هنر و ادبیات

کانون نویسندگان ایران

رؤیایی از آن پس تا واپسین سال‌های عمر خویش با سخنرانی، نوشتن مقاله‌های نظری و انتقادی و گفتگوهای مفصل با نشریات ادبی و فرهنگی به توضیح دیدگاه‌های خود درباره‌ی شعر به طور عام و شعر حجم به طور خاص...

کاوه داد

من از تو آموختم، اشکهایت تورا بیشتر قوی کرد، مثل زمینی که از باران سیلی خورده باشد.
زمین پس از باران سختتر می شود، وآماده تر برای بذر پاشیدن.
من از تو آموختم ودریا، که خشمش را بر کرانه...

گرد آوری، رضا کاویانی

«خانه هدایت برلین» صبح پنج‌شنبه، ۱۰ شهریور، خبر داد که عباس معروفی، نویسنده و ناشر در تبعید که در سال‌های اخیر از بیماری سرطان رنج می‌برد، در ۶۵ سالگی درگذشت. او فعالیت ادبی خود را زیر نظر هوشنگ...

پروین همتی

سیمین بهبهانی، شاعر، غزل‌سرا و شخصیت برجسته‌ی فرهنگی، اجتماعی و ملی ایران در روز ۲۸ مرداد ۱۳۹۳ (۱۹ اوت ۲۰۱۴) در بیمارستان پارس تهران به علت ایست قلبی و نارسایی تنفسی درگذشت و دوست‌داران خود را...

رقیە دانشگری (فران)

پدر جانم یک چیز دیگر هم می خواهم برایت بگویم. می دانم که می دانی. اما می خواهم به صدای بلند بگویم. در این سی سال همنشینی با تو و آلمای محبوبت، آنقدر به نفس های تان خو کردم که نه رفتن تان را حس...

نظر1
حبیب حسینی فرد

این دلباختگی و این نگاه تب‌‌آلود و زودیاب به فردای رویایی البته منحصر به سایه نیست، بلکه شاخصه بخشی از همنسلان چپگرای او هم است. امیرحسین آریان‌پور، جامعه‌شناس نامدار ایران، بیش از آن که شاعر باشد...

محمود شوشتری

در شاهنامه فردوسی خدایان اساطیری به حماسه و اسطوره‌ها به پهلوانان متحول می‌شوند. بهرام اسطوره‌ای ابتدا بصورت گرشاسب سام و در نهایت به رستم حماسی تبدیل می‌شوند.

محمود شوشتری

"به چشم‌انداز من دلگیر برگ برف می‌بارد
و راه خسته دلتنگ
پایانی ندارد
بیابان‌های بی‌آوا
سپیدی‌های بی‌روزن
کجا شد آتش گرم زمستان‌های بگذشته؟
هنوز از آسمان سرخ برف...

بیانیه کانون نویسندگان ایران

بیست‌و دو سال از درگذشت احمد شاملو می‌گذرد. شاعری که یگانه رویایش شکوه و ارجمندی انسان بود. با هرآن‌چه موجب وهن آدمی‌ است، سر ستیز داشت.

محمود شوشتری

"وطن! وطن!
نظر فکن به من که من
به هر کجا غریب‌وار
که زیر آسمان دیگری غنوده‌ام
همیشه با تو بوده‌ام، همیشه با تو بوده‌ام".

گردآورنده: محمود شوشتری

با شعله‌ات ای امید دلبسته، منم

بیدار نگهدار تن خسته، منم

درچشم شب سیاه می‌سوزم و باز

آن شمع به راه صبح بنشسته، منم

کاوه داد

برای تو سرودن،بهانه ای نمی خواهم
زیرا که،تمام بهانه ها از عشق تو،در آفاق من جاریست
همه ی واژه ها،از نام تو سرشار است
من و واژه ها با تو نفس می کشیم
تا بهانه ها را چگونه...

نظر1
کاوه داد

نام ، ایرانی
شهرت مهاجر
تاریخ تولد، نسل چهل

احمد فرهادی

آن روز من دو گل گرفتم از او،
از دست او گل سرخ و،
گل زیبای بوسه از لبش.

پهلوان

آری تابستان‎ها، میعادگاه دوستان ِدوران کودکی‌، دوران نوجوانی وجوانی‌ام بود؛ حیف که همراه با گذر جوانی ورسیدن گرد ِپیری، آن روزها هم کم‌رنگ وکم‌رنگ‌تر شد.

کاوه داد

امه، دل نوشته ا ی
با صدای خودم :
برای تو می نویسم . برای توکه هنوز دوستت دارم
برای تو، که با بهارت بهارم وبا ...
برای تو می نویسم که سبزم با گذشته ها، وامیدم به فرداست

شمی_صلواتی

در آن شب پاییزی دل به عشقی سپرد که بر اثر یک گردباد تند٬ تنش به درختی پیر و زمخت برخورد و بسختی مجروح شد. من او را می شناسم٬ گاهی می ترسد و گاهی خیلی زود عصبانی می شود و من با دستهای ضعیف و...

کاوه داد

درد را بگو، هنوز هم هست گوش شنوا
عمرگرگذرد، آفتاب امید زیباست
نگران این هستم لب ببندی و نگوئی سخنی

رحمان - ا

کارون،
عزا دار است
دریا،
ناخن بر رخسار میکشد
و من،
برای آبادانِ داغدار گریستم.

رحمان - ا

شاید روزی من
در این ماتم سرا
پیراهن سیاه را
از تن برکنم،
و شاخه هایی از گلِ سرخ
بر گیسوانِ سحر بنشانم.

صفحه‌ها