هنر و ادبیات

محمود شوشتری

گویا ماه‌ها منتظر بود که صدای او را بشنود و سفره‌ی دل‌اش را باز کند. نه گله‌ای، و نه علامت سئوالی. کلام‌اش مثل همیشه مثبت و امیدوار کننده بود. کاتولیک بود، ولی هرگز او را به خاطر جدایی و ترک علی...

محمود شوشتری

حضرت نوح که بر صندلی خود نشسته بود، هاج و واج و متحیر به جمعیت حاضر در اجلاس خیره شده بود. اصلاً فکر نمی‌کرد که نسل‌های بعدی جاندارانی که روزی روزگاری در اعصار کهن آن‌ها را سوار کشتی کرده بود که...

صادق شکيب

پیرایشگر خوش سیما با صدایی که از طنینش رنج وغم می تراوید ، گفت: می دانی این آقا ابرام فرد کم ظرفیت و بی گذشتی است وگرنه از این جوانان بیکار که همیشه به جای پول شپش در جیبشان وول می خورد ، برای...

محمود شوشتری

پرستو دو سالی را که در آتن زندگی کرده بود، هیچ وقت کریسمس را جشن نگرفته بود. گرچه آتن را دوست داشت، ولی تازه آن روز فهمید که آنجا را هرگز خانه‌ی خود نمی‌دانست. هیچ‌وقت سعی نکرده بود که حداقل با...

فرخ نعمت پور

من هنوز هر روز با همان قطار ماندە در آن اتفاق نادر بە سر کارم می روم و برمی گردم. در میان همان سایەها کە کماکان گفتگوئی بی پایان در مورد من و سرنوشت من دارند با دخترکی در میانشان کە نصفشان معتقدند...

محمود شوشتری

سیامک
ناصر
سارا و حَنا
خانه‌ی آبجی

فرخ نعمت پور

او در حالی کە از تعقیب پرواز پرندە در قفس با انگشتانش خستە شدە است، ناگهان بە این نتیجە می رسد (و این را در تە فکر خود بە تأثیرات جانبی سمبولیسم نسبت می دهد) کە شاید واقعا معناهای سمبولیکی هستند...

محمود شوشتری

چای تازه دم آماده بود. سیامک داوطلبانه وظیفه‌ی پذیرایی را بعهده گرفته بود. بعد از خوش و بش و تعارف، با چای و نان خامه‌ای از آن‌ها پذیرایی کرد. چند دقیقه نگذشته بود که آبجی همه را به میز ناهار دعوت...

ابوالفضل محققی

... دکانش را بست و با پنج دست لباس مانده از مشتریان سال های دور. بعد از هفتاد سال کار بیوقفه و سخت به خانه آمد. "با سوزن چاه کندم تا چرخ زندگی را بچرخانم و خوش لباسی را در میان مردم رواج دهم. لباس...

محمود شوشتری

وارد سالن ترانزیت شد. نگاهی به اطراف خود کرد. بیشتر مسافرانی که در مقابل خروجی چهارده جمع شده بودند، ایرانی بودند. زن و مرد و پیر و جوان صندلی‌ها را اِشغال کرده بودند. بعضی از مسافران دو تا سه کیف...

محمود شوشتری

دو دل بود. چطور می‌توانست با مردی که تا آن روز ندیده بود و نمی‌شناخت زندگی کند؟ خاطره‌ی دردناک بدرفتاری‌ها و کتک‌های علی چون سپر سیاه و ضخیمی مانع تصمیم‌گیری او می‌شد. از جا برخاست و به آشپزخانه...

ابوالفضل محققی

ر پاسخ یکی از بچه های انتشارات که پرسید "امنیت خانه چگونه بود؟" به شوخی گفتم: "میدانی خانه حسین فرزین است! یک لانه زنبور که مادرم با دعاهای خودش از دیده ها پنهانش کرده بود. اما تمامی کمیته محل این...

محمود شوشتری

مادر رفتارش با آن‌ها فرق می‌کرد. مشتاق او بود. بارها از او خواسته بود که وسایل‌اش را جمع کند و به خانه او برود. به او گفته بود که اگر پیش او زندگی کند، از تنهایی خلاص می‌شود. پرستو نمی‌خواست. از...

فرخ نعمت پور

او در همان سال ٥٧ کە حالا دیگر یک انقلابی شدە بود، قسم خوردە بود کە تا آخر راە را ادامە بدهد؛ و ادامە هم داد. اگرچە نە خودش و نە من بدرستی نمی دانستیم کە منظور اصلی او از ادامە راە تا بە آخر چە...

نظر1
ابوالفضل محققی

آرام از کنار همه گذشت. مقابل مدیر مدرسه ایستاد و با صدائی که به زحمت شنیده می شد گفت: "ما فقیر نیستیم!" مکثی کرد به تلخی به ما به معلمان و حیاط مدرسه نگاه کرد. به آرامی از برابر چشمان متعجب مدیر و...

محمود شوشتری

دل‌اش رضا نمی‌داد کسی بالاتر از گل به علی بگوید. با تمام مصائبی که بر او گذشته بود و علیرغم مشت و لگدهایی که از آن مرد خورده بود، باز حسی از درون‌اش، از جان‌اش برمی‌خاست که مانع می‌شد تا همه‌ی...

صادق شکيب

روح رئالیستی حاکم بر کتاب که در ابعاد مختلف هنری و در فضاهای گوناگون و متنوع دلپذیری ارائه می شود، ستودنی و درخور ارزش و احترام است. با تعمقی بر سبک و محتوای بس غنی این اثر دریافته می شود که در...

نظر1
محمود شوشتری

... شب قبل از پرواز با علی صحبت کرد. علی با رفتن او مخالف بود. سعی کرد او را متقاعد کند. پرستو مصمم بود. زندگی با او برایش جهنم بود. بچه را پیش علی گذاشت. هیچ چیز برایش مهم نبود. می‌خواست خود را...

فرخ نعمت پور

مدتیە چشمان گاو، نگاە خیالم را می دزدند،... بخودشان مشغولم می کنند. شاید بپرسید کدام گاو؟ باید بگویم کە برای من فرقی ندارند. پیش من، نگاە و چشم گاوها همە مثل هم اند. گاو شیردە، گاو گوشتی، گاو هندی...

محمود شوشتری

صدای خلبان که به مسافرین اطلاع می‌داد هواپیما تا چند دقیقه دیگر در فرودگاه آتن به زمین می‌نشیند، پرستو را به دنیای واقعی باز گرداند. دخترک در کنارش خواب بود. پرستو از پنجره کوچک کابین هواپیما...

صفحه‌ها