یادها و خاطره‌ها

بهزاد کریمی

من هر گاه که "فرزانه" دوباره مادر شده را می دیدم سر گهواره نگار این شعر را زیر لب زمزمه می کردم که: "نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت/ به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد"! و او همیشه تکرار این شعر...

نظر1
بهمن مشفقی

این را برای ثبت در تاریخ مبارزات دانشجویی ذکر می‌کنم تا پی برده شود که از چه زمانی فکر فعالیت مسلحانه علیه حکومت شاه در ذهن ضیا ظریفی جرقه زد؛ و آن روزی بود که اللهیار صالح در مخالفت با اعتبار‌...

وهاب انصاری

سی و هشت سال از اعدام رهبران خلق ترکمن، فداییان خلق رفقا توماج، مختوم، واحدی و جرجانی توسط جمهوری اسلامی گذشت. ماموران جمهوری اسلامی در ۱۸ بهمن سال ۱۳۵۸ چهار تن از رهبران خلق ترکمن را شبانه...

نظر1
علیرضا افشانی

گرامی داشت سالگرد مرگ تقی تداعی بحش یاد و خاطره زنان و مردان سترگی است که امروز بر پهنه سینه تاریخ سرزمینیمان حک شده اند. جان شیفتگانی که با پایداری و ایستادگی خود، حرکت و بودن را برای ما زمزمه...

یداله بلدی

هنگام برگزاری مراسم شب هفت درگذشت تختی که زنده یاد بیژن جرنی ازسازمان دهندگان اصلی آن بود وچند روز بعد نیز دستگیر شد، صدها هزار نفر ازمردم بخاطر خصلتهای انسانی تختی ازمیدان شوش تا آرامگاه ابن...

او سرفرازانه و آگاهانه در آن آزمونگاه سخت، مقاومت را برگزید و همانجا برای همیشه به جنبش فداییان خلق ایران پیوست و با هر چه درتوان داشت بر آرمان خود که بهی و بهروزی برای مردم کشورش بود پایبند ماند...

بهزاد کریمی

"بهزاد" در عین فروتنی عجیبی که در خود داشت، طوری که در برابر هر وظیفه کوچک گذاشته شده بر عهده‌اش ضمن شادمانی از مورد اعتماد قرار گرفتن ابراز شرمندگی هم می کرد، انسان بسیار فکوری بود. از آنهایی که...

طاهر احمدزاده، تا آخرین دم بر پیمان و عقاید خود استوار ماند. نامِ طاهر احمدزاده در حافظه ما همبندی های او به دوران شاه، نمادی است از ایستادگی در برابر خودکامگی و بیدادگری و پاسداری ارزش های بلند...

پاریس - در گرامی داشت یاد طاهر احمدزاده گرد هم می آییم
زمان :یکشنبە ٢٦ آذر ٩٦
(١٧ دسامبر ٢٠١٧)
ساعت:١٧ الی ١٩
آدرس:Espace Mwncassin
75015 paris

فرج سرکوهی

«شبا گریه کُنوم، روزا بخندُوم/که تا دشمن ندونه سرِ دردُم»

و این حکایت که احمدزاده گفت و من این جا مکتوب می کنم تا ابدآلاباد بر سینه تاریخ ها بماند. ...آن شب جمله بافته شده از کلمات از کتاب...

رحمان

او همان‌گونه زندگی کرد و راه خویش را انتخاب کرد که در آثارش تبلور دارد و اصولا آثار درویشان با مفهوم زندگی خود او عمیقا پیوند خورده است. شاید یکی از خصیصه‏های ماهوی علی اشرف زندگی درکنار مردم و...

ابوالفضل محققی

کتاب کامل "چمدانی کوچک در کمدی قدیمی"

بهرام رحمانی

علی اشرف درویشیان درباره تاثیر زندگی روستائیان در شکل‌گیری این آثار گفته است:
«برای آموزگاری به گیلان‌غرب، یکی از بخش‌های شاه‌آباد غرب‌(اکنون اسلام‌آباد) رفتم. گیلان‌غرب قصبه‌ای بود و مردم...

نظر1
ابوالفضل محققی

او زمانی که دریچه قلب‌ها بازشوند، مهر جای‌گزین کینه گردد و انسان‌ها به ‌راستی برادری و خواهری برای هم باشد؛ غبار از چهره تاریخ خواهد زدود و از زبان زیباترین فرزندان این آب‌وخاک از آزادی و عدالت...

ابوالفضل محققی

عید درراه بود سال شصت‌وهفت داشت به پایان می‌رسید. از تمامی آن‌همه زندانی، بیشتر از چند صد نفر باقی نمانده بودند. هفته اول اسفند تمامی آن‌ها را آزاد کردند. بدین‌گونه همه‌چیز پایان یافت! تو و پسر...

ابوالفضل محققی

دستان پدران و مادران، زمین را می‌کاوند. دستی و سپس صورتی با ریشی انبوه از دل خاک بیرون می‌آید با پیراهنی چهارخانه بارنگ‌های سفید و سرخ. هنوز فریاد خواهر در هوا موج می‌زند که خواهری دیگر کمی آن‌...

ابوالفضل محققی

گفتم: "گونه‌ات را به شیشه به چسبان! می خواهم ببوسم ". گفتی: " به یک شرط! اول شما دست هایتان را به شیشه به چسبانید!" نمی خواستم دست هایم را ببوسی؛ گونه ام را به شیششه چسباندم؛ خندیدی و بوسیدی. گوئی...

ابوالفضل محققی

"می‌دانید، دوری او برایم بسیار سخت است یک‌طرف قلبم خالی‌شده. دل‌تنگ او هستم. اما همین‌که رفت من دوباره زنده شدم. بار اول که خارج شد در مرز او را دستگیر کردند. وقتی شنیدم، تمام شب در سجده بودم درد...

ابوالفضل محققی

هر زمان که هم دیگر را نمی‌دیدیم، تلفن می‌زدی و با من صحبت می‌کردی. همیشه گوش به زنگ تلفن تو بودم. وقتی صدای ترا را می‌شنیدم آرام می‌شدم. تو این را می‌دانستی؛ قبلا به من گفته بودی. "مامان اگر...

ابوالفضل محققی

اما نگران بودم یک روز با خوشحالی آمدی گفتی: "بیشتر بچه های قدیمی سازمان و رهبری از ایران خارج شدند. حال من نفسی راحت میکشم". پرسیدم: "تو چرا نرفتی؟" نگاهم کردی؛ می‌دانستی که دلم می خواست که تو هم...

صفحه‌ها