فرخ نعمت پور

جنگ و گلهای یاس مادر (۳۸)

و پاییز با بارانهای سیل آسایش شروع می شود. آسمان دیوانەوار می غرد، و شهر با خانەهای ویران، خیابانها و کوچەهایش چنان خیس می شود کە انگار دارد بیشتر از هم می پاشد. و از هم می پاشد. ویرانەها کە حفاظی ندارند، بیشتر فرو می ریزند. و آب کوچە لبریز از گل و لای می شود. و در یکی از همین روزهای پاییزی با سعید بە همان دهی می روم کە او در آن دکەای دارد. دهی بر سر راە اصلی شهر ما بە شهر همسایە. جمعیت زیادی آنجا هستند.

جنگ و گلهای یاس مادر (۳۷)

در پایتخت من آنقدر دستانم در دست پدراند، کە درد می گیرند. و او مرا اینقدر اینجا و آنجا می کشاند تا آدرس را کە در آپارتمان نە چندان بزرگیست پیدا می کند. و من کە نگاهم تنها روی ماشینها و ازدحام مردم و ساختمانهای بزرگ است، نمی دانم کجا می روم. و مهم نیست کجا می روم. پدر راە را بلد است. زبان فارسی پدر خوب نیست و هی لکنت دارد، اما طرف می فهمد و راە را نشان می دهد. و پدر آنقدر مخلصانە ممنون می شود کە یارو لبخند می زند، و یا نمی زنند و خیلی سریع بە جائی دیگر نگاە می کنند.

جنگ و گلهای یاس مادر (۳۶)

روزی می خواهم از سعید بپرسم کە بە نظر او علت نفس تنگی پدرم می تواند چی باشد، اما پشیمان می شوم. پیش خودم می گویم کە اگر پدر سعید بازویش را از دست دادەاست، پدر من هم باید چیزی را از دست بدهد، و این منطق جنگ برای آنانیست کە جان سالم بدربردەاند.
مادر کە این روزها بیشتر نگران پدر شدەاست، روزی می گوید اگرچە هنوز پیر نشدەاست اما انگار نشانەهای پیری زودتر از همیشە پیدایشان شدەاست.

جنگ و گلهای یاس مادر (۳۵)

سعید در منزلشان کبوتری نبود. اما من پرواز کبوتران وحشی را آنجا در اطراف خانەاشان دیدەبودم. و سعید گفتەبود از موقعیکە جنگ شدە تعداد کبوتران در دشتهای پیرامون بیشتر شدە. حتی گفت کە کبوتران خانگی هم می آیند. و البتە اضافە کرد کە بعلت کوچ صاحبانشان از خانەهایشان است. و جنگ این چنین اهلی و وحشی را همسایە و رفیق همدیگر می کند. سعید گفت کە کبوتران خانگی پرهایشان بعلت دوری از دست و تماس آدمها، صیقل یافتە و بشدت زیباتر شدەاند. سعید راست می گوید. و آنانی کە کبوتر دارند بهتر از دیگران می توانند این حرف او را تائید کنند.

جنگ و گلهای یاس مادر (۳۴)

من عادت بە خواندن روزنامە نداشتم. پدرم هم آبونمان هیچ روزنامەای نبود. البتە در آبدارخانە مدرسە، مواقعی کە سری بهش می زدم، برگهای جدا از هم روزنامەها را می دیدم کە برای کار از آنها استفادە می کرد. معمولا زیر سماور و یا سینی و استکانها قرار می داد. می گفت اینجوری تمیزتر است. بعد از مصرف، مچالە می کنی و دور می اندازی. پدرم از لکە بیزار بود. تحمل آنها را نداشت...

جنگ و گلهای یاس مادر (۳۳)

تا غروب ماندم. با سعید بیرون آمدیم و کمی گشتیم. از آنجا باقی شهر مانند سرزمینی دوردست بە نظر می رسید. سیگاری از پدرش گرفت و کشید. با تعجب نگاهش کردم. انگار ما هنوز پسربچەهائی بودیم کە سیگارکشیدن برایمان قدغن بود. و من چە آسان سبیلهای پرپشت سعید را فراموش کردەبودم.
هنگام برگشت پیش گلهای یاس رفتم، و از نزدیک نگاهشان کردم. بە سعید گفتم کە مادرم عاشق گل یاس است و تمام زمستان، در زیرزمین، از گلدانهای یاس بشدت مراقبت کرد.

جنگ و گلهای یاس مادر (۳۲)

ادم هست در رفتار و کردار سعید چیزی بود کە اطمینان می داد. سنگین و افتادە و آرام بود. انگار برای هیچ چیزی هیچ عجلەای نداشت. انگار قرار بود دنیا همانی باشد کە بود و اصلا هیچ ضرورتی وجود نداشت کە چیز خاصی اتفاق بیافتد. و همین موقربودنش باعث نفوذ شخصیتی اش می شد. و درست در سالهائی کە پسران بالغ می شوند و هر کدام در پی اثبات و تثبیت شخصیتی خود بە کارهای عجیب و غریبی دست می زنند، و دعوا و خشونت در یک سری بە پدیدەای عادی تبدیل می شود، او از همە اینها بدور بود. مگر کسی هم بود کە بخود جرات بدهد و با او بنوعی برخورد کند!

جنگ و گلهای یاس مادر (۳۱)

و شاید این روزها تلویزیون خانە دوبارە راە بیافتد. همراە پدر، آنتن شکستە را بنوعی تعمیر کردە و آن را دوبارە بر روی بام قرار می دهیم. پدر می گوید دکل را مثل اینکە درست کردەاند و اگر هم درست نکردەباشند، درست می کنند. او از نبود برق چیزی نمی گوید. اما همە چیز را آمادە می کند برای لحظە خودش. و من می دانم کە تلویزیون حال و هوای دیگری بە خانە می دهد. و با تلویزیون همیشە هستند کسانی کە بدون اینکە مستقیما در این خانە باشند، اما حضور دارند و با صدایشان سکوت و تنهائی چندین ماهە را می شکنند. و شاید بعد از ماهها بتوان دوبارە دنیا را دید.

از رفرم بە انقلاب

بعد از حذف اصلاح طلبان از حاکمیت، کە نقطە اوج آن در زمان جنبش سبز بود، و با آمدن میانەروها بە دولت و متعاقب آن اعتراضهای دی ٩٦، آبان ٩٨، و جنبش اعتراضی کە هم اکنون در جریان است، در یک تحول دو وجهی هم در بالا (گرایش بە تجمیع قدرت در دست اصولگرایان) و هم در پایین (عدم امید بە تغییر از بالا)، شرایط برای گذار از گفتمان اصلاح طلبی بە گفتمان انقلابی فراهم آمد، و بە این ترتیب جامعە ایران بتدریج وارد مرحلە انقلابی شد.

شبەدمکراسی در ایران

کاریکاتور از توکا نیستانی

بە بیانی دیگر سران رژیم کە برنامەای برای عقب نشینی در مقابل مردم ندارند، و حتی زبانشان از گفتن یک معذرت خواهی از مردم قاصر است با بزک در گفتمان جاری، آن هم نە از زبان مسئولین اصلی، در تلاش اند کە از همان تنوع گفتمانی کە در بطن جامعە وجود دارد بە نفع خود سوءاستفادەکردە تا یک قدم بیشتر بە سرکوب قطعی قیام مردم نزیک شوند.

جنگ و گلهای یاس مادر (۳۰)

گاهی وقتها از ترس بچەگانە خودمان خندەمان می گرفت، و پدر بە شوخی کلی بە ما طعنە می زد. و تمام آن بهار تن و جان ما بە تندر عادت نکرد کە نکرد، و همچنان با هر جرقەای در آسمان بر خود می لرزیدیم. پدر گفت کە سال پر برکتی است و تاکید کرد کە مدتهاست چنین بهاری را تجربە نکردە است. و انگار باران می خواست با حضور سیل آسای خود، تن شهر را چنان از گردوغبار و خون خشک شدە حوادث ماههائی کە گذشتند پاک کند کە گوئی هیچ جنگی درنگرفتە بود.

تسلط گفتمان انقلابیگری

و جمهوری اسلامی بعنوان مظهر نگاە سنتی و ماقبل مدرن بە زن، و سیستمی کە بشدت مخالف نگاە مدرنیستی بە آنان است، علیرغم چهل و اندی سال تلاش برای تحمیل نگاە و سیستم سنتی بر جامعە و زنان، هم اکنون در مقابل قیام آنان و مردمانی قرار گرفتەاست کە می خواهند نقطە پایانی بر آن بگذارند. و جمهوری اسلامی درست مانند دشمنی هایش با مظاهر دیگر مدرنیسم، یعنی سکولاریسم، دمکراسی و آزادی در صدد عقب نشینی و دادن امتیاز در حوزە رفع حجاب و برداشتن گشت ارشاد (بعنوان کف خواستهای قیام کنونی) نە تنها نیست، بلکە با شدت و حدت خاص و این بار بیشتر از هر بار دیگر بە مصاف قیام کنندگان رفتە تا از تبلور فردی و شهروندی نیمی از جمعیت کشور جلوگیری کردەباشد.

مبارزه صنفی به تنهایی کارا نیست

بنابراین کارگران و زحمتکشان کشور در مقابل یک سئوال جدی قرار گرفتە اند، و آن اینکه آیا می توان با صرف اعتراضات صنفی، علیرغم اهمیت آن، بە خواستهای خود دست یابند؟ آیا می توان حتی علیرغم عقب نشینی رژیم در موردی، نهایتا بە آن چیزی کە مد نظرشان هست دست یابند؟

بخش: 

جنگ و گلهای یاس مادر (۲۹)

ولی چیزی در درون بە من می گفت کە همین انقلابی کە من آن را دیدە بودم، اما درکش نکردە بودم، تاثیر قاطعی در زندگی من گذاشتە بود و در آیندە هم خواهد گذاشت. و جنگ اولین نمونە برجستە آن بود. و راستی مادر هم جزو آن دستە از زنان بودە کە در انقلاب مشارکت داشتە یا نە؟ و خاطرم هست کە او هیچگاە در هیچ تظاهراتی شرکت نکردەبود. او حتی در مورد آن حتی یک کلمە هم نگفتە بود، نە با زنان محلە و نە بە گاە عیادت مهمانانی کە از دور و نزدیک بە خانە ما می آمدند. انگار نە انگار در بیرون از چهاردیواری های این خانە حادثەای در جریان بودە کە قرار بود سالهای بعد او را بیش از پیش بە گلهای یاسی وابستە کند کە او از خیلی وقت پیش بە آنها علاقە عجیبی پیدا کردەبود.

مدعیان دروغین اخلاق، و مسئلە حجاب

زمانی از نویسندەای پرسیدند کە شما خیلی خوب شجاعت را توصیف می کنی، و این قدرت وصف را از کجا آوردەای؟ نویسندە در جواب می گوید هر کسی آنی را کە ندارد بهتر از آنی کە دارد وصف می کند! و حال این حکایت رژیمی است کە خود بی اخلاقترین رژیمهاست، اما از هر کس دیگری زبان درازتر و مدعی تر در مورد مسائل اخلاقیست.

بخش: 

فاجعەای بدون نقطە پایان

جنگها اگرچە عقلانی بودەاند (در معنای حسابگری طرف یا طرفین درگیر جنگ)، اما همیشە غیرانسانی و غیر اخلاقی نیز بودەاند؛ اما جنگ کنونی و رقابت میان روسیە و غرب غیرانسانی تر و غیر اخلاقی تر از هر زمان دیگریست،... جنگی کە روسیە بعلت آغاز جنگ سهم بیشتری را نصیب خود می کند. در جنگی کە سایە احتمال برخورد اتمی و سلاحهای کشتار جمعی در بالاترین سطح خود وجود دارد، بی گمان صفت غیرانسانی ترین و غیراخلاقی ترین را همراە خود یدک می کشد.

تزویر رئیسی

ابراهیم رئیسی در پی اعتراضات گستردە مردمی طی تماسی با خانوادە جانباختە 'ژینا امینی' کە بوسیلە ضرب و شتم نیروهای سرکوبگر جان خود را از دست داد، قول رسیدگی بە پروندە را دادەاست.بە احتمال زیاد این بار هم در تلاش برای خاموش کردن صدای اعتراضات مردم و منحرف کردن آن، نهایتا چند مامور ردە پایین نظام را عامل این کار قلمداد کردە، بە دادگاە فرستادە و مجازات کنند؛ اما چند سئوال اساسی کماکان باقی می ماند:

جنگ، فرصتی برای اهریمن

با شروع جنگ، ما بتدریج وارد یک دوران رکود و خمود می شویم کە سرتاپای جامعە را درمی نوردد. جنگ کە با خود بحرانهای اقتصادی و معیشتی را بیشتر می کند، بهانەای بە دست دولتها، بویژە دولتهای مستبد، غیرمردمی و سرکوبگر می دهد کە ناکارآمدی و بی کفایتی خود را بهتر توجیەکنند. آنجا کە عوامل بین المللی هم بە دلایل گرانی و ناامنی و غیرە اضافە می شوند، چنین دولتهائی سر از پا نمی شناسند تا نشان دهند کە بلە آنها هم بنوعی قربانی قدرتهای بزرگ و یا عوامل غیر قابل پیش بینی اند! و ابعاد این پدیدە زمانی بزرگتر می شود کە جنگ میان قدرتهای بزرگ باشد، قدرتهائی کە بیشتر از دیگران بر وضعیت دنیا از هر لحاظ تاثیر دارند.

جنگ و گلهای یاس مادر (٢٨)

و این روزها من هم بنوعی خوشحال بودم. و خوشحالی من بیشتر از بابت دوری مرگ بود. اگرچە هر لحظە، بمب و یا توپی اتفاقی می توانست آن را زیرورو کند. و من زیاد بە اتفاق باور نداشتم. بە نظر من زندگی بیشتر تابع نظم خاصی است کە اتفاقات درون آن هم از همان نظم پیروی می کند، و اتفاقات اتفاق اند زیرا ما فعلا منطق آن را کشف نکردەایم. و توپ و یا بمبی کە قرار بود در چنین حالتی باعث مرگ ما بشود، بعلت همان منطق جنگ جاری قرار بود بر سر ما نازل شود. پس با فروکش کردن تبادل آتش در جبهە بە شیوە خودبخود فعلا وضعیت ما هم مناسبتر می بود.

جنگ و گلهای یاس مادر (٢٧)

در همان سالها برادر بزرگتر بختیار، کە اسمش عمر بود و برای خودش مردی شدە بود، برای کار بە پایتخت رفت. او آنجا اسم خودش را برای دوری از دردسر و بدبیاری گذاشتە بود عمران! و عمران پاییز کە شد و بە خانە کە برگشت با خود سوغاتی آورد. برای پدر و مادرش پارچە، برای خواهراش زیورآلات و برای بختیار هم یک جفت کفش کتانی.

صفحه‌ها

اشتراک در RSS - فرخ نعمت پور