گرد آوری: رضا کاویانی

به مناسبت بیستمین سال خاموشی صفر خان

تا آن لحظه نمی دانستم پدرم چه شمایلی دارد و تنها از آنچه برایم گفته بودند, تصویری در ذهنم ساحته بودم. شوهرم نیز, پدرم را تا آن لحظه ندیده بود. وقتی که آمد حدس زدم باید خودش باشد و چون از خودش پرسیدم, مطمئن شدم. پدرم بهت زده بود. چون در طول بیش از ۱۴ سالی که در زندان بود, کسی به ملاقاتش نرفته بود. به خصوص در زندان برازجان, به پدرم گفتم من دخترت هستم و شوهرم را هم معرفی کردم بعد از آن در آغوش هم فرو رفتیم و گریه را سر دادیم. به همراه ما همه زندانیانی که در آنجا بودند گریه کردند. پدرم روحیه ای بسیار قوی دارد و در تمام این مدت احساس عجز نکرده و پذیرفته که به عنوان یک مبارز در زندان باشد

علی اشرف درویشیان: ایران را دوست دارم

ایران را دوست دارم چون که مزرعه‌های سرسبز و معطر برنج شمال را دوست دارم. چون جنگل‌های انبوه مازندران و رشت را دوست دارم. ایران را دوست دارم چون فردوسی و شاهنامه‌اش را دوست دارم. چون رستم و سهراب و گردآفرید و تهمینه را دوست دارم. چون شیراز را دوست دارم. حافظ و سعدی را دوست دارم. چون کرمانشاه را دوست دارم و ابوالقاسم لاهوتی، شاعر نامدار کرمانشاهی را دوست دارم. باغ‌های کرمانشاه و درخت‌های آلوچه و انگور و سیب و گلابی‌اش را دوست دارم. چون بیستون و شیرین و فرهاد را دوست دارم. چون لاله‌های واژگون لرستان را دوست دارم. ایران را دوست دارم زیرا دکتر محمد مصدق، خسرو روزبه، خسرو گلسرخی و قهرمانانی چون بیژن جزنی و محمد مختاری و جعفر پوینده و ... را دوست دارم.

به مناسبت ۱۸ مهر سالروز تولد و خاموشی اردشیر محصص

در کشور من مردم از هنرمند انتظارات زیادی دارند. در طول تاریخ، هنر آیینه عقده‌ها، دردها و آرزوهای مردم بوده است. شعر به عنوان سنگری درآمده که مردم را از دشمنش حفظ می‌کند. با مینیاتور ایرانی دشنام داده‌اند و چنگ زده‌اند و با زبان و معماری و هنرهای دیگر انتقام گرفته‌اند، حمله کرده‌اند، پناه برده‌اند و به احساس راحتی رسیده‌اند و موجودیت‌ شان را ثابت کرده‌اند. اگر در چنین محیطی شخصی هنرش را جدی نگیرد، نه تنها مردمش بلکه خودش را از دست داده است

اشتراک در RSS - گرد آوری: رضا کاویانی