هنر و ادبیات

فرخ نعمت پور

اما کم کم احساس کرد چیزکی اشتباە است. او کە برای اولین بار در عمرش، خیال را بدون همراهی تن بە پرواز درآوردەبود، فکر کرد کە بفرض رسیدن کبوتر هم، بعد چە؟ برای اینکە این احساس ناخوشایند سوال گونە را از خود دور کند، تلاش کرد چشم از دریا با وجود سیاهی مسلط شب برندارد. همیشە، آن بیرون، در تاراندن افکار ناخوشایند یاری دهندە بود،... بە درازای عمر.

آرام بختیاری

غالب این شاعران سیاهپوست خود را بلندگوی مبارزات نژاد سیاه می دیدند که زیر ظلم استعمار غرب رنج می بردند. اشعار آهنگین آنان اعتراضی است علیه سفیدپوستان استعمارگر و مسیونرهای مسیحی. شعر این شاعران ریشه در فرهنگ و اسطورەها و ادبیات شفاهی خلقهای افریقا دارد. بعضی از آنان هم بلندگوی فرهنگ افریقایی در میان غربیها و سیاهان مهاجر به اروپا شدند. در آغاز حتی اشعارشان تضاد میان فرهنگ اروپایی و افریقایی را نشان می داد.

صادق شکیب

استخوان بندی رئالیسمی که احمد محمود در این رمان آنرا پی می ریزد بر خلاف آثار چند دهه پیش نویسندگانی که رئالیسم آنها تک خطی و یک بعدی می بود، چند وجهی و در ابعاد مختلف هنری پی ریزی و شکل گیری شده که بسی کار پر ارج و ستودنی است و دقیقاً حسن کار در اینجاست. ما به همین خاطر با یک رمان خوب و بەیادماندنی و اثری دلنشین که سالیان درازی در بین ما خواهدماند رو بروایم.

ابوالفضل محققی

نه تولد، نه زندگی و نه مرگ، هیچ کدام حقیقت مطلقی نیستند! تو از خوابی به خواب دیگری می‌روی، قبل از آن که دنیا بیایی اینجا بوده‌ای و زمانی هم که بمیری اینجا خواهی بود. تو تکرار بی‌نهایت چهره‌هایی هستی که قبل تو آمدند و قبل از تو رفتند.

ا. رحمان

یارهای،
نشسته بر دلِ زخمینِ
زمین -
بر مردمک چشمانِ
کردستان می نشیند

ا. رحمان

این راه،
این راه روشن
امتدادش از افق می گذرد
مثل روز روشن -
وصل می شود به راهِ شیری
و به بالِ خورشید
و به معبرِ رهایی.

در حالی که یاد نیما یوشیج، پدر شعر نوین ایران، را به مناسبت پنجاه و هشتمین سالگرد خاموشی گرامی داشته‌ایم، دیوان عدالت اداری طی حکمی به‌تاریخ ۱۵ آبان‌ماه سال ۱۳۹۶ خانه شاعر در تهران را از فهرست آثار ملی ایران خارج کرده و خانه هر لحظه در خطر تخریب است.

ا. رحمان

من، همه شمایان هستم
و ما تنها یک قلب داریم
که برای آزادی می طپد
و برابری.

فرخ نعمت پور

و این چنین اولین چیزی کە آن شب غریب یاد گرفتم این بود کە تاریخ در این دیار با کفش سفید عبور می کند و ماە آنقدر کم نور کە کسی نمی داند من چە رنگی بر تن دارم. و نیز اینکە مردم، بیشتر از لباس سیاهش آن کفشها را می بینند و بنابراین علیرغم سیاهی مسلط جثە درشتش، هنوز ناامیدانە امیدها دارند،... و فکر کردم چە خوب!

علی رضا جباری (آذرنگ)

برکش بهار را که بماند خزان ز راه
تا سبزه زار خرمن و باغت گل آورد.
سرشار مهرباش تو کین خنده های شوق
بانگ بهار بر لب هر بلبل آورد.

ا. رحمان

این خیابان هنوز در لهیب خواستنها
در خود می گُدازد
که نامی از انقلاب را
بر شناسنامهِ بی مسمای
شاه رضا سنجاق کرده

رندی_هدایت

بگو با کوسه، با خون، با شکنجه با خود دنیا
بگو باید بخشکد عاقبت ظلم همین دریا
بگو ما تا ابد خورشید را سوزان نمی خواهیم
که ما دنیای «بد» را تا ابد گلگون نمی خواهیم

رضا مقصدی

شادا هنوز نیز
خورشید را تغزلِ سرخِ انارهاست.

در خنده‌ی دوباره‌ی یک صبحِ سربلند-
خود را نثارِ آینه‌ی بی‌قرار کن!
در پشتِ در، ترانه سُرای بهارهاست.

در خنده‌ی دوباره‌ی یک صبحِ سربلند-
خود را نثارِ آینه‌ی بی‌قرار کن!
در پشتِ در، ترانه سُرای بهارهاست.

ا. رحمان

من تمام نمی شوم
من آغاز شدم
در رودهای بی پایان،
در تلاطم دریا
در دل هزاران امید
و در همه زیبایی‏ها،
که در نگاه تو و...
ستاره ها بنشینم

علیشاه سلطانی

از جمله نخستین روشنفکران و مبارزان اجتماعی که در دهه 30 قرن بیست؛ یعنی پیش از پیروزی کمونیسم، به غرب گرایی در ادبیات چین اعتراض کردند، مائو بود که علیه اروپایی نمودن ادبیات و به جانبداری از ادبیات خلقی، بومی و سنتی چین اشاره نمود.

داستان در ایران باستان و افسانه ای اتفاق می فتد. در این فضا و مکان افسانه ای دنیا بدو کشور ایران و توران تقسیم شده است که بهر بهانه ای با یکدیگر می جنگند و دریایی از خون براه میاندازند. داستان مشخصا به شخصیت فرمانده نیروهای توران ارج بسیار میگذارد که تمامی کار و تلاشش را صرف آن میکند که میان دو کشور جنگها از میان برداشته شوند و صلح جایگزین آنها شود و بالاخره جان خود را برای رسیدن به این هدف از دست میدهد.

ا. رحمان

اینجا در این خزانِ مرگ
کردستان -
زخمهای بی شماری از ؛
زندانها
اعدامها
کشتارها و...
بر تن دارد ،

علیشاە سلطانی

لین شو(1852-1924) مترجم معروف چینی در طول عمر خود حدود 180 اثر ادبی اروپایی را به زبان چینی ترجمه نمود از آنجمله بعضی ازآثار موپاساد، وایتمن، لردبایرون، ارسطو، شکسپیر، دانته، بالزاک، زولا، فلوبر، ایروینگ ،هاگارد، داودسون، سلر، هاروی، کیتس، هاویتمن، گالس، و رثی.

سالن نمایش، مملو از جمعیت فارسی زبان و هم چنین اسپانیایی زبانها بود. اگر چه نمایش با زبان فارسی اجراء میشد ولی هم زمان ترجمه اسپانیایی متن نمایشنامه تماشگران اسپانیایی را نیز کاملا درگیر مضمون حکایت نمایشنامه کرده بود. بازیگری نیرومند حمید عبدالملکی همه تماشگران را بدنیای افسانه ای شاهنامه برده بود.

بهزاد کریمی

آقا جواد (با خنده): البته که نقش داشت منتها به طریق برهان خلف! (خنده هر دو نفر) داشتم این را عرض می کردم که روش بنده در همه این 39 سال، تماماً رعایت این مشی فقاهتی و ولایی بوده! و فکر و ذکرم در مورد هر واقعه، مبتنی بر همین بنیان! حالا هم این "مدولی" که تنظیم کردیم حلال نه فقط مشکل این زرتشتی است که منبعد اگر هر مورد مشابه در جداول آن وارد شود علی العموم خروجی‌اش چیزی نخواهد بود الا حذف!

صفحه‌ها