ا ـ رحمان

هم‌نفس

هم‌نفس،
 
ایستادم در تاریکی
انگار شب تابوت-اتش را
بر دوش کشیده
و بر مدارِ شهر می چرخاند
و ماه ردِ عبور ستاره ای را
دنبال میکرد
سرخ بود آسمانِ شبم
صبحگاهان زیر رگبار
خونِ سیاوشان 
می جوشید از رگهایشان،
چشمانِ آسمان خونین بود، 
چون نگاه تو در فلق
و من خفتهِ بیدار
بخش: 
اشتراک در RSS - ا ـ رحمان