبرقابل شناخت و غیرقابل تغییر معرفی کنند. در حالیکه ایده الیسم مانع شکوفایی علوم و تجربه و تحقیق بود، ماتریالیسم با علوم دیگر متحد شد و از آنان در مقابل فرهنگ ایستا، خرافاتی و ارتجاعی دفاع نمود.

بخش: 

فلسفه کمونیستی،- دین، ایدئولوژی، جهانبینی، یا مکتب رهایی بخش؟

مارکس در باره فلسفه ایده آلیستی بورژوایی پیش از خود گفته بود: تفسیر جهان کافی نیست، تغییرآن مهم است. او فلسفه هومانیستی کمونیستی و آینده نگر خود و انگلس را، ماتریالیسم تاریخی- دیالکتیکی نامید. فلسفه کمونیستی تحولات: طبیعت، جامعه، و تفکر را نشان میدهد. آن رابطه زیربنا و روبنا، و رابطه هستی با آگاهی بشر را به بحث می کشاند و خواهان گره خوردن: تئوری انقلابی با عمل انقلابی است. فلسفه کمونیستی پاسخ به سئوالات و مشکلات زندگی بشر و پایبند به حل مشکلات زندگی انسان هاست. فلسفه کمونیسم علمی نتیجه جمع بندی ضروری: مارکسیسم، اقتصاد سیاسی، و علم مبارزه طبقاتی است.

بخش: 

پراگماتیسم امریکایی،- عملگرایی بجای اندیشه ورزی.

پراگماتیسم، فلسفه و جهانبینی است که عملگرایی را بر اندیشه ورزی ترجیح میدهد و مدعی است که انسان موجودی است عملگرا و نه اندیشه ورز. سوسیالیست ها جریان پراگماتیسم را یک جهانبینی ذهنی ایده آلیستی آگنوستیکی؛ برخاسته در کشورهای آنگلوساکسن میدانند. آن
جنبشی است ضد تئوری که موجب اپورتونیسم سیاسی میشود. پراگماتیست ها میگویند: حقیقت و اخلاق فقط دراستفاده عملی برای زندگی تعریف میشود، تئوری ها و حقیقت ایده ها از طریق موفقیت و فایده شان اندازه گیری میشوند. تنزل حقیقت و اخلاق به منافع فردی و جمعی موقعیت جهانبینی پراگماتیسم را تعیین میکند. پراگماتیسم چون جهت یابی نظری تئوریک را انکار میکند، منجر به بی پرنسیپی و اپورتونیسم در سیاست میشود و شناخت نظری را محدود میکند. لنین میگفت: بدون تئوری انقلابی، جنبش مردمی انقلابی غیرممکن است.

بخش: 

مکتب ساختارگرایی،- آژیر انحطاط و زوال بورژوازی.

ساختارگرایی،- فلسفه است یا علم یا متدی شبه علمی؟

ساختارگرایی واژه ایست لاتین، مکتبی غالبا فرانسوی، و روشی عمومی برای تحقیق در علوم دیگر. نظریه پردازان متد و روش ساختارگرایی عبارتند از: بارت، گلدمن، و روان پژوهانی مانند لاکان. بارت را امروزه پساساختارگرا بشمار می آورند. لیبرالها ساختارگرایی را مکتب و علمی میدانند که از سال ۱۹۵۰ میلادی در علوم اجتماعی دیگر راه یافت و متد و روشی است که بین ریاضیات و زبان شناسی قرار دارد. متفکر پیشگام آن کارناپ اطریشی از محفل پوزیویتیستی وین بود. ریشه ساختار گرایی مورد نظر لیبرالها را میتوان از آغاز قرن ۲۰ میلادی در رشته های: جامعه شناسی، فلسفه، تئوری علم، روانشناسی، علوم ادبی، و تاریخ مشاهده نمود.

بخش: 

خدای ضحاکی دهه۶۰، و خدای معدوم نیچه.

تعریف و برخورد با مفهوم" خدا " از آغاز عصر جدید، تحلیلی و عقلگرایانه بوده. بحث خدا یکی از نخستین مشکلات فلسفه متافیزیک گردید. مسیحیان خدا را مرد می شمردند. یونانیان و رومیان باستان برای نام بردن از وی، از ضمیر جمع استفاده میکردند. خداباوران ادیان ابراهیمی او را منحصر بفرد و ابدی تصور میکنند.

بخش: 

سوسیالیسم، جانشینی برای حکومت شر و "آتش به اختیارها"

یادی از آموزگاران انقلاب،- مارکس و انگلس.

بورژواها در آغاز بخشی از دمکرات های انقلابی بودند. آنها در طول کمتر از یک قرن حاکمیت طبقاتی خود بیش از تمام نسل های پیش از خود، نیروهای تولید عظیمی خلق نمودند یا سازماندهی کردند. و زمانیکه در غرب برای سگها نیز مالیات وضع کردند، روزنامه ای به طنز نوشت: حالا سگها را هم در ردیف انسان قرار داده اند.

احساس بیگانگی و از خود بیگانگی در جوامع معیوب.

مارکس و انگلس مفهوم از خود‌بیگانگی را از هگل و فویرباخ گرفتند و ثابت نمودند که آن، یک ریشه اجتماعی دارد. این دو ریشه انواع بیگانگی را بدلیل اقتصادی دانسته و ثابت نمودند که در نظام طبقاتی سرمایه داری، کارگر با محصول کار خود یعنی کالا احساس بیگانگی میکند چون کالایی که او تولید میکند بشکل غیرمرعی و ناشناخته برای خریدار و بازار ارسال میشود.

بخش: 

کانت، شورش علیه ارتجاع با سلاح شناخت و روشنگری.

نگرشی در هشت مکتب فلسفی متکی به نظرات کانت.

لنین میگفت: مشخصه اساسی فلسفه کانت، کوشش برای آشتی دو مکتب فلسفی ایده آلیسم و ماتریالیسم بود. گرچه بزرگترین هدف کانت دفاع از شرف و حیثیت انسان است، اخلاق انسانمدارانه اش، صوری و آبستراکت است. شعارش در جنبش روشنگری این بود که میگفت: شجاع باش و از عقل ات استفاده کن!

بخش: 

شکسپیر در نگاهی چپ گرایانه به آثارش

شکسپیر،- منتقد فئودالیسم، مشوق نوزایی رنسانس.

ویلیام شکسپیر را مورخین ادبی غرب، در کنار نوابعی مانند: دانته، سروانتس، گوته، هومر، و اوید، قرار میدهند. جنبه رئالیستی آثار او تاثیر مهمی روی نمایشنامه نویسی واقعگرایانه جهان گذاشت. در اینگونه آثار: شخصیت پروری نبوغ آمیز، هیجان و دراماتیک فضای نمایش، توانایی و خلاقیت زبانی، و اشاعه اخلاق هومانیستی، وی را تبدیل به نمایشنامه نویس مهم انگلیس و یکی از بزرگترین نمایشنامه نویسان ادبیات جهانی نموده است

انقلاب فرهنگی،- میان خلقی و ابتذال

انقلاب فرهنگی باید: در راه آزادی زنان و برابری آنها، آزادی خلقها و اقوام دیگر ساکن کشور، غلبه بر اختلاف طبقات و اقشار، کمک به شکوفایی شخصیت انسانی افراد، تشویق و طرح ایده آلهای استتیک و زیبا شناسی زحمتکشان و کوشش برای عملی نمودن آنان، کوشش نماید. در انقلاب فرهنگی باید با ایده آل های آنارشیستی و خرده بورژوایی و فردگرایانه مبارزه کرد. لنین میگفت: برای عبور از کاپیتالیسم به سوسیالیسم باید با فرهنگ زمین داران کلان، بوروکراتیسم دولتی، خرافات آیات عظام، و فرهنگ مردسالار مبارزه نمود، چون فرهنگ انقلابی و خلقی از آسمان نازل نمیشود، بلکه وظیفه ای تاریخی و جهانی است. جنبه های مثبت ارثیه فرهنگی گذشته باید وارد فرهنگ نوین خلقی گردند.

آنارشیسم، محصول و مدافع اقتصاد مانوفاکتوری و کارگاهی است

آنارشیسم واژه ایست یونانی که خود را ایدئولوژی و جنبشی: ضد دولت، ضد خدا، و ضد فرهنگ مردسالاری تعریف نموده. مارکسیست ها ولی آن را جریانی: ضد اربابی، ضد قانون، ضد نظم، بدون برنامه، و هرج و مرج طلب میدانند. آن جریانی است شبه انقلابی اتوپیستی خرده بورژوایی. اندیشه آنارشیسم میان سالهای ۱۹۱۰- ۱۸۵۰میلادی، مخصوصا در کشورهای رومی زبان مانند: فرانسه، ایتالیا، اسپانیا، و سوئیس فعال بود. آن بعنوان نوع خاص فرم ایدئولوژی بورژوایی در مخالفت با سوسیالیسم علمی است. آنارشیسم خلاف سوسیالیسم علمی هرگونه سازماندهی مانند: حزب، دولت، و مبارزه طبقاتی سازماندهی شده را رد میکند و خواهان آزادی مطلق فردی است. ۱۹۱۰ ۱۸۵۰

فاشیسم، ترور ابزار ایجاد وحشت و انفعال است

نازیسم جنبشی سیاسی ایدئولوژیک بود که بشکل تک حربی و نظامی سازماندهی شده بود و رهبر دماگوگ آن مردم را با کمک دروغ و اشاعه تنفر فریب میداد، جزم گرا بود و به تحقیر اقلیت ها و سرکوب اپوزیسیون میپرداخت و در مقابل دگراندیشان بی گذشت و غیر تولرانس بود. از طریق پروپاگاندای ضد انسانی علیه اقشار ضعیف، زمینه مناسب برای قتل و ترور را آماده می نمود. در فاشیسم همیشه ترور ابزاریست برای ایجاد وحشت و منفعل نمودن مبارزان تا کسی نتواند سر عناد داشته باشد.

سه میهن،- وطن اجدادی، میهن سوسیالیستی، وطن تبعیدی

چپ ها و لیبرال ها تاکید میکنند که وطن پرستی مخالف شونیسم و ناسیونالیسم است و برای درک و تکمیل و مقایسه آن، باید به مفاهیم و مکاتب دیگر مانند: ناسیونالیسم، انترناسیونالیسم، شونیسم، و ملت نیز توجه نمود. از نظر روانی برای احساس در خانه بودن، و احساس بیگانگی ننمودن، محیط فرهنگی اجتماعی برای هر انسانی مهم است. شخصیت انسان در سازش و وحدت جغرافیایی و محیط فرهنگی اجتماعی طبیعی بنام وطن شکل میگیرد.نسانها در تمام دورهها حامل و ناقل واقعی احساس میهن پرستی بوده اند و علاقه ای عمیق به سرنوشت وطن و سرزمین پدری خود و مردم داشته اند. میهن پرستی دارای محتوای اجتماعی مختلف است و شامل: فرهنگ جامعه طبقاتی، و خصوصیات طبقاتی است. آن اندیشه و آموزشی است پیرامون اینکه سیاستمداران و شهروندان باید رفاه و سعادت هم میهنان خود را مد نظر داشته باشند.

فلسفه نو افلاتونی،- محصول زوال برده داری بود

درفلسفه نو افلاتونی (۶-۳) میلادی، سه ایرانی به نامهای پورفیروز، فارابی، و ابن سینا، در پیش از و بعد از هجوم اسلام به شمال افریقا فعال بودند. پور فیروز اهل سوریه بود که در سال ۳۰۴ میلادی درگذشت، فارابی و ابن سینا، ۲ متفکر ایرانی، در سده های میانه میزیستند. جریان فکری نوافلاتونی در خاورمیانه و در جنوب اروپا بی تاثیر از کوششهای این سه ایرانی نبود. فلسفه نو افلاتونی از نظر ماهیت اجتماعی، ایدئولوژی و محصول نظام در حال زوال برده داری عهد باستان بود. سوسیالیست ها آن را جریانی عرفانی ایده آلیستی در پایان عهد باستان و متکی به نظرات افلاتون(۳۴۸-۴۲۸)پیش از اسلام، میدانند. آن در فرهنگ هلنیستی مخلوطی از ایدههای افلاتون و ذهنیات و تصورات مسیحیت شرقی و عرفان خاورمیانه ای بود

تشکیل ۹ مکتب فلسفی براساس نظرات کانت در غرب وحشی

دو جریان مهم فلسفه نوکانتی ایسم در آلمان: مکتب شهر ماربورگ، و مکتب شهر بادن بودند. از جمله فیلسوفان مکتب ماربورگ: ناتروپ، کوهن، کاسیرر، و هارتمن بودند. از جمله فیلسوفان مکتب بادن: ویندلباند، و ریکرت بودند. در مکتب بادن سعی شد متد و روش انتقادی کانت که بشکل استقرایی و متکی به ریاضیات و فیزیک بود و در علوم تجربی مورد استفاده قرار گرفته بود به علوم اجتماعی-انسانی نیز بسط داده شود. آن خود سرانجام منجر به فلسفه نوکانتی فرهنگ و ارزش گردید.

رویزیونیسم و اپورتونیسم،- نقدی اخلاقی یا سیاسی طبقاتی؟

اپورتونیست کسی است که ایده آلها را قربانی منافع و علائق شخصی نماید و اصول را به قیمت موفقیت های لحظه ای زمان حال بفروشد و برای حفظ منافع شخصی، خود را با شرایط و فرصت ها تطبیق دهد. او آدمی است فصلی و لحظه ای و دم الوقت که بجای وضعیت فردا و دیروز، به امروز می اندیشد. لنین میگفت: اپورتونیسم سوسیالیستی گاهی حتی لباس مارکسیستی می پوشد تا شناخته نشود. اپورتونیسم یعنی نفوذ در جنبش مردمی در حوزه ملی، رویزیونیسم یعنی نفوذ در جنبش خلقی در حوزه بین المللی. انگلس میگفت: اپورتونیسم در جنبش کارگری بخاطر فروش اصول در مقابل پست و مقام رهبری و حقوق بالا به بورژوازی است

مشکل زبان در تعریف "ملت و خلق"، ملت شامل خلق هاست، یا برعکس؟

ملت به زبان لاتین در غرب قرن ها است که وجود دارد. افراد آن دارای زندگی مشترک با آگاهی به گذشته فرهنگی، سیاسی و دارای اراده برای تشکیل دولت بودند. ملت ترکیب و اتحادی است از فاکتورهای اتنیکی فرهنگی و اجتماعی. ملت ها بشکل تاریخی بوجود آمده اند. لنین میگفت: ملت محصول عصر بورژوازی است و نیاز به یک زبان مشترک و بازار داخلی مشترک برای اقتصاد ملی خود دارد.

راسیسم و نژادگرایی محکوم است.

راسیسم واژه ایست فرانسوی-ایتالیایی که ریشه عربی (راس) دارد. آن متحد امپریالیسم، فاشیسم، و ارتجاع ضد انسانیست. راسیسم تضادهای طبقاتی و استثمار را از طریق نقل غیرمجاز مفاهیم انسان شناسی و آنتروپولوگی، در جامعه توجیه میکند، و کوششی است برای ایجاد یک سیستم و جهان بینی بیولوژیک. این مقوله در قرن ۱۸ میلادی در فرانسه و آلمان اشاعه یافت.

خرافات، از عهد عتیق تا ولایت فقیه

از جمله نشانه های عقاید خرافاتی باور به نبروها و تاثیراتی است که با تجربیات معمولی انسان و قوانین شناخته شده طبیعت همخوانی ندارند. خرافات قبوله های متضاد و متناقض ماوراء الطبیعی واقعیات و جریانات طبیعی، و معلول دلایل آسمانی هپروتی مرموز و ناشناخته هستند. خرافات ضد دین نیستند بلکه ضد تئوری و ضد شناخت هستند، عقیده نیستند بلکه شناختی وارونه، منحرف و گمراه هستند.

دین، از تونل وحشت، تا راهرو مرگ

دین همیشه در مقابل علم و شناخت علمی قرار داشته و مانند خرافات از یک منبع تغذیه میکند و خویشاوند ماهیتی ان است. دین در جامعه طبقاتی از طریق حاکمان و روحانیون عظام بشکل نظری و سازمانی احساسات و اهداف انقلابی توده ها را فلج میکند. دین زمینه و منبع تغذیه خود را از طریق تحقیر و جهالت توده ای در جامعه طبقاتی تدارک می بیند. چپ ها مدعی هستند که در جوامع سوسیالیستی آینده از طریق ماتریالیسم دیالکتیکی-تاریخی، و جهانبینی علمی طبقه کارگر، دین به تدریج از بین خواهد رفت. وجود حاکمان استثمارگر، سختی های طبیعی و مشکلات اجتماعی از جمله دلایل تشکیل و رشد عقاید دینی بوده. توضیح پدیده دین در تمام ادوار تاریخ فرهنگ بشری مهمترین متفکران را بخود مشغول نمود. در یونان باستان ماتریالیست هایی مانند دموکریت، اپیکور، و لوکرس به نقد دین و اسطوره و خرافات پرداختند.

صفحه‌ها

اشتراک در RSS - آرام بختیاری