کاوه داد

من در آن زمان

من از تو آموختم، اشکهایت تورا بیشتر قوی کرد، مثل زمینی که از باران سیلی خورده باشد.
زمین پس از باران سختتر می شود، وآماده تر برای بذر پاشیدن.
من از تو آموختم ودریا، که خشمش را بر کرانه ی ساحل، موج سفیدی ست، که آرام بر تن اومی نیشند و آنرا به آغوش می کشد.
من از تو آموختم که امید،کویر خیال نیست برهمان بال خیال دیروز، می تواند شبنمی باشد با صبح دمی دیگر .

طرح

خانه ای از عشق ساختم،گفتی این سقف ندارد
از دل سقفی ساختم،گفتی این قلب ندارد
قلب را کشیدم،گفتی این جان ندارد
چشم کشیدم،گفتی این رنگ ندارد
دست کشیدم،گفتی این گرمی ندارد
گُل کشیدم،گفتی این بو ندارد
کوه کشیدم،گفتی این تکیه ندارد

بخش: 

هنوز دوستت دارم!

امه، دل نوشته ا ی
با صدای خودم :
برای تو می نویسم . برای توکه هنوز دوستت دارم
برای تو، که با بهارت بهارم وبا ...
برای تو می نویسم که سبزم با گذشته ها، وامیدم به فرداست
برای تو ،که با تمام خاطره ها، چه خوب وچه بد ش
زندگیم ،با بهار گذشته ی یادها،سبز می کنم.
برای تو می نویسم،که نه حدی داری ونه مرز.
برای تو می نویسم ،که دلتنگ توام،گرچه آن صدای مهربانت درگوش جانم،اندوه وفاصله هاراکم می کند،اما دوری تو...
می بخشی که بدون سلام شروع کردم.
سلام
اگر توخوبی،منهم خوبم .
اگرتو خوشحالی ،من هم خوشحالم،اگرچه سالها ست از تو دورم.

به پیشواز سال دیگری می رویم

سبزه های هستی مان را سبز کنیم، بهار و نوروز از راه میرسد.غبار و زشتی از خود بتکانیم و به مهر انسان و انسانیت پای سفره هفت سین بنشینیم . باشد که این نورو، نوروز قلب ها باشد وبزدایت از زنگار کینه ها.هرروزمان نورو، نو روزمان پیروز. بهاران خجسته باد

خور

چرا اینقدر بزدل شده ام ،چه چیز باعث شده که من اینجور خاک بر سر باشم. نه این فکر درست نیست، ما که جنایتی نکرده ایم، ما که فاسق همدیگر نبوده ایم ، ما همدیگرو دوست داشتیم، ما عاشق همدیگر بودیم، این سنت بود که به ما اجازه نداد. این تحجر است که اینگونه شقاوت را خرمن می کند. مگردوست داشتن گناه ست ؟

اشتراک در RSS - کاوه داد